تبليغاتX
نور مبین
هر گاه از تو بپرسند كيستي و كجايي هستي؟ اگر به راستي در پاسخ بگويي نام و نشاني ندارم رستي

اسير بطن اهل باطن نخواهد شد

از انسان سر برود سحر نرود

چه بسيار كساني كه حافظ قرآنند  و يك آيه از آن نيستند

همتم بدرقه راه كن اي طائر قدس         كه دراز است ره مقصد و من نو سفرم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 8:20  توسط حسین   | 

علامه حسن زاده آملي شعري بدون نقطه در وصف پيامبر اعظم (ص) سروده‌اند كه بدين ترتيب است:

  
محمود مسلم ملائک
 
امار مطاع در ممالک
 
هم سالک و هم سلوک و مسلوک
 
او مالک و ماسواه مملوک
 
هر حکم که داد هر دل آگاه
 
سر لوحه حکم اسم الله
 
اسمی که در او دوای هر درد
 
اسمی که روای مرئه و مرد
 
اسمی که مراد آدم آمد
 
اسمی که سرود عالم آمد
 
سوداگر اگر در او دل آسود
 
سودا همه سود دارد و سود
 
مر همدم کردگار عالم
 
کی هول و هراس دارد و همّ
 
دل در حرم مطهر او
 
گل گردد و هم معطّر او
 
هر دل که ولای وصل دارد
 
همواره هوای وصل دارد
 
موسی که هوای طور دارد
 
کی دل سر وصل حور دارد
 
ای وای مر آدم هوس را
 
دل داده کام سگ مگس را
 
در وصل صمد رسد رصدگر
 
در اسم احد رود سراسر
 
درگاه سحر مراد سالک
 
دادار دهد علی مسالک
 
لوح دل آملی اوّاه
 
دارد صور ملائک الله‬

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 16:10  توسط حسین   | 

علامه حسن زاده آملي شعري بدون نقطه در وصف پيامبر اعظم (ص) سروده‌اند كه بدين ترتيب است:

  
محمود مسلم ملائک
 
امار مطاع در ممالک
 
هم سالک و هم سلوک و مسلوک
 
او مالک و ماسواه مملوک
 
هر حکم که داد هر دل آگاه
 
سر لوحه حکم اسم الله
 
اسمی که در او دوای هر درد
 
اسمی که روای مرئه و مرد
 
اسمی که مراد آدم آمد
 
اسمی که سرود عالم آمد
 
سوداگر اگر در او دل آسود
 
سودا همه سود دارد و سود
 
مر همدم کردگار عالم
 
کی هول و هراس دارد و همّ
 
دل در حرم مطهر او
 
گل گردد و هم معطّر او
 
هر دل که ولای وصل دارد
 
همواره هوای وصل دارد
 
موسی که هوای طور دارد
 
کی دل سر وصل حور دارد
 
ای وای مر آدم هوس را
 
دل داده کام سگ مگس را
 
در وصل صمد رسد رصدگر
 
در اسم احد رود سراسر
 
درگاه سحر مراد سالک
 
دادار دهد علی مسالک
 
لوح دل آملی اوّاه
 
دارد صور ملائک الله‬

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 16:9  توسط حسین   | 

به خويشتن خطاب مي كنم: اي همبازي اطفال ، اي سرگرم به قيل و قال، اي  اسير اصطبل و علف، اي دور از سعادت و شرف، اي محبوس در لظاي هوي، اي محروم از جنت لقاء‌، عمر به بيحاصلگي و بوالهوسي گذشت چه شود گر به خود آيي و ببيني چه كسي. بل توثرون الحياه الدنيا و الاخره خير و ابقي. كلا بل تحبون العاجله و تذرون الاخره و....

1- تلاوت قرآن

2- اواخر سوره فرقان دستور العمل اخلاقي است

3-فضول طعام مميت قلب است و مفضي به سركشي نفس و طغيان او است

4- محاسبه، مراقبه

5- ادب مع الله

6-عزلت. با خلق باش و نباش

7-تهجد

8-تفكر

9-ذكر: في كل حال قلبي و لساني

10-رياضت در طريق علم و عمل

11- ميانه روي در امور حتي عبادت

12- مطلب در 2 كلمه است: تعظيم امر خالق و شفقت با خلق

كلمه 187هزار و يك كلمه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 15:58  توسط حسین   | 

ابن عباس به نقل صدوق از رسول خدا روايت مى‏كند:

 

خدا را فرشته‏اى است به نام سخائيل كه در كنار هر نمازى از خداوند براى نمازگزاران برات مى‏گيرد.

 

هنگامى كه مؤمنان شب را به پايان مى‏برند و برمى‏خيزند و وضو مى‏گيرند و نماز صبح را به جاى مى‏آورند براى آنان از خدا براتى مى‏گيرد كه در آن نوشته شده:

 

«انا الله الباقى، عبادى و امائى فى حرزى جعلتكم، و فى‏حفظى وتحت كنفى صيرتكم و عزتى لاخذلتكم وانتم مغفور لكم ذنوبكم الى الظهر

 

من خداى پاينده‏ام، بندگانم و كنيزانم شما را در حصار استوارم قرار دادم، و در حفظ و حراستم بردم، به عزتم سوگند شما را وا نمى‏گذارم، گناهانتان تا ظهر مورد مغفرت است.

