شهدا چه کردند و ما چه می کنیم!

روز عید فطر داشتم بحثی را پیرامون تفسیر قرآن توسط یکی از اساتید گوش می کردم که حاج آقا به مناسبتی از بحث عرشی تفسیر قرآن وارد حال و هوای جبهه و شهادت و بچه های جنگ شدند و ایشان با چه سوز و ناله ای از شهدا یاد می کردند و از اینکه می دیدند آرمانای انان در جامعه کم رنگ شده گله می کرد و خاطراتی را هم تعریف نمودند که چطور جوانهای این مرز و بوم برای دفاع و حفظ از دین خدا و مرز و بوم و ناموس این کشور و ملت جان خود را فدا کردند و تکه تکه شدند و درد دلهای بسیاری را در فراق از شهدا مطرح کردند.
خوش به حال شهدا آنان رفتند و اکنون به قرب الی الله رسیدند و در جوار حضرت حق از انعام بهشتی متنعم هستند،ولی ما چه!در چه حال و هوایی هستیم!آیا مگر نه این است که زرق و برق دنیا ما را فریفته خویش کرده است و به کلی از آرمان و اهداف شهدا دور گشته ایم!خدایش ما چه کاری به حقائق جنگ و جبهه و شهدا داریم!چنان در گیر و دار زندگی،خودمون را گم کردیم که اصلا نمی دانیم به دنبال چه شب و روز داریم می دویم.صبح که بلند می شویم تا دیر وقت مشغول کار و این ور و اونور دویدن هستیم که حتی وقت سر خارودن را نداریم.حالا یه 2 رکعت نماز 1 دقیقه ای برای رفع تکلیف می خوانیم و سریع می دویم دنبال گرفتاریمان.واقعا یکی پیدا شود و چرایی و علت کارهایمان را از ما بپرسد تهش می بینیم دچار یه دور باطل هستیم.شب و روز می دویم تا یک لقمه نون در بیاریم و غذا بخوریم تا جون بگیریم تا بتوانیم کار کنیم وتوان دوییدن داشته باشیم تا دوباره یک لقمه نون در بیاریم و همین طور این دور ادامه دارد.کار و تلاش و کوشش ما برای حل مشکلاتمان است ،حال فرض کنیم خدا یه دنیای حسابی مثل قارون را به ما داد باغ و راغ و ماشین و خونه و ویلا و چمیدونم همه اینها را به ما داد ،خوب بدش می خواهیم چه کار کنیم !هی بخوریم و بخوابیم! نمی دونم ولله .این زندگی نیست که ما داریم ،به نظر من این عمل به مردگی بیشتر شبیه است تا به زندگی .نه سحر و لذت مناجاتی ،نه اشک و سوز و آه و ناله ای،نه معراجی و نه درک حقائق و معرفی نه امام زمانی و... اخه حیوانات هم که هم و غمشان چیزی بیش از شکم و شهوتشان نیست.خدا کند مصداق آیه شریفه« اولئک کالانعم بل هم اضل سبیلا» نباشیم.تو بد زمونه ای گیر کردیم ،بد جوری دنیا زده شدیم و اسیر این عروس عجوزه و هزار شوهره گشتیم . با این وضعی که داریم پیش می ریم هیچ راه نجاتی از ان نداریم.واقعا خوش به حال شهدا ،خوب معامله ای با خدا کردند و رستند و نجات یافتند. این دنیا نتوانست آنان را مجذوب و شیفته خود کند و چه زیبا حضرت علامه حسن زاده املی فرمودند شهدای ما از اولیا الله هستند و همچنین به فرموده حضرت امام یک شبه ره صد ساله را طی کردند . ابن عربیها و مولوی ها و حلاجها و ابو سعید ابوالخیرها و همه عرفا باید به عنوان شاگرد پیش این مردان الهی زانوی ادب بزنند.انان که حسابشان کاملا مشخص است،اینجا ما باید یه فکری به حال بدبختی مان بکنیم. چگونه باید از این چاه ویل نجات پیدا کنیم نمی دانم؟
حالا این مسائل بر می گردد به سعادت و شقاوت هر فرد که خودش باید به فکر خودش و قبر و قیامتش باشد، اما ما یه وظیفه انسانی در قبال شهدا و جانبازها داریم، آنانی که برای آزادی و آسایش ما خون دادند و مجروح و مصدوم شدند آیا نباید به یاد آنان باشیم و فکری برای رفع آلام خانوادهایشان بکنیم؟کسی دیگر به خانواده شهدا سر نمی زند ،کسی دیگر پای سفره درد و دل مادر شهید نمیشیند ،امروزه اکثر مردم کشور ما جانبازهای شیمیایی را کلا فراموش کردند و نمی دانند با چه وضعی دارند زندگی!می کنند،آیا از حال و روز قطع نخاییهای جنگ خبری داریم ،آیا برای ما قابل درک است که جوانی در سالهای نه چندان دور برای دفاع از شرف و آزادگی این ملت قطع نخاع شده و اکنون 20 سال است که روی تخت افتاده است و توان از جا بر خاستن را ندارد، آیا او انسان نبود؟ آرزو نداشت؟ حق استفاده از این دنیا را نداشت؟و...خدایا به خاطر بی تفاوتی هایمان ما را ببخش.
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است و اگر سرتاپای وجود او را بشکافند غیر از حضرت دوست کسی یافت نمی شود و چه زیبا حبیبش دعا فرمود:اللهم ارنی الاشیاء کما هی.