|
استاد مجاهدی نقل کرده اند :آقای محمد آزادگان از شعرای با اخلاص این زمانه است و محضر بسیاری از بزرگان را نیز درك كرده است .ایشان می گفتند: به هر كاری كه دست میزنم و به هر شغلی كه روی میآورم، ادامه پیدا نمیكند و زندگیام سامان نمیگیرد. شنیدهام كه به زودی عازم مشهدالرضا هستید، التماس دعای مخصوص دارم. ضمناً در این سفر آقای مجتهدی را هم اگر دیدید از ایشان بپرسید:
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:14  توسط حسین تقی پور
|
2ـ ثبات عزيمت بر ملازمت شيخ اگر در سلوك طريق و وصول به مرشد و راهنما، دل از هر غرضى دنيايى يا اخروى تهى ساخته باشد، لطف خدا چنان وى را در بر گيرد كه در يافتن شيخ، به خطا نيفتد و دست بيعت در دست ولى نهد كه او را در حد توان و شايستگى از بهترين راه ها به مقصد و مقصود رساند و چون چنين باشد، جز قصد بر ملازمت شيخ نمى توان داشته باشد، چه در غير اين صورت، نيت و انگيزه وى از سلوك، آلوده به هوى و غرايز گردد. آن كه از آغاز ورود در حضور شيخ، قصد اقامه ندارد، يا به جهت استطلاع آمده است يا استخبار و يا عملى بيهوده انجام داده است كه هيچ يك در شأن سالك نيست. سالك بايد همراهى پيوسته شيخ را در دل داشته باشد. حتى اگر خطايى يا سهو و گناهى از سالك سر زند كه سبب عقاب شيخ گردد، اگرچه بايد همت كند تا تكرار نشود، ولى هرگز نگويد كه اين آخرين خطاى من خواهد بود و هرگز نگويد كه اگر ديگر بار به خطا رفتم، مرا از خويش بران.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:23  توسط حسین تقی پور
|
این مجموعه مباحثی که خدمتتان تقدیم می دارم از کتاب کوی نیک نامان از جمله آثار با ارزشمند استاد شریف استادم حجت الاسلام دکتر حسینی شاهرودی می باشد . وجود انبياء و اولياء و شاگردان آن ها براى همين است كه انسان را از گرايش به زمين و متعلقات آن باز دارند، به خوبى ها امر كنند و از بدى ها نهى نمايند. در صورت عدم حضور نبى و ولى، اين لطف به دست عالمان ربانى انجام مى پذيرد كه در وادى سلوك، بدان ها شيخ گويند. به خاطر اهميت كار شيخ و نقش منحصر به فرد او در تربيت و هدايت سالك، بايد آدابى را كه زمينه حداكثر برخوردارى از لطف و توجه او را فراهم سازد، مراعات نمود كه مهم ترين آن ها بدين قرار است. این بحث ادامه دارد...
