صداي اذان

صداي اذان اعلام نوبت است. وقتي صداي اذان بلند مي‌شود، خداي متعال ندا مي‌دهد: «بفرماييد داخل» شايسته نيست که ما بگوييم چند دقيقه ديگر، حرف داريم و بعد مي‌آييم. اگر به پزشك مراجعه كنيم و نوبت ما را اعلام كنند، مي‌گوييم كه فعلا كار داريم، وقتي روزنامه را خواندم و تلويزيون تماشا كردم، مي آيم؟ هنگامي كه خدا فرمود: «بفرماييد داخل، نوبت شما است» يك ثانيه را نبايد از دست داد. اين نظم، در سازندگي نفس انسان مؤثر است، اگرچه در ظاهر شريعت اين نظم در مورد عبادات وارد شده است، اما در اين نظم، نفس انسان انس پيدا مي‌كند. نفسي كه آماده نيست مانند كسي است كه در حال چرت زدن به او تعليم بدهيم. اين شخص در آن حالت، تعليم پذير نيست و اگر هم تعليم بگيرد، خيلي اندك است. از اين‌رو نظم داشتن، دقت داشتن و پيوستگي در مطالعه شرط است. تند خواني براي داستان هاي متعارف، رمان‌ها، امتحان و خواندن روزنامه مانعي ندارد ولي مطالعه كردن معارف الهي بايد با تأني و تأمل باشد، به گونه‌اي كه هر كلمه‌اي مطالعه مي‌كنيم، گويي بچه‌اي كوچك كنار ما نشسته است و ما اين كلمات را به او تلقين مي‌كنيم. اين بچه، نفس خود ما است. نفس ما همانند بچه‌اي كوچك، آرام آرام تربيت و تعليم مي‌شود كه اگر راه نيفتد، هيچ گاه راه نمي‌افتد. اين كار به زور و قهر و غلبه نيز ، امكان پذير نيست زيرا واكنش‌هاي منفي دارد. بنابراين فكر و مطالعه ما بايد درباره معاد و حوزه آن –كه شامل مرگ، برزخ، قيامت، حساب و كتاب، بهشت و جهنم و لقاء خدا و مانند آن– باشد. حال اگر كسي قصد بازگشت به سعادت، اصل و مبداء خويش و يا قصد تخلق به اخلاق الهي را دارد، بايد ساعتي را – منظور 60 دقيقه نيست – به فكر ، انديشه و در خود فرورفتن بپردازد.

مراتب فهم معارف الهی

در روايتي، ابوبصير از ياران و اصحاب امام باقر و امام صادق (عليهما‌السلام) نقل كرده‌است كه روزي در مسجد نشسته بوديم و درباره احاديث و رواياتي كه از امام صادق (عليه‌السلام) شنيده بوديم ، بحث مي‌كرديم كه به توضيح و تفسير يكي از آيات قرآن كه مربوط به حج بود، رسيديم. هر كسي چيزي گفت تا نوبت به ذريح محاربي رسيد. او جمله‌اي گفت كه سبب شگفتي من شد. به او گفتم : «اي ذريح ! تو از اصحاب امام صادق هستي. چرا اين حرف ها را مي‌زني؟ مراقب باش كه تو بايد زينت خاندان پيامبر باشي». ذريح گفت: «آنچه را كه گفتم، از مولايم امام صادق (عليه‌السلام) شنيده‌ام». ابوبصير خود نقل مي‌كند كه وقتي اين سخن را شنيدم، خيلي برافروخته شدم كه چرا او روز روشن و در حضور ياران امام صادق (عليه‌السلام) دروغ مي گويد. به اصحاب گفتم: «براي اينكه بحث و نزاع تمام شود، بنشينيد تا من خبر بياورم». به خانه امام صادق (عليه‌السلام) رفتم بدون ‌اينكه خود را معرفي‌ كنم و اجازه گرفته باشم. امام صادق (عليه‌السلام) فرمود كه چه خبر است ابوبصير، چه مي خواهي؟ عرض كردم كه مولاي من، چرا نشسته‌اي؟ بيا به مسجد و ببين چه اتفاقي رخ داده است. حضرت فرمود كه چه شده است؟ عرض كردم كه ذريح چيزها مي‌گويد و نسبت‌ها به شما مي‌دهد. ابوبصير مي‌گويد، به محض اينكه اسم ذريح را بردم و بدون اينكه امام صادق بفرمايد كه ذريح چه گفته است، فقط گفت: «مهلا يا ابابصير» يعني آرام‌تر، چقدر عصباني هستي، به خدا قسم كه ذريح جز از ما نگفته‌ است. آنچه كه ذريح بر شما گفته است، من به او گفتم. اين خيلي مهم است كه شخص به حدي از كمال برسد كه هر سخني بگويد، سخن امام معصوم باشد. ابوبصير تا اين سخن را از امام صادق (عليه‌السلام) شنيد، بسيار شگفت‌زده شد و عرض كرد: «مولاي من! چرا به ما نگفتي كه باعث اختلاف بين ما نشود»؟ حضرت فرمود: «كجاست فهمي مانند فهم ذريح تا بر او بگويم آن چه را كه بر ذريح گفتم. ابوبصير! دلها همانند ظرف هستند. بعضي از آنها آبگير كم دارند و برخي آبگيرش بيشتر است، تا به حدي كه بعضي دريا هستند. قلب ها را بايد تغيير داد.