حقیقت عشق چیست(قسمت اول)
سپاس و ستایش بی حد و وصف خدای بنده نواز و کار ساز را که توفیق پیدا و پنهانش رفیق گرمابه و گلستان شد تا از آن خصم به دام آمد و حرفی از هزاران شرح بی نهایت سلسله مو و قصه گیسوی دوست اندر عبارت آمده.
بحث و فحص پیرامون عشق سابقه بس طولانی دارد و همواره بخشی از تواناییها و استعداددانشمندان و انسان شناسان را به خود اختصاص داده ،اما در قیاس با تاثیر شگرف و پیچیدگی اسرار ورموز عشق چون شبنمی است بر بحر بی کران کشتی رقمی.
حریم عشق را در گاهی بس بالاتر از عقل است حل این نکته بدان فکر خطا نتوان کرد
متفکران و انسان شناسان و غواصان دریای بی کنار و بحر بی کران صحبت عشق را اخگری بر افروخته از تجلی حسن معشوق ازلی می دانند که آدمی و پری طفیل اویند.
عشق اسطرلاب اسرار خداوند است که همه جهان زنده به اوست و جنبش افلاک به برکت او و جوشش می و سوزش نی از او و خلاصه همه چیز ماکول اوست.
عشق طایر فلک پیمای است که که در زیر قبه عالم نمی گنجد.
صدای عشق خوش ترین یادگار این گنبد دواراست ،لذا جامه چاکان عشق کلامشان جوشش خون و بیانشان رقص جنون است.
آنگاه که خاک میکده عشق کحل بصر شود،آگاهی از اسرار جام جهان بین میسر است،بدین دلیل «عشق را مغناطیس اسرار خدا شمرده اند»
در عشق لطف و عتاب به هم آمیخته شده و گاه خار حسرت و خاشاک ملالت و تیغ ملامت آن چنان جان عاشق را میگزد که ازین دنیا سیر می گردد.
باری،عشق چون آتشی سوزان ،دریای جوشان و شرابی مرد افکن است و طریق آن نیز طریقی بس خطرناک و پر فتنه و آشوب است،به گونه ای که با گام نهادن در آن موج بنیان کن آن آشکار می گردد.
نازنینان جهان و کام جویان ذوق طلب و ارباب ناز و تنعم را در کوران ان راهی نیست ،بلکه مردی بلاکش و شیر دل ،رهروی چالاک و سینه چاک باید تا چهار تکبیر زدن بر همه هستی و دست نشاندن از سر جان و جهان در روشن سرای عشق وارد شودو راهی دیار فنا گردد.
دست از جان شستگان و روی و از عافیت پوشیدگان و تن به ننگ و بد نامی دادگان شیران بیشه عشق این وادی اند.
کسی که طربناکانه در وادی آتش خیز عشق ،ابراهیم وار گام نهاده و نه سر بلکه سِرخویش بدان سپرده و جامه شوخگین جان خود را به آب عشق ،طهارت داده و دل بیمار خود را برای درمان به جالینوس عشق برده و خانه دل را در آتش بی دود عشق سوازنده،برازنده جاودانه عشق است.
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
عشق حقیقی پالایشگاهی است که آزمودگان خود را از غلطیدن در منجلاب نفاق می پالاید،چرا که نا آزمودگان عشق ،منافقان طریق سلوکند.
در نگنجد عشق در گفت و شنود عشق دریای است که قعرش ناپدید
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید بلکه وادی حد تقریر است شرح آرزومندی.
شیخ اکبر محی الدین عربی می گوید
(هرکس که عشق را تعریف کند آنرا نشناخته و کسی که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد آنرا نشناخته زیرا که عشق شرابی است که کسی را سیر نکند)
و به تعبیر عارف حکیم،مهدی الهی قمشه ای ( مقام عشق از حد و لغت و حقیقت بیرون است)
آری همگان در آسمان آسای عشق ،اظهار شرمندگی می کنند که اگر دهنی به پهنای فلک هم پیدا شود وصف و شرح آن فرشته عظیم الهی تا گذشت صد قیامت هم ناتمام می ماند.
شرح عشق ار من بگویم بر دوام صد قیامت بگذرد وان ناتمام.
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است و اگر سرتاپای وجود او را بشکافند غیر از حضرت دوست کسی یافت نمی شود و چه زیبا حبیبش دعا فرمود:اللهم ارنی الاشیاء کما هی.