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:41  توسط حسین تقی پور
|
یکی از دوستای عزیز و گرامیم همیشه به بنده حقیر انتقاد می کنه که چرا از مسائل روز چیزی نمی نمی نویسی؟و صرفا به مباحث دینی می پردازی .این رفیقم به درستی معتقد است که عرفان یه فرد مسلمان باید عرفان به روز باشه. من گفته این دوست عزیز را کاملا قبول دارم و اعتقادم بر این است که باید به مباحث سیاسی روز هم پرداخت.مخصوصا امروز اونایی که خودشونو در جبهه امام و رهبری و ولایت می دونن ، اما در عمل و رفتار و کردار بر خلاف مبانی و اصول حرکت می کنند.وظیفه ایجاب می کنه چهره اینان را بر ملا کرد. به نظر من امروز شناخت افرادی که از ولایت پیروی می کنن و سعی در انجام فرامین اسلامی را دارند،مشکل نیست. امروز دیگر جنگ جمل نیست تا فرد برود پیش مولا و بگوید یا علی حق کدام طرف هست؟آن طرف عایشه ام المومنین و طلحه سیف الاسلام و زبیر هست و این طرف توی علی.حق کدام و با کدام جناح و گروه سیاسی هست؟که حضرت فرمودند حق را ملاک و میزان بگیر و افراد را با آن بسنج. به نظر من فضای سیاسی کشور و افرادش برای مردم کاملا مشخص و آشکار است؟مردم به نیکی سخن امام را به خاطر دارند که فرمودند(ملاک وضعیت فعلی انسان است) شیوه و منش مردمی دکتر احمدی نژاد کاملا مشخص و واضح است.مردی از جنس مردم. مردی که پای سفره بی نوایان و فقرا می نشید و تا دور ترین نقطه کشور سفر می کند تا دولتمردان وی از نزدیک با مشکلات مردم آشنا شوند و برای رفع ان تلاش کنند. در سیاست خارجه هم تو دهن آمریکای جهان خوار زده و با عزت و سربلندی انرژی هسته ای برباد رفته در دوره قبل را برای ما به ارمغان آورد بدون اینکه کمترین باجی به کسی نداده باشد. احمدی نژادی که به شیطان بزرگ باج نداد اون وقت به یه عده سیاسون داخلی می خواد باج بده؟؟!بعید می دونم همیشه تو حرفاش از رسالت جهانی ایران صحبت می کنه و می گه وظیفه ما محدود به مرزهای جغرافیایی کشور نیست بلکه ماموریت ما به اندازه تمام کره زمین است این حرف کجا با اون دیدگاهی که می گفت اگه تو دامن لیبرالیسم و امریکا نریم و نوکر اونا نباشیم نمی توانیم کشور را اداره کنیم. دوست عزیز الحمد لله فضا کاملا شفاف و و اضح است.و وظیفه مردم هم کاملا مشخصه. حالا یه اتقاد من هم به بعضی از دوستای وبلاگ نویس خودم دارم. می گویند دین از سیاست جدا نیست.که حرفی کاملا بر خاسته از اصول مسلم دین ما است.اما برخی از رفقای حزب اللهی که خیلی دو اتیشه هم هستند چنان از سیاست می نویسند و می گویند که گویی صرفا سیاست تمام دین است و دین امور و مسائل دیگه ای نداره که باید بدان ژرداخته بشه در نتیجه در وبلاگهایشان نه قرآنی و نه روایتی و نه تفسیر قرانی و نه سخن بزرگانی و نه بحث علمی ای . دوست عزیز این یه نقص بسیار بزرگ برای ما است.حال که ما اینقدر از سیاست می نویسم (به تعبیر خودم که سیاست زده شدیم)و انرا جزء وظیفه شرعی و اعمال عبادی خویش محسوب می کنیم که حق هم هست؛براستی این موضوع چقدر ما را در مسیر انسان شدن و سیر تکامل روحی و لذت عبادت و مناجات کمک کرده. امام عزیز ما ۴۰ سال درس دینی محکم و جون دار خوند و کتلهای علمی را طی کرد و با یه پشتوانه عظیم علمی وارد سیاست شد که نتیجه اش این شد عالم را کن فیکن کرد.