با توجه به این که انسان خلق شده از دو دست جمال و جلال الهی است(خلقت بیدی) و تمام اسما الهی به طور اجمال در در ذات انسان و اعیان ثابته وجود دارد و همچنین داراي مقام تسويه و تعديلي است كه بر همه موجودات ديگر تقدّم يافته است و تقرّب ديگر موجودات به انسان نيز بر اساس سهم آنان از اين تسويه و تعديل است. انسان به خاطر همين تسويه و تعديل به مقام جمع رسيده است كه پس از آغاز سير صعودي خود و به پايان رساندن سفر سوم، دوباره به آن دست خواهد يافت. اين مقام به او كمك مي‌كند تا كثرت را در وحدت مشاهده كند و وحدت را در كثرت ببيند.

خلق را در عين كثرت، در آيينة حق تعالي واحد مي‌بيند و حق تعالي را در عين وحدت، در آيينة عبد، كثير مي‌بيند.

به نظر مي‌رسد كه اين ويژگي از ميان همه موجودات به انسان اختصاص دارد و به نظر مي‌رسد كه تسبيح و تقديس ملائكه، نشان از شهود وحدت بدون كثرت است و انانيّت ابليس، نشان از مشاهده كثرت بدون وحدت است. در هر صورت خواه ديگران در وصول به مقام جمع با انسان شريك باشند، خواه نباشند، در ثبوت اين مقام براي انسان شكي نيست. بسياري از آيات و روايات مربوط به توحيد فاعلي، شاهدي بر آن مي‌تواند باشد.

دست‌يابي انسان به مقام نفي تشبيه و تنزيه، نشاني از همين امتياز انسان دارند. همان‌گونه كه تشبيه، تقيّد حق تعالي به مظاهر محدود و ممكن است، تنزيه نيز تقيّد به عدم ‌آن‌هاست كه خود قيد و حدّ است؛ بنابراين، نه تشبيه به تنهايي كمال انسان است، چون تقيّد عرفي را در بر دارد و نه تنزيه به تنهايي كمال انسان است، چون تقيّد عقلي است.

در هر صورت دست‌يابي به مقام جمعِ ميان جمع و تفرقه، از كمالات انسان است كه از طريق سلوك خالصانه و به لطف بي‌پايان حق تعالي در طبيعت براي او حاصل مي‌شود. شايد يكي از مهمترين عواملي كه انسان را به كمال مي‌رساند همين است. كسي كه به چنين جايگاه رفيعي رسيده است، اگرچه با ديگر انسان‌ها كه مظاهر اويند، همانند است و بشري چون ديگران است، ولي كمالات ديگران نسبت به كمالات او يا تفاوت ذاتي و حقيقي دارد و يا دست‌كم تفاوت رتبي. ديگران آميخته با كثرت بلكه غرق در كثرتند و در كثرت، تنها كثرت مي‌بينند و اگر به وحدت دست يابند، شهود وحدت براي آنان حال است و به سرعت گذرا، ولي آنان‌كه به كمالات رسيده‌اند، شاهد وحدت در عين كثرتند، نه در مشاهدة كثرت، از وحدت غفلت مي‌كنند و نه در مشاهدة وحدت، از اعتدال خارج مي‌گردند.