عذاب قبر
دختر در شب اوّل قبر، پهلوی مادر خوابید؛ فردا آمدند و سرپوش را برداشتند که ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفید شده است. گفتند: چرا اینطور شده است؟ گفت: هنگام
شب، من که پهلوی مادرم خوابیده بودم، دیدم دو نفر از ملائکه آمدند و در دو طرف ایستادند و یک شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد. آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد او شدند و او جواب میداد؛ سؤال از توحید نمودند جواب داد: خدای من واحد است، و سؤال از نبوّت کردند جواب داد: پیغمبر من محمّد بن عبدالله است. سؤال کردند: امامت کیست؟ آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت: لَسْتُ لَهُ بِإمامٍ؛ من امام او نیستم. در اینحال آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش بهآسمان زبانه میکشید. من از وحشت و دهشت این واقعه به این حال که میبینید درآمدهام.
مرحوم قاضی رضوانُ الله عَلیه میفرمود: چون تمام طائفه دختر، سنّی مذهب بودند و این واقعه طبق عقائد شیعه واقع شد، آن دختر شیعه شد و تمام طائفه او که از أفندیها بودند همگی به برکت این دختر شیعه شدند.
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است و اگر سرتاپای وجود او را بشکافند غیر از حضرت دوست کسی یافت نمی شود و چه زیبا حبیبش دعا فرمود:اللهم ارنی الاشیاء کما هی.