بلا از لوازم محبّت الهی
بلا از لوازم محبّت الهی است. البته در برخی موارد ممکن است در ظاهر چنین نباشد. در روایتی آمده است که شخصی کافر از امام صادق (صلوات الله وسلامه علیه) سؤال کرد که مگر شما نمی گویید که این دنیا بهشت کافر است و زندان مؤمن؟ حضرت فرمودند: چرا همین گونه است. سپس آن شخص گفت پس چرا شما که مؤمن هستید، با کرامت و شرافت زندگی می کنید ولی من در عین حال که کافر هستم فقیر و بیچاره ام؟ پس چرا اینجا برای من زندان است و برای شما بهشت؟ البته پاسخ امام صادق (صلوات الله وسلامه علیه) پاسخ بسیاردقیق و لطیفی بود. حضرت فرمود: تو چون جای خودت را در عالم هستی ندیده ای، اینجا را زندان می دانی و اگر بدانی در عوالم دیگر کجا خواهی بود اینجا بهشت توست و چون جای مرا در عوالم دیگر نمی دانی، اینجا را بهشت می دانی و اگر بدانی که من در عوالم دیگر چه جایگاهی دارم اینجا را زندان من می دانی. پس برخی از بلاها اگر مربوط به محبّت الهی هم باشد، محبّتی است که محاط و مغلوب جلال الهی است نه مربوط به جمال الهی. یعنی محبّت پنهان است نه محبّت آشکار ولی در این که بلا نشان محبّت است شکی نیست. تا خدا کسی را دوست نداشته باشد به بلا گرفتارش نخواهد کرد.
- البلاء للولاء
بلا از لوازم تعلّق محبّت الهی است. «البلاء للولاء» هر که در این در گاه نزدیکتر است باید بلاهایش بیشتر باشد. به اندازه ای که محبّان خاندان پیامبر(صلوات الله وسلامه علیه اجمعین) دچار سختی می شوند دیگران نمی شوند. زیرا بلا دو ویژگی دارد: یکی این که جام ویژۀ الهی است؛ نعمت ویژه ای است که اگر مانند سایر نعمتها بود، دیگران هم شریک می شدند. دوم این که بلا عامل خروج سریعتر انسان از عالم طبیعت است. خروج از عالم طبیعت به آسانی امکان پذیر نیست و از طرفی انسان باید در همین چند سالی که در دنیاست، از این جهان طبیعت خارج شود. اگر قرار باشد آهن در کوتاه ترین فرصت ذوب شود باید فشار و حرارتی که بر آن وارد می شود افزون باشد. وارد شدن انسان در جهان طبیعت همان و آلوده شدن و سنخیت پیدا کردن با جهان طبیعت همان و انسان باید در همین زمان کوتاه دنیا که به اندازۀ چشم بر هم زدنی است، از غرایز و صفات خلقی و نفسانی اش خلع شود و همچنان که پاک آمده است، پاک هم برگردد تا این که «و لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اوّل مرّه» در بارۀ او صادق باشد. عمر آدمی در جهان طبیعت نسبت به کمالات و منازل و مراتبی که می خواهد طی کند لحظه ای هم به حساب نمی آید. عمر انسان نسبت به جهان طبیعت و جهان طبیعت نسبت به عالم برزخ و عالم برزخ نسبت به عوالم بالاترش هر کدام هیچ کسری را تشکیل نمی دهند. پس حال که فرصت اندک است کوتاهی و سستی و تنبلی جایی ندارد. البته لطف الهی این زمان کم را جبران می کند و جبرانش به سختی هاست. در زمان گرفتاری و سختی طبق ظاهر شریعت باید به رفع بلا اقدام نمود ولی غم و غصه ای در دل نداشت چون آن هم نعمت است؛ گر چه بلاست ولی بلایی است که ضرورت دارد.
- روایتی از امام صادق (صلوات الله وسلامه علیه) در باره بلا و محبّت الهی
امام صادق ( صلوات الله و سلامه علیه ) فرمود: «انّ عظیم الاجر مع عظیم البلاء و ما احبّ الله قوماً الاّ ابتلاه»: نتیجه و ثمره بیشتر با بلا و سختی بیشتر به دست می اید. برخورداری از عنایات الهی منوط به تحمل سختیها و مشکلات بیشتری است و خداوند هیچ قوم و ملّتی را دوست ندارد مگر این که آنان را به سختی ها و گرفتاری ها مبتلا می کند. مردم زمان پیامبر (صلوات الله وسلامه علیه و آله) زندگی خوشی داشتند ولی روزی که گفتند: «اشهد ان لا اله الاّ الله» جنگهای بسیاری پیش آمد و در ده سال هجرت بین هفتاد تا هشتاد جنگ و غزوه و... داشتند. «اشهد ان لا اله الاّالله» گفتن، اظهار کردن محبّت و ارادت و تسلیم در حضور خداست و خداوند بهتر جواب می دهد یعنی باید منتظر نعمتهای ویژه الهی که نشان محبّت الهی است باشد؛ بلاها باید بیاید و بر او وارد شود. پس ابتلا نشان دوستی خداست . البته باید از این که این سختی ها و گرفتاری ها نشان محبّت مغلوب الهی باشد به خداوند پناه آورد چون محبّت مغلوب الهی هم در دنیا سختی است و هم در آخرت.
- روایتی از امام باقر(صلوات الله و سلامه علیه) در بارۀ بلا و محبّت الهی
در روایت دیگری حضرت امام باقر (صلوات الله وسلامه علیه) فرمودند: «انّ الله تبارک و تعالی اذا اَحبّ عبداً غته بالبلاء غتّا و ثجّه با لبلاء ثجّاً» هر گاه خدای متعال بنده ای را دوست داشته باشد، لباس بلا بر ا و می پوشاند و غرق در سختی و گرفتاریش می کند به گونه ای که همه برایش غصه بخورند. البته این مربوط به برخی از درجات محبّت الهی است. هر چه محبّت الهی بیشتر باشد سختی ها و گرفتاریها یش هم بیشتر خواهد بود. البته ذلّت و حقیقت انسان با همین سازگاری دارد. اگر ما نیز به جای حضرت آدم و حوا (علیهما الصلوه و السّلام) در بهشت بودیم همان کاری را می کردیم که آنها انجام دادند. انسان با دست الهی ساخته شده و روح الهی در او دمیده شده است و کسی که تجلّی ویژۀ الهی است، ثمرۀ محبّت است: «کنت کنزاً مخفیّا فاَحببت اَن اُعرف» انسان ثمرۀ محبّت الهی است یعنی نمی تواند از محبّت رو برگرداند گر چه سختی هایش بیشتر باشد. پس بلا با محبّت در آمیخته است و این دو را نمی توان از هم جدا کرد.
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است و اگر سرتاپای وجود او را بشکافند غیر از حضرت دوست کسی یافت نمی شود و چه زیبا حبیبش دعا فرمود:اللهم ارنی الاشیاء کما هی.