این میشود دین سیاسی. انسان تا خود را نساخته و معرفت کسب نکرده اگر وارد مباحث سیاسی اجتماعی بشه خراب می کنه. دوست خوبم؛منی که هنوز دینم را نشناختم چطور می توانم به تجزیه و تحلیل وقایع بپردازم و بخوام آنرا یک امری دینی یا غیر دینی قلمداد کنم.احساس می کنم این همه بلوشو و دعواها و نزاعهای سیاسی برا اینه که دین رو نشناختیم و عالم دینی نشدیم.معتقدم کسی باید در عرصه سیاست وارد بشه که عالم دینی باشه.بنده یقینا و زما فرسنگها با این موضوع فاصله دارم فلذا از سیاست چیزی نمی نویسم به نظر من ره باید چنان رفت که بزرگای ما رفتند.البته یه نکته هم هست و اون اینکه جانهای افراد با هم فرق می کنه و هر کس باید دارو خودشو بخوره نمی شه نسخه کلی پیچید. دوست عزیز (من خودمو می گم)حالا که زیر نظر یک انسان الهی راه رفته در دست تربیت نیستیم تا زندگی ما حساب و کتاب داشته باشه(باز هم به تعبیر خودم ،ولیم)بی خیال هر کار کردیم زیاد بر ما خورده نیست. در پست بعدی می خام در باره نقش استاد کمی حرف بزنم. ان شا الله. وای چقدر حرف زدم
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:6  توسط حسین تقی پور
|
عرفان نظرى بينش است و عرفان عملى كنش بر اساس آن بينش؛ عرفان نظرى نگاه به هستى است و عرفان عملى حركت بر اساس آن نگاه. سالك پس از فهم كردن هستى خويش، آن گاه مراتب هستى به طور مطلق و در پايان فهم كردن حقيقت هستى در حد توان، خود را در سير و سلوكى اضطرارى مى بيند؛ زيرا مى يابد كه در آغاز قوس صعود قرار گرفته است و بسا بى اختيار به سوى پايان قوس حركت مى كند و بخواهد يا نخواهد مسير بازگشت را طى مى كند و اگر به درون بينى بپردازد، دست كم طبع و نفس خويش را بلكه روح و قلب و سِرّ وجودى خويش را مى يابد كه مترنّم به «يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحاً فملاقيه»است.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:7  توسط حسین تقی پور
|
همان گونه كه استعدادهاى افراد با هم متفاوت است، فهم و علم و دانش آن ها با هم فرق دارد، امكانات، شرايط و موقعيت هاى آن ها برابر نيست، وظايف و آداب آنان نيز متفاوت است و انتظاراتى كه از آنان مى رود همسان نيست.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:2  توسط حسین تقی پور
|
بعضی وقتها از شبکه های مختلف سیما فیلمهایی پخش می شود که به علت قدرت بالای فیلمنامه و صحنه پردازی و نقش آفرینی بازیگران، مخاطبان زیادی را به خود جلب می کند که این روزها مصادق بارز این نوع فیلمها را در سریال افسانه جومونگ می بینیم. سریالی که در آن تاریخ کهن کره را نشان می دهد و به زیبایی هر چه تمامتر سعی در القاء فرهنگ کره در بین مخاطبان خود هست. جومونگ از ادامه سریالهایی همچون جنگجویان کوهستان،اشین،یانگوم،امپراطور دریا و..هست که به طرز عجیبی کانالهای تلوزیونی ما را اشغال نموده است.پیشاپیش خبر از جومونگ ۲ و ۳ نیز آده است که باید منتظر پخش آنها نیز باشیم. جومونگ یه فرد شجاع، بی باک، ظلم ستیز، حامی مظلوم و در نهایت یک قهرمان تمام عیار است که همه محاسن و سجایای اخلاقی در او جمع شده است.امروز در بین نوجوانان و جوانان ما کسی نیست که این قهرمان افسانه ای کره ای را نشناسد و از او به نیکی یاد نکند.