 

چون ظهر شود و به وضو و نماز برخيزند برائت دوم را از خدا براى آنان مى‏گيرد كه در آن نوشته شده:

 

«انا الله القادر، عبادى و امائى بدلت سياتكم حسنات وغفرت لكم السئيات و احللتكم برضاى عنكم دارالجلال

 

من خداى توانايم، بندگانم و كنيزانم، زشتى‏هايتان را به خوبى‏ها تبديل كردم، گناهانتان را آمرزيدم و به خاطر خوشنودى‏ام از شما، شما را به خانه جلال وارد نمودم.

 

و چون به وضو و نماز عصر اقدام كننده برائت سوم را از خدا براى آنان مى‏گيرد كه در آن نوشته شده:

 

«انا الله الجليل جل ذكرى، وعظم سلطانى، عبيدى و امائى حركت ابدانكم على النار، و اسكنتكم مساكن الابرار، و دفعت عنكم برحمتى شر الاشرار

 

من خداى بزرگم، و ذكرم بزرگ است، و سلطنتم عظيم است، بندگانم و كنيزانم، بدن‏هايتان را بر آتش دوزخ حرام كردم، و شما را در مسكن‏هاى نيكان مسكن دادم، و به رحمتم شر اشرار را از شما دفع كردم.

 

و چون وقت مغرب شود و به وضو و نماز برخيزند برائت چهارم را براى آنان مى‏گيرد كه در آن نوشته شده:

 

«انا الله الجبار الكبير المتعال عبيدى و امائى صعد ملائكتى من عندكم بالرضا و حق على ان ارضيكم واعطيكم يوم القيامة منيتكم

 

من خداى جبران كننده بزرگ و برترم، بندگانم و كنيزانم فرشتگانم از نزد شما با خوشنودى رضا صعود كردند، بر عهده من است كه شما را خوشنود كنم، و روز قيامت همه خواسته‏هاى شما را به شما عطا كنم.

 

و هنگامى كه وقت عشا برسد و به وضو و نماز اقدام كنند برائت پنجم را از خدا براى آنان مى‏گيرد كه بر آن نوشته شده:

 

«انى انا الله لا اله غيرى ولا رب سواى عبادى وامائى فى بيوتكم تطهرتم، والى بيوتى مشيتم وفى ذكرى خضتم و حقى عرفتم و فرائضى اديتم اشهدك يا سخائيل و سائر ملائكتى انى قد رضيت عنهم

 

منحصراً خداى بر حق بر منم، معبودى جز من نيست، پروردگارى غير من وجود ندارد، بندگانم و كنيزانم در خانه‏هايتان وضو گرفتيد، و به سوى خانه‏هايم مساجد رفتيد و در يادم افتاديد، و حقم را شناختيد و واجباتم را ادا كرديداى سخائيل و ديگر فرشتگان شاهد باشيد از همه اينان راضى و خوشنود شدم. «۱» حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد:

 

«يؤتى بشيخ يوم القيامة فيدفع اليه كتابه ظاهره مما يلى الناس لا يرى الا مساوى فيطول ذلك عليه فيقول: يا رب أتامرنى الى النار فيقول الجبار جل جلاله يا شيخ انا استحيى ان اعذبك و قد كنت تصلى فى دار الدنيا، اذهبوا بعبدى الى الجنة

 

پيرمردى را در قيامت مى‏آورند، پرونده‏اش را به دستش مى‏دهند، ظاهر پرونده امورى است كه مردم آن را دنبال مى‏كنند و جز گناهان و بدى‏ها در آن ديده نمى‏شود، كار بر او طولانى مى‏شود، مى‏گويد خدا مرا به رفتن به دوزخ فرمان‏ مى‏دهى؟ خداى جبار مى‏گويد: پيرمرد من حيا مى‏كنم تو را عذاب كنم در حالى كه در دنيا نماز مى‏خواندى، فرشتگانم بنده مرا به بهشت ببريد.

 

عبدالعظيم حسنى از حضرت عسگرى روايت مى‏كند كه خدا با موسى‏بن‏عمران سخن گفت، موسى پرسيد معبودا پاداش كسى كه نمازهايش را به وقت معينش مى‏خواند چيست؟ حضرت حق فرمود:

 

«اعطيته سؤله و ابيحه جنتى

 

خواسته‏هايش را به او عطا مى‏كنم، و بهشتم را براى او حلال و مباح مى‏نمايم.

 

حضرت باقر (ع) مى‏فرمايد:

 

مردى ثقفى به محضر پيامبر آمد و از آن حضرت از پاداشى كه براى خواندن نمازش مقرر شده پرسيد، حضرت فرمود:

 

«اذا قمت الى الصلاة وتوجهت و قرأت ام الكتاب و ما تيسر من السور ثم ركعت فاتممت ركوعها وسجودها وتشهدت وسلمت غفر كل ذنب فيما بينك وبين الصلاة التى قدمتها الى الصلاه المؤخره فهذا لك فى صلاتك:» «۲»

 

هنگامى كه براى نماز برخاستى، و روى به قبله آوردى و سوره فاتحه و به دنبالش هر سوره‏اى كه ميسر بود خواندى، آنگاه به ركوع و سجود در آمدى و آن را تمام كردى و تشهد و سلام را به جاى آوردى هر گناهى كه ميان تو و نماز ادا شده تا نماز بعدى قرار دارد آمرزيده مى‏شود، اين است پاداش تو به خاطر نمازى كه خواندى.

