قيل لي: قل في عليّ مدحاً           ينتضي فطفي ناراً موصدة

قلت: هل أمدح من في فضله         حار ذو اللّب إلي أن عبده

و النبـيّ المصطفي قال لنا           ليـلة المعراج  لمّـا صعده

وضع الله علي ظهري يـدا          فأراني القلب أن قد برده

و علـيّ واضـع رجليه لي           بـمكـان وضـع الله يـده

 (ر.ك. جامع الاسرار، 32ـ 929)

آن اندازه بالا رفتم تا به جايي رسيدم كه خدا دست‌هايش را روي شانه من گذاشت آن‌چنان خنكي اين دست‌ها وجودم را گرفت كه همه عالم هستي برمن آشكار شد به‌گونه‌اي كه غيب بر من باقي نماند. اين بنده خدا مي‌گويد من درباره كسي كه آن‌جا كه خدا دست نهاده است پا نهاده است، چه بگويم... گمان مي‌كنم شعر از اين لطيف‌تر و زيباتر گفته نشده است و اگر همه محبان خاندان پيامبر بويژه شيعيان مي‌توانستند تنها به اندازه همين شعر بفهمند، لازم نبود كه ده‌ها كتاب و مقاله و ... بخوانند. همين‌قدر نه فقط براي اين‌كه در دنيا و آخرت راحت باشند بلكه براي اين‌كه فخر همه عالم باشند، بسشان بود. الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لو لا ان هدنا الله. هركه هرچه دارد به لطف و عنايت الهي دارد اگر خدا عطا نكند هيچ‌كسي هيچ‌چيزي ندارد، حتي هيچ‌كسي استحاق و قابليت هم ندارد مگر اين‌كه اين استحقاق را هم نخست او داده باشد.

پس هرچند در عرف بدن پيامبر مانند ساير بدن‌ها مي‌ميرد و علي‌الظاهر هم مي‌پوسد و اين‌گونه گفته‌ها بنابرقوانين حركت تبيين‌پذير است ولي غير اين قوانين، امور ديگري نيز وجود دارد كه حاكم و مسلط بر اين قوانين است.