حتی در لحظه سال نو شاهد پخش مصاحبه شبکه ۳ با بازیگر نقش سوسانو بودیم. این موضوع دقیقا همان چیزی هست که تهیه کنندگان فیلم دنبال آن بودند ؛ترویج فرهنگ کره ای مگر ما در فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی قهرمانان و اسطوره های واقعی کمی داریم که دنباله رو خیال پردازیهای کره ای می شویم و نهایت آن می شود که از زن ایرانی مصاحبه می کنند که الگو تو کیست؟میگوید اشین!!! چرا در تلوزیون ما نباید از قهرمانان حقیقی که تاریخ ساز این مرزو بوم بودند فیلم و سریال بسازیم؟!.تا می گوییم شهید همت یاد پل همت می افتیم.تا نام شهید چمران را می بریم،ناخوداگاه یاد بزرگراه شلوغ چمران می افتیم.آیا اینگونه می خواهیم نام مشاهیر و مفاخر فرهنگی خویش را زنده نگه کنیم و آنهار االگویی برای نسل جوان معرفی کنیم؟ براستی نوجوانان ما امروز به الگوهایی همچون شهید بابایی ، عباس دوران، احمد متوسلیان و خیل کثیر از این قهرمانان نیاز دارند یا به قهرمانان خیالی کره ای همچون جومونگ و یانگوم که هیچ گونه تناسبی با فرهنگ دینی و ملی ما ندارند؟؟!! اگر به همین شکل ادامه پیدا کند و به قهرمانان وطنی و دینی خود نپردازیم، به زودی شاهد جومونگ چینی، ژاپنی،مکزیکی،آمریکایی، فرانسوی،اوگاندایی،بحرینی ، مالی،گواتمالایی و...خواهیم بود.به احتمال زیاد در اینده ای نزدیک شاهد بازیهای رایانه ای به نام جومونگ و کالاهای تجاری به این نام خواهیم بود.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:32  توسط حسین تقی پور
|
قال موسی بن جعفر (علیه السلام):« یا هشام من سلط ثلاثاً علی ثلاث فکأنما أعان علی حدم عقله من أظلم نور تفکره بطول أمله و محا طرائف حکمته بفضول کلامه و أطفا نور عبرته بشهوات نفسه فکأنما أعان هواه علی هدم عقله و من هدم عقله أفسد علیه دینه و دنیاه. » حضرت موسی بن جعفر - صلوات الله و سلامه علیه- به هشام می فرمایند: « هر که سه چیز را بر سه چیز مسلط سازد به ویرانی عقلش کمک کرده است: آن که پرتو فکرش را با آرزوی درازش تاریک کند و آن که شگفتیهای حکمتش را به گفتاربیهوده اش نابود کند و آن که پرتو اندرز گرفتن خود را به خواهشهای نفسش خاموش نماید (هر که چنین کند) گویا هوس خویش را بر ویرانی عقلش کمک داده و کسی که عقلش را ویران کند دین و دنیای خویش را تباه ساخته است.»
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 13:48  توسط حسین تقی پور
|
عشق نورالانوار به خودش در عاليترين درجه و بالاترين شدت و تماميت است. از آنجا كه ميزان لذت هر موجودي به دو امر بستگي دارد: 1ـ كمال آن موجود 2ـ ادراك آن كمال، هرچه كمال موجودي بيشتر باشد و ادراك او هم به آن كمال تامتر و شديدتر باشد لذت هم بيشتر خواهد بود و هرچه لذت بيشتر باشد طلب و محبت هم بيشتر خواهد بود و درنتيجه به عاليترين درجه عشق و عشق تام ميانجامد. نورالانوار چنين است. او در كمال و در ادراك در عاليترين درجه نه تنها قابل تصور بلكه فوق تصور قرار دارد، از اينرو، عشق او هم در نهايت درجه تماميت قرار دارد. تماميت عشق انوار سافل به نورالانوار عشق انوار سافل به نورالانوار نيز عشق تام است. در مورد عشق انوار سافل ميتوان چنين گفت كه عشق آنها ممكن است به سه معشوق تعلق گرفته باشد، يكي نورالانوار، ديگري خودشان و سومي ديگر انوار. انوار سافل بهخاطر ظهور كمالات خودشان، عاشق خود هستند و به خاطر تماميت و غلبه كمالات انوار بالاتر از خودشان بر آنها، عاشق آنها نيز هستند و چون ظهور كمالاتشان در برخي مراتب، بر وجود و كمالات اشياء ديگر توقف دارد، بنابراين، عاشق آنها نيز هستند و درنتيجه آنها را نيز ميطلبند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 15:6  توسط حسین تقی پور
