بیایید یه سر بریم تو خوابگاه دانشجویی اقایون
شما اول که وارد خوابگاه می شوید اگه اتاقتان 4 نفر به بالا باشه مشکلات و دردسرهایتان بیشتر است.اولا اینکه هر کدوم از دانشجوها از یه جای ایران با اداب و رسوم و فرهنگ خاص خودشان آمده مثل یکی مال شمال یکی بچه اصفهان یکی دیگه بچه آذربایجان ،یکی کرد یکی لره یکی بلوچه و...حالا فکرش و بکنید که اینها می خوان چند ترم با هم زندگی کنند.چه میشه دیگه نگو نپرس.هنوز یکی دو هفته نشده دعواها و بگو مگوها شروع میشه و خدا خودش می دونه اخرش به کجا ختم میشه.اما اگه مه هم تیپ باشند خیلی خوب میشه.اگه یه ویژگی بارزی همشون داشته باشند خیلی هم بهشون خوش می گزره و کلی صفا میکنند.مثلا همه سیگاری باشند یا همه درس خون یا همه اهل موسقی و...اما یکی مذهبی باشه یکی لاابالی باشه یکی دودی باشه یکی ورقی باشه یکی عرقی باشه یکی بچه مثبت درس خون باشه،دیگه این اتاق کربلا میشه در نهایت خون یکیشون اون وسط هدر میره.مثلا ما ترم یک دانشگاه اتاقمان چهار نفری بود.یه بنده خدایی که اهل بابل بود ماشاءالله چقدر دودی بود.معمولا رفقاشو جمع میکرد و یکی دو ساعت سیگار میکشیدن تو اتاق یک وجبی،وقتی داخل اتاق میشدیم اصلا چشامان جایی را نمیدید.یه بنده خدایی بچه مثبت اهل تهران بود که خیلی درس می خوند.خیلی هم تیتیش مامانی و تر و تمیز بود فقط می خواستین اونجا بودید و میدیدید چه خبر می شد.حالا.
اگه می خواهید تو خوابگاه دانشجویی راحت زندگی کنید اصل تحمل همدیگه خیلی خوبه و گرنه اتاقتون میشه جهنم.یکی می خواد بخوابه اونیکه داره موسیقی با صدای بلند گوش می کنه.یکی می خواد درس بخونه یکی دیگه داره تمرین کنفو می کنه اونهم با ادات و ابزار رزمیاونجا باید مواظب باشین سانچیکو تو سرتون نخره تو اون اتاق نیم متری و گرنه مستقیم قبرستون.یکی دیگه هم اونطرف اتاق نشسته صداشو بلند کرده داره برای خودش چهچه میزنه تازه پیش خودش فکر می کنه صداش خیلی خوبه و ما هم بخوای نخوای به فیض میریسم. خلاصه باید تحمل کرد.مذهبیا یه جور درد سر دارن اونهایی که زیاد ادعای تدیین ندارن هم دردسرها ی خاص خودشونو دارن.مثلا دیشب ساعت 11 بود یه هو با صدای بلند قرآن از خواب پریدم.دیدیم هم اتاقیمون خوابش نمی بره حوس کرده بود قران گوش کنه تازه اونم با صدای بلند.گفتم کمش کن ،گفت مگه الان ساعت شب 11موقع خوابه!خواب مال ساعت 1 نیمه شب به بعد است.خلاصه از این جور داستانا زیاده.باید تحمل کرد و گرنه نمی شه زیر یک سقف زندگی کنین.
یه نکته دیگه ای که جالبه تو محیط خوابگاهی زبونها و لهجه های مختلف است.توی یک اتاق مثلا 5 زبان و لهجه است.ما تو اتاق خودمون بچه اصفهان ،شیراز ،کرمانشاه ،مازندران ،یزد ،همدان ،مشهد،کاشان،تبریز،بوشهر،کردستان داریم فقط یکی میخواد بیاد حرف زدنهای ما را ضبط بکنه ببینه چطور می شه.یه روز بچه کرمانشایی بهم گفت این یزدیه چقدر لهجه داره و با لهجه غلیظ کرمانشاهی گفت به نظر تو من لهجه دارم!گفتم نه بابا تو فارسی اصیل حرف می زنی.
