بغضي وقتا ادم اينقدر تو مشغله و گرفتاري كار و روزمرگي هست كه اصل نمي فهمه داره چه مي كنه؟ به كدوم سمت داره مي ره؟ نتبجه آن چ خواهد شد؟

براي ماندن در دنيايي تلاش مي كنيم كه پر ا ز رنج و محنت و سختي  دشواري هست. الان كه حسابي از دست اين دنيا خسته و دلزده ايم.

نمي دونم روزي كه بر اساس مرگگ طبعي مرديم و به ملكوت و عالم برزخ وارد شديدم آيا باز هم رنج و درد و افسوس خواهد بود.

خدايا نم دونم فقط خسته ام،‌خيلي

اي كاش مي شد به ارامشي رسيد و از دست اين دنيا و زمونه يه طوري خلاص و رها مي شديم.

اما چه كنيم كه نمي شه چون اين دنيا رشحه اي از رشحات جهنم هست. 

اي كاش مي شد با اولياء الله همنشين و هم سخن بوديم. اما خودمون زميني هستيم و با هم سنخهاي خودمان كه زميني هستند حشر و نشر داريم.

واقعا دنيا خسته كننده است. ادمو خسته و مونده مي كنه

اي كاش پري براي پرواز داشتيم و به ان سوي دنيا پر مي گشوديم و با ملكوتيان و جبروتيان هم نشين مي شديم و حتي براي لحظه اي از دست زمينيان رها مي شديم. اما حيف كه نمي شه.