|
مدتی است که از شبکه ۳ جمعه شبها سریال یوسف پیامبر را نشان می دهد که این فیلم طرفداران بسیاری را به خود جذب کرده و در ۴۵ کشور دیگر نیز بیننده دارد که این موضوع خود به نوعی می تواند موفق بودن این سریال را نشان دهد. در لابه لای سریالها متاسفانه برخی اهانت و جسارتهایی به ساحت قدسی دو پیامبر خدا، حضرت یعقوب و حضرت یوسف علیهما السلام ناخواسته و انهم صرفا بخاطر جهل نویسندگان و کارگردان سریال از درک معارف و داستانهای قرآن،صورت پذیرفت که به چند نکته در این مورد اشاره می کنیم ۱-بزرگترین تحریفی که در این سریال می باشد معجزه حضرت یوسف علیه السلام در جوان کردن زلیخا می باشد.این واقعه بر اساس منابع تورات و انجیل و منابع روایی اهل سنت نوشته شده است. این دست از روایات جزو اسرائیلیات به شمار می روند و از لحاظ علم حدیث و درایه الحدیث روایات ضعیف و غیر قابل اعتماد هستند.دیگر اینکه ما هیچ روایت صحیح السندی از منابع شیعه در این خصوص نداریم. ۲-به کرات در این سریال به عدم دانایی و علم پیامبر خدا اشاره شده است.اما نویسندگان سریال غافل از این موضوع هستند که علم انسانهای کامل علم حضوری و شهودی و نه حصولی و تجربی است.آن بزرگواران عالمانی هستند که با علم خود اتحاد وجودی و اندکاکی دارند و یک حقیقت به شمار می آیند ،بنابراین هیچ جای خطا و لغزشی در عمل و کردار انبیا عقلا وجود ندارد.این موضوع در ان قسمت از سریال که حضرت یوسف در زندان اسیر بوده و از هم زندانی خود می خواهد سفارش او را به شاه بکند تا زودتر آزاد شود بیشترین بروز را داشته است .دست اندرکاران سریال زحمت به خود ندادند تا یه نیم نگاهی به تفسیر شریف و قیم المیزان بیندازند تاببیند علامه طباطبایی چطور این قسمت از آیه را تفسیر نمودند. ۳-نویسندگان و کارگردانان سریال پا را از این فراتر گذاشتند و به طور کلی حضرت یعقوب را به نادانی و اشتباه در خصوص فراق یوسف متهم نمودند. در سریال فرشته وحی می اید و او را به خاطر حب بیش از حد به یوسف و بنیامین شماتت می کند.پیامبر خدا بعد از یک عمر نبوت و عبادت تازه به این می فهمد که کارش اشتباه بوده !!!!و نباید اینقدر به یوسف دل می بست بلکه باید به معبود حقیقی انسان دل ببندد!!!! حال سوال اینجاست وقتی که پیامبران و سفرای الهی که اینهه اشتباه می کنند و حقیقت را نمی دانند چطور می خواهند مردم را به راه راست هدایت کنند ،در حالیکه خود نیز به هدایت کس دیگری نیاز دارند. مشکل کار اینجاست هر کس به راحتی به خود اجازه می دهد در امور دینی و مخصوصا معارف الهی اظهار نظر کند بدون اینکه کمترین آگاهی از دین داشته باشد. ما فکر می کنیم با چند تا کتاب خوندن و چند تا منبر رفتن دیگه عالم دین شدیم و همه دین را یاد گرفتیم. در حالیکه امام ملک ملکوت صادق آل محمد می فرمایند:قران ۴ مرتبه دارد عبارات و اشارات و لطائف و حقائق ،که مردم عادی و عوام الناس درکی بیشتر از ظاهر و عبارات قرآن ندارند. فهم دین بسیار بسیار بسیار دشوار است و ما عوامها ظن و گمان خویش را تفسیر و معنا دین می دانیم در حالیکه فرسنگها از حقیقت فاصله داریم و گمان می کنیم در متن دین داریم قدم می گذاریم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 14:40  توسط حسین تقی پور
|
|
|