یا یه بار دیگه کاکو شیرازی تند تند داشت با لهجه شیرازی با ما صحبت می کرد بنده خدایی که کرد بود نمی فهمید و با لهجه خاص خودش میگه این شیرازی یه جور حرف میزنه که ادم هیچی نمی فهمه،بعد به این کرده گفتم چی میگی یه جورحرف بزن که بفهمیم چی میگی.یه هو بچه ها همه زدن زیر خنده و کلی خندیدیم.اون زبون شیرازیه را نفهمیده بود و من زبون اونو.سر کلاس که معمولا کنفرانس داریم هر کدوم از بچه ها که جلو میرن بقیه فقط می خندند.اصلا قصد اهانت نیست همینکه که شروع به حرف زدن می کنه همه یاد داستانهای داخل اتاق می افتیم و می زنیم زیر خنده حالا استاد چپ چپ نگاهمون می کنه .آخه اونکه از داستان خبر نداره.
یه نکته دیگه که تو خوابگاه وجود داره شب نشینی تا نیم شب همراه با چایی و سوغاتهای بچههاست.هرکدوم از استانهایشان چیزهایی میارن که تا حالا انها را ندیدیم و برایمان جالب است.
نکته دیگری که تو خوابگاها است ساعت ورود و خروج است که کلی حال گیریه.الحمدلله به ما یه خونه دربست دادن که کلیدشان دست خودمونه که هر وقت بریم و بیایم.ولی معمولا خوابگاها ساعت عبور و مرور دارن و تا ساعت خاصی که قانون هر خوابگاه فرق داره دانشجو موظف است به خوابگاه بره و گرنه در خوابگاه را می بندند.دخترا وضشون از این جنبه خیلی سخته.دانشگاه فردوسی که بودیم بندگان خدا باید تا حد اکثر تا ساعت 30/9 به خوابگاه می رفتن وگرنه در و می بستند و امار میگرفتن اگه دختر خوانمی تو خوابگاه نبود روز بعد توبیخش می کردن و اگر چند بار تکرار می شد به خونه دختره زنگ میزدن و به پدر مادرشون اطلاع می دادن.دل ما براشون می سوخت.اره دیگه درس خوندن و طلب علم محدودیتها و سختیهای خودشو داره.اوه تازه یادم اوفتاد، از سوسکها که دیگه نپرسین .هر هفته یه پلاستیک پر سوسک می کشیم .حالا تو خواب لطف می کنند می ان میرن تو گوش و لباسمان دیگه بمونه که خاطرات زیادی برای همین سوسکا که رفتن تو گوش و چشممون داریم .اگه هم اتاقیها اذیت نکنند بزارن بخوابیم همینکه چشامونو نبستیم ،آقا سوسکها تازه پیداشون میشه.چند تا مارمولک هم داریم که دیگه با هم رفیق شدیم .بهاشون قراداد کردیم و گفتیمشان اگه شما مثل سوسکها اذیتمان نکنید شما را نمی کشیم.الحمد لله اینا بچه های خوبین.گهگاهی میان از کنارمون رد میشن ولی مثل سوسکا اذیت نمی کنن.
تعجب نکنین این همه سوسک را در داخل اتاق کشتیم.
خلاصه بعد از چند سال زندگی تو محیط خوابگاه دانشجویی حرف برای گفتن خیلی زیاد دارم.اگه یه وقت دیگه مطلبی پیدا نکردن برای پست جدید شاید یه سری دیگر از خاطرات دانشجویی را گفتم.
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است و اگر سرتاپای وجود او را بشکافند غیر از حضرت دوست کسی یافت نمی شود و چه زیبا حبیبش دعا فرمود:اللهم ارنی الاشیاء کما هی.