 

حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد:

 

«يؤتى بعبد يوم القيامة ليست له حسنة فيقال له: اذكروا تذكر هل لك من حسنة قال فيتذكر فيقول: يا رب ما بى حسنة الا ان فلاناً عبدك المؤمن مّريى فطلبت منه ماء فاعطانى ماء فتوضات به و صليت لك قال: فيقول الرب تبارك و تعالى: قد غفرت لك ادخلوا عبدى الجنة

 

شخصى را در قيامت مى‏آورند كه براى او حسنه‏اى نيست، به او مى‏گويند ياد كن يا به خاطر آر كه آيا حسنه‏اى براى تو هست؟ پس به خاطر مى‏آورد و مى‏گويد پروردگارم براى من حسنه‏اى نيست مگر اين كه فلان بنده مؤمنت روزى بر من گذشت، من از او درخواست آب كردم، او هم به من آب داد، من با آن آب وضو گرفتم و براى تو نماز خواندم، خدا مى‏فرمايد تو را آمرزيدم، اى فرشتگان بنده‏ام را وارد بهشت كنيد.

 

«عن النبى (عليهما السلام) قال: ان احب الاعمال الى الله عزوجل الصلاة والبر والجهاد:» «۲»

 

از رسول خدا روايت شده: يقيناً محبوب‏ترين اعمال به سوى خدا، نماز و نيكى و جهاد است.

 

حضرت رضا (ع) از پدرانش از رسول خدا روايت مى‏كند كه پيامبر فرمود:

 

«من ادى فريضة فله عند الله دعوة مستجابة

 

كسى كه واجبى را انجام دهد، براى او نزد خدا دعاى مستجاب مقرر است.

 

حضرت صادق (ع) فرمود:

 

«اما والله انكم لعلى دين الله و ملائكته فاعينونا على ذلك بورع و اجتهاد، عليكم بالصلاة و العبادة، عليكم بالورع

 

آگاه باشيد به خدا سوگند شما شيعه بر دين خدا و فرشتگانش هستيد، پس ما را بر حفظ اين دين به پاكدامنى و كوشش مثبت كمك كنيد، بر شما باد به نماز و عبادت، بر شما باد به پاكدامنى.

 

حضرت رضا (ع) از پدرانش از اميرالمؤمنين (ع) روايت مى‏كند كه حضرت فرمود:

 

«اوصيكم بالصلاة و حفظها فانها خيرالعمل و هى عمود دينكم

 

شما را به نماز و مواظبت و حفظ آن سفارش مى‏كنم، زيرا نماز بهترين عمل و ستون و پايه دين شماست.

 

از رسول خدا روايت شده:

 

«حبب الى من دنياكم: النساء و الطيب و جعل قرة عينى فى الصلاه

 

از دنياى شما سه چيز محبوب من است: زنان، بوى خوش، و دل خوشى‏ام را در نماز قرار داده‏اند.

 

در توضيح اين روايت گفته شده كه مراد پيامبر اين است كه سه لذت مشروع محبوب من است، ازدواج، بوى خوش، نماز يا نماز نمازگزار ازدواج كرده و نماز نمازگزارى كه عطر استعمال نموده نمازى افضل از نماز ديگران است.

 

ادريس قمى مى‏گويد از حضرت صادق (ع) پرسيدم:

 

الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ* كه در قرآن آمده چيست؟ حضرت فرمود:

 

«هى‏الصلاة فحافظوا عليها

 

الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ* نماز است، بر نماز محافظت كنيد.

 

پيامبر فرمود:

 

«اول ما ينظر فى‏عمل العبد فى يوم القيامة فى صلاته فان قبلت نظر فى غيرها و ان لم تقبل لم ينظر فى عمله بشيئى:» «۲»

 

به اول چيزى كه از اعمال عبد در قيامت نظر مى‏شود نماز اوست، اگر پذيرفته شود به ديگر اعمالش نظر مى‏شود، اگر پذيرفته نشود به چيزى از عملش نمى‏نگرند.

 

از حضرت صادق (ع) روايت شده:

 

«صلاة فريضة خير من عشرين حجة و حجة خير من بيت مملو ذهباً يتصدق منه حتى يفنى او حتى لا يبقى منه شيئى:» يك نماز واجب از بيست حج بهتر است و يك حج بهتر است از خانه‏اى كه پر از طلا باشد، از آن صدقه دهند تا پايان يابد يا چيزى از آن نماند.

 

از حضرت باقر (ع) روايت شده:

 

«لا تتهاون بصلاتك فان النبى (عليهما السلام) قال عند موته: ليس منى من استخف بصلاته، ليس منى من شرب مسكراً لا يرد على الحوض لا و الله

 

نمازت را سبك مشمار، زيرا رسول خدا هنگام مرگش فرمود: هر كس نماز را سبك بشمارد از من نيست، هر كس شراب بنوشد از من نيست، به خدا قسم كنار حوض كوثر بر من وارد نمى‏شود.

