درباره عشق در قسمت قبل مطالبی را بیان کرده بودیم و آورده بودیم که:

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است  کسی این آستان بوسد که سردر آستین دارد.

گفته بودیم عشق چون آتشی سوزان،دریایی جوشان و شرابی مردافکن است و طریق ان بس پر فتنه و آشوب است.گفته بودیم

در نگنجد عشق در گفت و شنود   عشق دریایی است قعرش ناپدید

درباره ریشه کلمه عشق و اینکه از کجا و چگونه اخذ شده است در کتابها نظریات مختلفی آورده شده که اکنون در این مقام نمی خواهیم بدان بپردازیم اما پیرامون معنی اصطلاحی آن اصحاب حکمت و اربابان معرفت تعاریفی ارائه داده اند.

ارسطو گوید «عشق یعنی کوری و نابینایی حواس انسان عاشق از درک زشتی ها و بدیهای محبوش.»

حکیم ابو نصر فارابی در رساله فصوص می فرماید«حسن اعظم الهی را که بر او هویداست ،چه غیر از عشق توان گفت و معنی عشق را حضور کامل حسن است »

بوعلی سینا در کتاب قانون عشق را چنین تعریف می کند«عشق نوعی بیماری مشابه مالیوخیاست که انسان را بدان مبتلا می سازد ، بدین طریق که نیکویی و شایستگی برخی صورتها و یا سیرتها،بر اندیشه و فکر مسلط و غالب می شود.»البته بر طبق نظر فلسفی شیخ ،عشق حقیقی ساری و جاری در تمام موجودات است و این عشق همان ابتهاج و سرور و نشاط ناشی از تصور ذات معشوق می باشد.

جناب صدرالمتالهین عشق را عین وجود و وجود را عین عشق و هر دو را عین حسن و جمال دانسته و می گوید:حسن و عشق در جمیع مراتب شدید و ضعیف و به شدت و ضعف موجودات است ،بلکه مراتب عشق عین مراتب وجود است .عشق با هستی مساوق و ملازم  و بلکه متحد است و حق که کل الوجود است ،کل العشق و کل الحسن است.او نیز همانند ابن سینا معتقد است عشق درذره ذره موجودات جاری و ساری است.

در فرهنگ فلسفی عشق را به  عشق غریزی و الهی تقسیم کرده و تعاریفی از آن ارائه داده است.

برخی از اهل حکمت و معرفت و دل گفته اند:العشق نار الله الموقده یحترق بها الاشواق الافئده وهمچنین برخی دیگر از اهل کمال گفته اند:العشق مغناطیس بجذب الارواح اللطیفه الی المحاسن الشریفه.

البته در این میان بسیاری از عرفای عارف مسلک ،عشق را غیر قابل تعریف دانسته و مقام والای عشق را بیرون از توصیف و خارج از تحدید منطقی وانمود کرده اند و اسرار آنرا فراتر از درک عقول بشر دانسته اند.

انشاء الله اگر عمری وبود و توفیقی حاصل گشت در قسمتهای بعدی از ترکیبات و تقسیمات مختلف عشق همانند حقیقی،عقلی،نفسانی،طبعی،معنوی،نطقی،بهیمی،عفیف و...سخن خواهیم گفت و در یک تقسم بندی کلی عشق را به اکبر و اوسط و اصغر تقسیم خواهیم نمود و اگر بازهم توفیق الهی همنشینمان گشت به آثار عشق همانند ستاندن خود بینی و خود خواهی،ایجاد لطافت،رقت،رفع غلظت و خشونت و... نیز اشاراتی خواهیم داشت و شاید هم به ایده وحدت وجود و ارتباط آن با عشق نیز بپردازیم.