از همه اين‌ها كه بگذريم معشوق حقيقي آن‌ها نورالانوار است اين عشق‌ها اگرچه همه عشق است ولي عشقي كه از اين ناحيه به نورالانوار تعلق گرفته است، تام‌ترين عشق‌ها و درنهايت درجه كمال است، بدين دليل كه كمالات نورالانوار در نهايت شدت است، علاوه‌براين‌كه فهم و درك يا مشاهده انوار نسبت به نورالانوار تماميت و ظهور بيشتري از درك و فهمشان نسبت به اشياء ديگر دارد. انوار سافل اگرچه كمالات ديگر را به‌صورت حضوري ادراك مي‌كنند ولي ادراك آن‌ها نسبت به كمالات الهي به مراتب شديدتر و تام‌تر و بيشتر است، بنابراين، عشق آن‌ها نيز به او تام‌تر و شديدتر است.

 امتناع عشق بدون معرفت

پرسش: ممكن است گفته شود كه كسي، حتي انوار عالي، نورالانوار را نمي‌شناسد و توان مشاهدة او را ندارد، بنابراين، كسي نمي‌تواند عاشق او شود، زيرا بدون معرفت، عشق حاصل نخواهد شد.

پاسخ: كمالات موجودات ديگر به‌وسيله و از طريق كمالات نورالانوار شناخته مي‌شود، يعني همچنان‌كه نورالانوار براي پيدايش انوار علت فاعلي و غايي است براي طلب انوار و نيز براي ادراك انوار نسبت به خود و غير خود هم علت است. در واقع او براي همه چيز علت است. پس هر كس كه به‌وجود آمده به‌خاطر اتصال با او به‌وجود آمده است و هركس كه ادراك مي‌كند به‌خاطر اتصال با اوست كه ادراك مي‌كند، يعني همه نخست بايد نورالانوار را مشاهده كنند و مي‌كنند آن‌گاه به‌وسيله او به موجودات ديگر و كمالات ديگر را بنگرند و مشاهده كنند و چنين نيز مي‌كنند، درغير اين‌صورت، ادراك حاصل نمي‌شود.

 تبیین چگونگی اولين شناخت

آدميان بعد از آن‌كه خدا آن‌ها را آفريد، در هر مرتبه‌اي كه بودند، بدان‌ها خطاب كرد كه ألست بربّكم؟ آنان نيز پاسخ دادند: بلي. سخن در اين است كه اين‌ها نه پيشتر خدا را ديده‌ بودند و نه صدايش را شنيده بوداند. براي اولين بار است كه صداي وي را مي‌شنوند. پرسش اين است كه از كجا فهميدند كه اين صدا، صداي خداست و بلافاصله پاسخ مثبت دادند و گفتند: بلي و حال آن‌كه هر كس هر صدايي را مي‌شنود در اولين بار نمي‌تواند تشخيص دهد كه اين صدا از كيست؟ اگر كسي صداي شما را از پشت تلفن تشخيص مي‌دهد به‌خاطر اين است كه پيشتر صداي شما را شنيده است وگرنه اگر كسي براي اولين بار تلفن بزند نمي‌توانيد او را بشناسيد. در پاسخ به  ألست بربّكم؟هيچ‌كس شك نكرد بلكه همه گفتند: بلي. چرا؟ يكي از جهاتش همين است هركسي هرچه را كه مي‌شنود، مي‌بيند، مي‌شناسد، به‌وساطت خداوند مي‌شنود، مي‌بيند، مي‌شناسد، پس اگر شناسايي خدا هم نيازمند به واسطه باشد، تسلسل به دنبال خواهد داشت. جهات ديگري هم وجود دارد كه لطفي است بي‌تمنا.

 انحصار عاشقيت و معشوقيت به نورالانوار

نورالانوار تنها عاشق خود است و معشوق او فقط خود اوست. باتوجه به آن‌چه در نكات قبلي گفته شد، به توضيح نيازمند نيست.

نفي زيادت و نقصان از عشق نورالانوار

عشق نورالانوار نه قابل زيادت است و نه قابل نقصان. زيرا نه كمال نورالانوار شدت و ضعف مي‌پذيرد نه ظهور كمالات او و نه ادراك او، بنابراين، عشق وي تام و تمام است به‌گونه‌اي كه نه از آن كاسته مي‌شود و نه بر آن افزوده مي‌گردد. معشوقيت او هم تام است بنابراين نه كم مي‌شود و نه زياد.

حاصل اين چند نكته يك مطلب است و آن اين‌كه مجموعه عالم هستي از قهر و عشق تشكيل شده است، قهر عالي نسبت به سافل و عشق سافل نسبت به عالي. معشوق درعين حال كه همه در طلب و تب و تاب اويند، قهر مي‌ورزد و عاشق درعين حال كه مقهور و مبتلا است، عشق مي‌ورزد و اين كم شگفتي نيست كه اگر خلق عالم ذره‌اي از آن را بفهمند راضي به رضا و تسليم به قضا خواهند بود. مغز اين سخن را براساس مضمون روايتي از امام صادق(ع) مبني بر اين‌كه دين چيزي جز حب و بغض نيست. (هل الدين الا الحب و البغض) مي‌توان دريافت.