 

حضرت صادق (ع) فرمود:

 

«ان شفاعتنا لا تنال مستخفا بالصلاة

 

بى‏ترديد شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد نمى‏رسد.

 

از پيامبر اسلام روايت شده است:

 

«لا تضيّعو صلاتكم فان من ضيع صلاته حشر مع قارون و هامان و كان حقا على‏الله ان يدخله النار مع المنافقين:» «۲»

 

نمازتان را ضايع مكنيد، زيرا كسى كه نمازش را ضايع كند با قارون و هامان محشور مى‏شود، و بر خداست كه او را با منافقان وارد دوزخ كند.

 

حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد:

 

«اول ما يحاسب به العبد الصلاة فان قبلت قبل سائر عمله و اذا ردت رد عليه سائر عمله:» «۳»

 

اول چيزى كه عبد را به آن محاسبه مى‏كنند نماز است، اگر پذيرفته شود ديگر اعمال او پذيرفته مى‏شود، و اگر مردود گردد ديگر اعمالش نيز مردود خواهد شد.

 

«عن ابى‏عبدالله (ع) قال: ان تارك الصلاة كافر

 

از حضرت صادق (ع) روايت است: بى‏ترديد بى‏نماز كافر است.

 

حضرت صادق از پدرش امام باقر از جابر از رسول خدا روايت مى‏كند:

 

«ما بين الكفر و الايمان الا ترك الصلاة

 

ميان كفر و ايمان جز ترك نماز چيزى نيست.

 

روايت بسيار مهمى از رسول خدا درباره‏بى‏نماز نقل شده كه دانستنش براى همه لازم است:

 

هر كس نماز را ترك كند خداى متعال او را به پانزده عقوبت مبتلا كند، شش عقوبت در دنيا، و سه عقوبت نزديك مرگ، و سه عقوبت در قبر و سه عقوبت در قيامت:

 

 

 

اما شش عقوبت در دنيا:

 

۱. بى‏آبرو شود.

 

۲. بركت از مالش برود.

 

۳. عمر و ثروتش زياد نگردد.

 

۴. خوبى‏هايش قبول حق نشود.

 

۵. دعايش به اجابت نرسد.

 

۶. مشمول دعاى صالحان نگردد.

 

 

 

اما سه عقوبت نزديك مرگ:

 

۱. سكرات مرگ بر او سخت شود.

 

۲. گرسنه از دنيا برود.

 

۳. تشنگى هرگز از او برطرف نگردد.

 

 

 

اما سه عقوبت در قبر:

 

۱. با درد و غم قرين باشد.

 

۲. در تاريكى محض بسر برد.

 

۳. تا قيامت در عذاب باشد.

 

 

 

اما سه عقوبت در قيامت:

 

۱. حساب بر او دشوار شود.

 

۲. خدا دشمن وى گردد، و به او نظر رحمت نكند، و او را عذاب دردناك رسد.

 

۳. از قبر چون حيوان وارد قيامت شود و سپس با ذلت و خوارى رهسپار دوزخ گردد.

 

در كتاب پر ارزش اسرار نماز علامه شيخ عبدالحسين تهرانى اين روايات از مصادر عصمت و طهارت نقل شده است:

 «الصلاة نورالمؤمن، الصلاة نور، افضل الاعمال بعد الايمان الصلاة، الصلاة كفارات للخطاء، الصلاة معراج امتى، علم الايمان الصلاة

 

نماز نور مؤمن است، نماز نور است، برترين عمل پس از ايمان نماز است، نماز كفاره گناهان است، نماز معراج امت من است، نشانه ايمان نماز است.

 براى اين كه به بخشى از معانى و حقايق و اسرار نماز واقف شويد در جلد اول اين تفسير به شرح و توضيح سوره مباركه حمد كه از اركان نماز است مراجعه كنيد.

 

من علاقه داشتم بيش از اين به روايات نماز و نكات بسيار مهمى كه در آن روايت است بپردازم، ولى به نظرم رسيد كه شرح و توضيح نماز اثرى در چند جلد نياز دارد، به اين خاطر به همين مقدار كه اشاره شد و براى درك عظمت نماز كافى است قناعت مى‏كنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 11:57  توسط حسین   | 
خيلي‌ها برا گرفتن دستور اخلاقي و عرفاني پيش ايت الله بهجهت مي  رفتند و انتظار داشتند ايشان اذكار خاص به آنها دهد. ايشان در جواب مي فرمودند
 اگر به آنچه مي دانيد عمل كنيد آنچه كه نمي دانيد خداوند شما را از

آنها آگاه مي سازد. در واقع اين سفارش حضرت ايه الله بهجت رحمت

 الله برگرفته از احاديث ائمه معصومين است كه فرمودند« من عمل بما
 علم، علمه الله علم ما لم يعلم»اگر واقعا به دانسته‌هاي ديني خود

 رجوع كنيم و سعي كنيم آنها رادقيقا انجام دهيم و حلال و حرام خدا

 را انجام دهيم نيازي نداريم براي كسب دستور العمل اخلاق- عرفاني

 نزد اين و آن بريم. تمام اوامر و نواهي دين دستور العمل عرفاني

 است. براستي مشكل ما كجاست با اينكه معلومات زيادي از دين داريم ولي در مقام عمل كميت ما لنگ است؟

