علم حقيقت نوري مجرد از ماده مي باشد كه وعاء آن نفس ناطقه آدمي مي‌باشد.بنابراين علم از نوع اشراق و هبوط مي باشد كه از ماوراء طبيعت بر قلب انساني كه ماورايي شده است نازل مي شود. از اين علم تعبير به دارايي مي شود و نه دانايي. اين دارايي در بين حقيقت و ذات شخص اتحاد برقرار مي كند و به قول جناب ملاصدرا علم و عالم و معلوم يك حقيقت مي شوند.اين اشراق در بين كملين اول به صورت انزال دفعي مي باشد و سپس در طول زندگيشان ان مقام جمعي به مقام فرقي مي رسد. همانند علم و دارايي حضرت مولانا علامه ذوالفنون حسن زاده آملي كه در دوران نوجواني در مكاشفه اي به حضور امام رضا عليه السلام مشرف مي شوند و از آن حضرت طلب علم مي نمايند كه حضرتش آب دهان خويش را به نجم الدين آملي مي‌خوراند. آن علم جمعي در طي ساليان زندگي مبارك علامه در قالب اين همه كتب و معارف تجلي نمود.

بزرگي نقل مي فرمود كه تمام اساتيد حضرت علامه مثل علامه طباطبايي، علامه شعراني، علامه رفيعي قزويني، استاد الهي قشمه اي سيد مهدي قاضي طباطبايي و ساير اعاظم براي كشف معدن علامه حسن زاده آمده بودند تا ببيند آن علمي كه ايشان در آن مكاشفه از حضرت رضا عليه السلام دريافت نمودند چه گنج و حقيقتي بوده است.

بنابراين علم از سنخ وجود است و نه از سنخ نقوش