و لایصبرون عند البلاء

 در سختي ها صبر نمي كنند.صبر به معني انفعال نيست ، بلكه به معني جزع و فزع نكردن ، بي جهت غصه نخوردن و نا اميد نشدن است.

 اگر كسي كه سختي و گرفتاري برايش رخ داده است ، منفعل شود ، يعني به رفع و دفع مشكلات به وسيله عنايات و الطاف الهي كه در استعداد و اختيارش هست ، نپردازد ، از انجام بخش مهمي از عبادت و بندگي خدا پرهيز كرده است. بنابراين ، كاهش و دفع بلا ، بلكه تبديل نقمت به نعمت عين عبادت است.

کثیر الناس عندهم قلیل

امكانات و خوبيهاي ديگران نزد اهل دنيا بسيار اندك است. اگر كسي كار كرده و زحمت كشيده است مي گويند ، كاري نكرده و گمان مي كنند ، امكانات افراد بي سبب فراهم شده است.

اين عالم ، عالم علت و معلول است. عالم سنتهاي تغيير ناپذير الهي است. يعني اگر باران مي بارد ، علاوه بر آن كه اراده الهي به آن تعلق گرفته است ، ولي تحقق اراده الهي مشروط به زمينه هاي طبيعي است. بايد اقيانوس و خورشيدي باشد ، تفاوت هوا ايجاد شود و … تا قطره اي باران ببارد ، در غير اين صورت ، سنتهاي ديگر حاكم خواهد شد.

یحمدون انفسهم بما لایفعلون

همچنان كه ديگران را كم و كوچك مي بينند ، خود را بزرگ مي دانند.

اگر اهل دنيا قابليتهايشان را به فعليت برسانند ، اتكاء به نفس پيدا مي كنند كه در قدمهاي اول بد نيست ، ولي اگر به افراط برود ، مستقل مي شوند ، يعني همه چيز را از خودشان مي بينند. وقتي چنين شده هر آنچه دارند ارزشمند مي شود.ريشه اين امر حب به ذات است. انسان به خاطر حب به ذات توانايي داوري در مورد خود را ندارد و ديگران بايد درباره او داوري كنند.

اهل دنيا اينگونه اند كه بر كارهايي كه انجام نداده اند ، خود را ستايش مي كنند ، واي به حال آن كه كاري انجام دهند !

و یدعون بما لیس لهم

چيزي را طلب مي كنند كه متعلق به آنان نيست. آنچه را كه حقشان نيست ، تصاحب مي كنند و اگر نتوانند ، حداقل به دنبال تصاحب آن هستند.

یتملکون بما یتمنون

سخنهايشان چيست ؟ ظاهراً در آرزوهايشان ، نه آرزوي قابل اجرا ، تمناي دلشان ، چيزهايي كه ممكن است هيچ گاه به وقوع نپيوندد.

آرزو و تمناي هر كس براي خودش مطلوب است و براي ديگران قابل بيان نيست.

يذكرون مسائل الناس و يعفون حسناتهم ؛

اهل دنيا از خودشان تعريف مي كنند ، اگر خود چيزي نداشته باشند از فرزند و برادر و شهرشان تعريف مي كنند. «الهكم التكاثر ، حتي زرتم المقابر»(تکاثر/1و2) ؛ يكي از مصاديقش همين است. 

خوديت و هويت حقيقي انسان نه پدر است ، نه فرزند و نه .. ، بلكه خود اوست. به همين خاطر ، خداوند درباره انسانها در مورد قيامت فرمود : «لقد جئتمونا فرادي كما خلقناكم اول مره»(انعام/94)

مقصود از اين آفرينش ابتدايي بدون پسوند و پيشوند ، آفرينش در دنيا نيست. چون هر كس كه در اين دنيا متولد مي شود ، فرزند كسي است و اعتباراتي دارد.اهل دنيا از خود تعريف مي كنند اما در مورد ديگران تنها بدي هايشان را نقل مي كنند و خوبيهايشان را مي پوشانند. يعني اينان در بي انصافي هم سنگ تمام مي گذارند. انسان دنيوي رقيب نمي پذيرد ؛ پس بايد رقبا را به نحوي از صحنه خارج كند. براي اين منظور از خود فقط خوبي مي گويد و از ديگران بدي.