قرآن كريم در آيه 30 سوره فصلت دستور به استقامت در دين مي‌دهد و مي‌فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ‏

از اين آيه مباركه مي توان نتيجه گرفت مؤمنان با اينكه ايمان به خدا

دارند ولي در برخي موارد هواي نفس بر آنها غالب شده و گوش به

خواسته‌هاي نفساني خويش داده و در نتيجه از صراط مستقيم

منحرف مي‌شوند. بنابراين استقامت در دين مساله بسيار مهمي

است. خداوند به مومنان مي فرمايد با اينكه گناهان مختلفي فرا روي

شما قرار ميگيرد ولي مثل يوسف صديق صبر كنيد و تن به گناه ندهيد

تا از عوالم غيب، ملكوتيان و جبروتيان را مشاهده كنيد. در واقع

آسمانيها براي زيارت بنده پاك و طاهر خدا به زمين هبوط مي كنند.

همچنين در آيه 16 سوره جن درباره نتائج استقامت در دين مي فرمايد

« وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً» اگر بر شريعت

و صراط مستقيم دين ثابت قدم باشد آب زيادي(علم) به شما مي‌نوشانيم.

اينكه ملائكه بر ما نازل نمي شوند و از «ماء غدق» بي بهره هستيم

نشان گر اين است كه در راه دين استقامت نداريم از روي سهو و يا عمد حرام خدا را مرتكب مي‌شويم.

بنابراين در مسير كمالات انساني بر اساس سفارش حضرت ايه الله

بهجت نيازي به دستورالعمل و اذكار و اوراد خاص بجز ظاهر شريعت

نداريم. در واقع ايشان مخاطبان خود را دستور به استقامت در دين

مي دهند. اگر به راستي و خالصانه به جدول وجودي خودمون مراجعه

كنيم مي بينيم كه شيشه خورده‌هايي در درون ما وجود دارد كه ما را

از ثابت قدم بودن در دين باز مي‌دارد.

مهم پاك كردن اون شيشه خورده‌ها و علف هرزه‌ها و تار موهاي

موجود در زواياي پنهان نفس ما است كه به وقتش ما را زمين گير

مي‌كند و اين جزء از عين ثابت ما نشات نمي‌گيرد. به فرموده خواجه

عبدالله انصاري «همه از عاقبت مي ترسند و عبدالله از سابقت»

بر اساس فرموده دعاي مناجات ابو حمزه ثمالي به خدا عرض مي

كنيم: خدايا اگر ديدي گناه تو را انجام مي‌دهم نه به اين خاطر است

كه تو را اخف الناظرين و المطلعين مي دانم و يا دربرابر جبروت تو

خواستم بايستم، نه بلكه «غلبت هوائي».



+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 23:48  توسط حسین   | 

يك از دوستان سايتي رو بهم معرفي كرد كه سايت ضد فلسفه و عرفان بود.

تو سايت الي ما شا الله اهانت و گستاخي نسبت به بزرگان ايران زمين مثل سنايي- عطار، حافظ، شمس تبريز، مولوي و ... شده چرا؟ چون سخن از مي و باده و جام كرده و در برخي موارد به علت تقيه از 4 تا عفريت هم تمجيد كردند.

يه جوجه طلبه كه معلوم نيست 4 كلاس سواد داره يا نه با استفاده از ايات و روايات ؟! مثلا شروع به نقد نظرات علامه حسن زاده كرده و ايشان را متهم به اشاعه افكار باطله و انحراي و كفر آميز كرده و مثلا با استدلال عقلي و نقلي ؟! وحدت وجود را رد كرده.

گفتم بابا جون اين بزرگوار و افتخار عالم تشيع و مملكتمون 70 سال تو حوزه درس خونده و به ايات و وراياتي كه براي رد سخنان ايشان آوردي آگاه هست. هنر در فهم حرف بزرگان هست و نه در رد آن.

خلاصه حسابي از دست اين افراد متحجر سبك مغز داغ كردم.

نكته خيلي خطرناك اينه  كه اين اقايون كه بعضي هاشون  ملبسند و بعضي هاشون يدك دكترا و استاد دانشگاهی را هم مي‌كشند؟! رد عرفان و فلسفه و تبع آن رد عرفا و فلاسفه را جزو وظيفه شرعي خود مي دانند و انتظار ثواب اخروی را هم دارند.

بچه جون تو كه حافظو رد مي كني ُ حافظ  قران را با 14 طريق قرائت از حفظ مي خونه، من شك دارم كه تو روخواني  و روانخوانيت صحيح باشه چه رسد به فهم دقيق معارف قرآ و دين.

تازه بزرگان دهان بستند و اسرار لو نمي دهند ما تاب شنيدن 4 كلمه حرف حسابشان را نداريم حالا چه رسد به اين كه دهان باز كنند و به شرح معارف و دقائق دين بپردازند.

ما شالله اين حضرات تقوا را هم كنار گذاشته و مدعي شدند علامه حسن زاده اقاي صمدي را به علت افكار باطل و انحرافي از خودش رونده و كلي حرف بي حساب ديگه كه ارزش نقل قول هم نداره.

