مجاز
سالياني مجاز مي گفتم طرههايي دراز مي گفتم
رو به قبله دولا و راست شدن نام او را نماز مي گفتم
موي عاريتي عقرع را جعد زلف اياز مي گفتم
گرم در قيل و قال دنيا را عالم سر فراز مي گفتم
مردك از شام و كوفه مي آمد منش اهل حجاز مي گفتم
آنكه صفحه را بود و دستاري زاهد اهل رازش مي گفتم
وآنكه را ز رطب و يابسي گفتي با ولي همتراز ميگفتم
عنكبوتي را مگس نموده شكار همسر جره باز مي گفتم
نام دانش به مشتكي الفاظ با چه كبر و چه نازي مي گفتم
تا رسيدم به مطرب و ساقي با چه وجد و چه ساز مي گفتم
حمدلله كه گشت معلومم سالياني مجاز مي گفتم
بعد از آن در دل سحر گاهان با چه سوز و گداز مي گفتم
همه يار است و نيست غير از يار واحدي جلوه كرد و شد بسيار
شعر از نجم الدين حضرت علامه حسن زاده آملي
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است و اگر سرتاپای وجود او را بشکافند غیر از حضرت دوست کسی یافت نمی شود و چه زیبا حبیبش دعا فرمود:اللهم ارنی الاشیاء کما هی.