دنیا زدگی
زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ وَ الْقَناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآب(آل عمران، 14)
اين روزا همه از هم گله مي كنن كه هر كس سرش تو كار خودشه، روابط فاميلي و اجتماعي كم شده، عاطفه ها داره از بين ميره، همسايه، همسايه را نمي شناسه و خيلي از اين جور حرفا كه امروزه تو اجتماع ما زياد شده. اين واقعيتي هست كه نمي شه اونو انكار كرد. همه دارن تلاش ميكنن، مي دون، يك ذره آرامش ندارن( سري كه حضرت ادم نسل خود را به صورت ذر-مورچه ديد- آخه مورچه يه ذره آرامش نداره و دائما در حال تلاش و كوششه)
اگه ادم به دور از هياهوي اين اجتماع بره يه دشتي،دمني ساعاتي با خودش خلوت كنه ببينه اين همه تلاش و كوشش براي چيست؟ به كجا مي خوايم برسيم؟ اگه با خودمون صادق باشيم مي بينيم خيلي از اين تلاشا براي رسيدن به نعمتهاي دنيوي است. داشتن
مركب خوب
مسكن خوب
زن زيبا
مال زياد
باغ و راغ
فرزند
و...
اينها همه زينتهاي دنياست كه ادمي زاد به دنبال آن است. حتي خيلي وقتا امثال ما كه ادعاي تدين دارند ته كارشون برا رسيدن به همين زينتهاي دنيا است. در حاليكه خداوند مي فرمايد آنچه در پيش من است از همه آنها برتر و والاتر است.
اگر ما واقعا كار و كوشش براي رسيدن به كمالات انساني است پس چرا:
اهل حضور نيستيم؟
چرا درد دوري خدا نداريم؟
چرا شب نداريم؟
چرا آه و ناله و سوز نداريم؟
چرانمازمان با خشوع نيست؟
چرا نماز و روزه براي ما سنگين است؟
چرا زبانمان براي ذكر خدا سنگين است؟
چرا لغو گويي در دل ما شيرين تر از ذكر خدا ست؟
و هزاران چراهاي ديگر.
پس تمام همت ما براي كسب دنيا و مطامع آن است.
كجا مردان الهي پيدا مي شوند دل به دنيا نبسته اند وتمام تلاششان براي وصل به مبداءشان مي باشد.
چه خبرهاست خدایا كه ندارم خبري
كو مرا خضر رهي تا كه نمايم سفري
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است و اگر سرتاپای وجود او را بشکافند غیر از حضرت دوست کسی یافت نمی شود و چه زیبا حبیبش دعا فرمود:اللهم ارنی الاشیاء کما هی.