جهل مركب و تحجر بسيار بسيار خطرناكه. به نظر من دختر و پسراي  ژيگول- كه مي گن اينا بي دينن!- ارزششون هزاران بار به مراتب از اين ادمهاي سبك مغز و خشك و متحجر، بالاتر و والاتره

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 15:1  توسط حسین   | 
 يه بنده خدايي انيميشيني از سوره واقعه ساخته بود كه تو اون به طرز وحشتناكي نشون داده مي شد در آخر دنيا زمين منفجر  و نابود مي شه و بعد از اون قيامت بر پا مي شه و مردم يكي يكي از قبر در حالي كه خاك تنشونو تكون مي دن بلند مي شن و تو يه صف واستادن كه اون صف محشره.(تصويري از قيامت كه شبيه دنيا است)

قرآن كريم مباحث عاليه ملكوتي و جبروتي كه داراي تجرد عقلاني هستن را به وسيله پيامبران در قالب محسوسات در آورده و با مثالهاي مختلف در كتب اسماني مثل قرآن، اشاره اي به وقايع ماوراء الطبيعه كرده است.

دين مي خواهد از حقيقت محشر و رورز رستاخيز براي مردم بگويد براستي چگونه مي تواند حقائقي را در قالب لفظ بياورد كه مردم هيچ شناختي از ان ندارند. فلذا مجبور مي شود خود را تنزل دهد و زميني براي ما سخن بگويد ما نيز زحمتي نمي كشيم و ارتقاء علمي و عملي پيدا نمي كنيم تا آسماني شويم ، بر هيمن اساس تا آخر عمر درك ما از حقائق دين دركي ابتدايي و اوليه هست. هنوز بعد از عمري دينداري - البته حسب ظاهر آيات قرآن- فكر مي كنيم قيامت در زمان روي مي دهد. هنوز به اين نكته واقف نشديم كه قيامت مربوط به نفس ناطقه انسان است و هيچ ارتباطي با جهان ماده ندارد. 

چرا خدا بايد براي كيفر 4 نفر آدم گنهكار كل نظام هستي را از بين ببرد تا آنان را عذاب كند

براستي اينكه گفته مي شود دنيا نابود مي شود يعني چه؟ آيا دنيا عدم خواهد شد و ديگر زندگاني موجودات تمام خواهد شد؟

ايا در قيامت كره زمين نابود مي شود و يا سياره شمسي و يا كهكشان راه شيري و يا تمام كهكشانها؟

براستي مكان قيامت در كجاست؟

چگونه كسي كه هزاران سال پيش مرده و هيچ اثري از ماده او برجاي نمانده  ممكن است با همين بدن مادي در محشر حاضر شود؟

قيامت كه حقيقتي مجرد است ، چگونه ممكن است ماده در مجرد جاي بگيرد؟

ايا انسان در قيامت شهوت دارد كه به او لذات نفساني مي دهند؟

آيا انسان در قيامت همانند دنيا نياز به دفع فضولات دارد؟ اگر ندارد پس اندامي كه مربوط به آن مي شود در قيامت در انسان وجود ندارد؟

هزاران سوال بي پاسخ ديگر در زمينه قيامتي كه ما در ذهن داريم وجود دارد كه عقل و علم نمي تواند به آنها پاسخ دهد.

اگر كسي در ذهن خود قيامت را امري مادي مي داند مشخص است كه هنوز اهل سفر و شكار نشده، اگر روزي توفيق پيدا مي كرد و با خلع بدن مسافرتي به عالم غيب مي نمود ديگر دنبال قيامت مادي نبود.

به فرموده حضرت علامه حسن زاده آملي روحي فداه فرد، قيامت شناس نمي‌شود تا زماني كه خود شناس نشده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 15:56  توسط حسین   | 

داستان موساي كليم با خداوند رحيم در قرآن كريم، بهت‌آور و التهاب‌آفرين و مدهوش كننده است؛ آن‌گاه كه حضرت موسي متقاضي ديدار خداوند سبحان مي‌شود، نداي الهي بدو مي‌رسد كه «لن تراني» اما فرمان مي‌دهد كه رسولش به كوه بنگرد؛ در لحظه‌اي، برقي مي‌جهد و كوه متلاشي مي‌شود، زيرا تجلي آني حضرت حق، قامت استوار جبل طور را در هم پيچيده است و براي بنده خاصّ و برگزيده‌اش، علت «لن تراني» را عينيت بخشيده است.
مرتبه و جايگاه حضرت موسي (عليه السلام) اقتضاي چنين واكنش را مي‌طلبيد اما همه‌ي بندگان از اين مرتبه برخوردار نيستند، همان طور كه رسول اكرم، پيغمبر گرامي اسلام (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) در مرتبه‌اي از مراتب خلقت هست كه ربّ جليل ايشان را در خور معراج مي‌داند و اسرار هستي و كاينات و اسرار لاهوت و ناسوت را بر وي آشكار مي‌سازد اما كليم الله از شأن معراج برخوردار نيست.
بنابر اين، مراتب مخلوقات در نزد خالق، آنان را مستعد دريافتن رازها و اسرار در همان حد مي‌كند. در رأس كل هرم خلقت حضرت محمدبن عبدالله (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) و اهل بيت وي قرار دارند كه خداوند آنان را مقرب‌ترين مخلوقات براي رازداني برگزيده است. در نوشتار ذيل، نويسنده تلاش دارد تا اين شأن را از زبان معصوم باز نماياند.

سرّي بودن برخي از معارف الهي
معارف الهي، رمز و رازهايي دارد كه بيان آن‌ها براي ديگران منع شده است. اين رازها مربوط به توحيد، ولايت، انسان و معاد است. به تعبير ديگر، معارف الهي داراي سطوح مختلف است؛ همان‌گونه كه انسان داراي سطوح مختلفي‌ است، سطوحي كه با سطوح مختلف و طبقات متعدد انسان‌ها مطابقت دارد. چنان‌كه خواهيم گفت، برخي از اين معارف، ويژه‌ي وجود مبارك حضرت ختمي مرتبت و خاندان پاك اوست و هيچ كس حتي انبياء و اولياء نيز استعداد دست‌يابي به آن را ندارند، چنان‌كه آن حضرت فرمودند: مرا با خدا وقتي‌ است كه هيچ كس را در‌ آن سهمي نيست، نه ملائك مقرب در آن شريكند و نه انبياء مرسل.
گويي اين سخن، اشاره به اين نكته دارد كه اين انوار در مرتبه‌اي بر او پديدار مي‌گردد كه از تعلقات جسماني و روحاني، حتي از نبوت و رسالت نيز تجرد مي‌يابد، در حالي كه نه چون حال ملائك مقرب است تا آنان با وي شريك باشند و نه چون حال انبياء مرسل است تا رسولان الهي با او همتا باشند. حالي است فراتر از حد نبوت و رسالت و قرب ملائك؛ مقامي است كه جبرئيل در مورد آن مي‌گويد: «لو دنوت انلمة لاحترقت». و در اين صورت ديگر جبرييل وجود نخواهد داشت. در اين وقت است كه اسراري بر آن حضرت آشكار و نمايان مي‌شود كه ويژه‌ي اوست و هيچ يك از مخلوقات الهي در آن سهمي ندارند.
پيداست كه افشاي چنين رازي بر ديگران نه رواست و نه شدني. در قالب مفهوم و زبان نمي‌گنجد تا براي ديگران بيان شود يا ديگران آن را فهم كنند؛ سرّ و ويژه است. سر بودن آن، بيان‌ ناپذيري و نيز فهم ناپذيري آن را به همراه دارد. پس در موضوعات مختلف معارف ديني، حقايق و دقايقي وجود دارد كه اختصاص به مقام حضرت ختمي مرتبت و اوصياء ختميين صلوات‌الله‌عليهم اجمعين دارد.
امير مؤمنان صلوات‌الله‌عليه فرمودند: «لقد علمني رسول الله الف باب من العلم يفتح الله كل باب الف الف باب» و نيز فرمودند: «اندمجت علي مكنون علم لو ابهت به لاضطربتم اضطراب الارشية في الطوي البعيدة».
همچنين فرمودند: «و الله لو شئت ان اخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت و لكن اخاف ان تكفروا فيّ برسول الله صلي الله عليه و آله». حقايقي وجود دارد كه نه كسي را ياراي شنيدن آن است و نه كسي توان فهم آن را دارد. اين حقايق كه اسرار ويژه‌ي معارف الهي است، اختصاص به خاندان پيامبر صلوات‌الله‌عليهم دارد و هيچ كس را از آن سهم و بهره‌اي نيست، به همين خاطر است كه در پنهان داشتن آن مي‌كوشند.
عموم مردم نه‌تنها ياراي فهم اين‌گونه اسرار الهي را ندارند، بلكه از فهم معارفي كه براي آن‌ها ممكن ولي دشوار است نيز پرهيز مي‌كنند. به اين خاطر، بيان آن معارف نيز سبب حيرت و ترديد آن‌ها مي‌شود؛ از اين‌رو، آن‌گاه كه چيزي از اين معارف بر زبان خاندان پيامبر صلوات‌الله‌عليهم جاري مي‌شد، مخاطبان با ترديد مي‌پرسيدند كه: آيا غيب مي‌گويي؟ چنان‌كه از حضرت امير مؤمنان صلوات‌الله‌عليه پرسيدند.
حضرت فرمود: اين غيب نيست بلكه از صاحب علمي، فرا گرفته‌ام. به گفته برخي از عارفان بزرگ، مقصود از صاحب علم، حضرت ختمي مرتبت است. نمونه‌هاي فراوان از پرهيز اولياء خدا از افشاء اسرار الهي، در اخبار و روايات وجود دارد كه هم نشان دهنده‌ي اين نكته است كه همه‌ي مراتب معارف الهي براي همگان مناسب و سودمند نيست؛ هم همگان توانايي فهم آن را ندارند؛ نه مي‌توان از همگان دريغ داشت و نه مي‌توان براي همگان آشكار و نمايان ساخت. براي هر فرد يا گروهي، بايد اندازه‌ي مناسب همان‌ها را بيان داشت. منبع:http://www.tahour.net


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 9:1  توسط حسین   | 

به‌طور كلي در سلوك نفس به دلايل متعددي اربعين نقش ويژه‌اي دارد. اربعين، نه به معناي چهلم شهادت امام حسين عليه‌الصلات‌والسلام و ياران‌شان؛ عدد چهل، چهل روز، چهل هفته، چهل سال و ذكرهايي كه عدد چهل داشته باشد، اثر ويژه‌اي دارد. يا به اين دليل كه مراتب نفس انساني در تركيب‌هاي خاص به عدد چهل برمي‌گردد. يا به خاطر اين‌كه عوالم هستي سي و چهار است و به‌اضافه حد وسط آن يعني عالم انسان كبير و به‌علاوه‌ي پنج اسم يا ظهورات پنج اسم از اسماي الهي كه عدد چهل مي‌شود، يا به‌خاطر اين كه كمال و بلوغ نفس انسان در چهل سالگي هست، يا ممكن است جهت ديگري داشته باشد.
بنابراين عدد چهل عدد ويژه‌اي است كه آثار فراطبيعي و متافيزيكي فراواني بر نفس انسان دارد. حال اين عدد چهل اگر عددي باشد كه علاوه بر اين‌كه ذكر باشد، علاوه بر اين‌كه عبادت باشد، علاوه بر همه‌ي جهاتي كه هست، مستند به انسان كامل باشد، يعني چلّه‌ي محبت به انسان كامل؛ چله ابتلاء اولياء كامل؛ چله بلاي حسن؛ چله استقرار شفاعت عام؛ چله ظهور رضايت به قضاي الهي يا توسل چلّه به انسان كامل يا تعابير مشابه اين باشد، اثري كه بر نفس انسان دارد، اثر ويژه است.
بر اين اساس عزاداري كردن بين شهادت امام حسين عليه‌الصلات‌والسلام تا اربعين كه هم چلّه تمام مي‌شود و هم استناد به حضرت اباعبدالله عليه‌الصلات‌والسلام دارد و هم تماماً دوران سلوك نهايي حضرت زينب سلام‌الله‌عليها است كه استقرار در مقام او ادني در اين چله اتفاق افتاده است، از اهميت غيرقابل تصوري برخوردار است.
به تعبير ديگر، سلوك به دو دسته تقسيم مي‌شود، سلوك اهل بدايت و سلوك اهل نهايت. سلوك اهل بدايت مانند طي كردن مقام نفس، قلب و روح است كه اين نهايت آن است. اما انتهاي سلوك اهل بدايت، آغاز سلوك اهل نهايت است. اهل نهايت، يعني انبيا و اوليا و در يك كلمه يعني مخلَصين. سلوك حضرت زينب سلام‌الله‌عليها سلوك اهل نهايت است و نه‌تنها اهل بدايت بدان دست نمي‌يابند بلكه توان تصور آن را هم ندارند، سلوك آن حضرت يعني شدائد بسياري را كه حضرت براي استقرار تماميت دين و كمال نعمت و عموميت شفاعت و بسط رحمت خاص خداي متعال تحمل كردند، عمدتاً در همين دوران است، بين شهادت امام حسين عليه‌السلام و چهلم شهادت كه حضرت زينب سلام‌الله‌عليها دوباره به زيارت برادر نائل شدند و سير نزول و صعود هدايت تشريعي و تكويني را به غايت رساندند، بركاتي وجود دارد كه نه در وصف گنجد، نه در خيال و مشاهده. زيارت برادر در شكل ظاهر، زيارت كربلاست، ولي در واقع زيارت آن حضرت است در قرب أو ادني.
با توجه به اين جهات (خاصيت عدد چهل، استناد آن به امام حسين عليه‌الصلات‌والسلام، اوج سلوك نهايي حضرت زينب سلام‌الله‌عليها در اين مدت) اين ايام، ايام بسيار پر خير و بركتي است كه توسلات، تذكرات، مداحي‌ها و بالاخره عزاداري‌ها براي خاندان پيامبر (صلوات‌الله‌وسلامه‌عليهم‌اجمعين) ان‌شاء الله اثر و نتيجه‌اي فوق‌العاده دارد كه به هيچ زباني نه قابل بيان است، نه به هيچ وصفي مي‌توان آن را توصيف و تبيين كرد.
حضرت زينب سلام‌الله‌عليها جامع است، يعني يك اسم و دو اسم را نمي‌شود در مورد حضرت زينب سلام‌الله‌عليها بگوييم و بكار ببريم. در مورد امام حسين عليه‌الصلات‌والسلام هم همين‌طور است. البته در جايي عرض كردم كه همه‌ي خاندان پيامبر جامعند، لكن آن‌چه كه در هر عصر و زمان ظهور پيدا مي‌كند، به‌گونه‌اي كه مخاطب مي‌فهمد، ـ ممكن است ظهور پيدا كرده باشد، ملائك يا اخص خواص همه را مي‌فهمند ولي عامه نمي‌دانند ـ آنچه را عامه مي‌فهمند در هر كدام يكي از اسماء است. در حضرت زينب سلام‌الله‌عليها اگر بخواهيم اسمي بياوريم، مظهر اسم «صبار شكور» هستند كه در عين حال كه نهايت غم و مصيبت و بلا هست، ولي اصلاً شِكايتي ندارد، بلكه عين رضايت است و هر جايي هم كه اگر گاهي كسي مثلاً بگويد زبان حال يا چيزي را نقل كند كه نشان شِكايت داشته باشد، اين منتسب به حضرت زينب سلام‌الله‌عليها نيست؛ آن حضرت هم صبور و صبار بودند و هم شاكر و شكور بودند.

منبع  www.tahour.net

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 9:36  توسط حسین   |