یادی از یه دوست قدیمی
زمانی که دانشگاه فردوسی بودیم یه هم اتاقی داشتیم که بچه خراسان شمالی بود.بعد از اتمام دانشگاه هر کس به دنبال کار خود رفت و معمولا آقایان بعد از لیسانس بی زحمت باید بروند سربازی تا به اصطلاح امروزی ها مرد بار بیایند!!! البته معزلیه برای خودش و 2 سال آدم از زندگی و زمونه عقب می افته.این رفیق ما که بهش حاج رضا می گفتیم (چون ذاکر اهل بیت بود و انصافا هم صدای زیبایی داشت)می افته ارتش آن هم لب مرز طرفهای غرب کشور.اونطوری که بعدها برام تعریف می کرد مثل اینکه بسیار برای آنها سخت می گذشت و غیر قابل تحمل بود(البته ما که حوالی میدان ولیعصر و هفت تیر و ونک و خیابان گاندی و اونطرفا خدمت!کردیم)حالا چه طور میشه بنده خدا اضافه خدمت می خوره و برنامه اش خیلی پیچیده میشه که داستانش مفصله.خلاصه 2 سال خدمتش اطراف مرز می شه 4 سال.اونای که رفتن می فهمند یعنی چه.
حدودا 7 ماه پیش بهم زنگ زد که سرانجام خدمتم تمام شد و پایان دوره دارم میرم شهرستان که بعد برم کارتمو بگیرم و دیگه آزاد بشم.ما هم کلی خوشحال شدیم که رفیقمان بعد از 4 سال خدمتش را تمام کرده(البته خودم 1 سال بیشتر خدمت نکردم چون به لطف کارت سبز و سرخ و بنفش و قهوه ای و عضو فعال بسیج و از این جور حرفا 6 ماه کسر خدمت گرفتم و 3 ماه هم طول خدمت مرخصی رفتم . خلاصه به قول سربازها مالیدم تو دهن خدمت)
رفیقم چند روز بعدش بهم زنگ زد و گفت تو راه برگشت اتوبوسمان تصادف کردی و من مصدوم شدم و از ناحیه نخاع کمر تقریبا قطع نخاع شدم و تقریبا امیدی به بهبودیم نیست البته دکترها یه قولهایی دادن و می گن تا خدا چی بخواد.من هم حسابی حالمان گرفته شد حاج و واج مونده بودم که چی بگم.دیشب یه زنگی بهش زدم که جویای احوالش بشم گفت الان 7 ماهه که روی تخت افتادم و از جایم تکون نمی تونم بخورم و نسبت به روز اول هیچ فرقی هم نکردم.ولی دیدم خیلی امیدوار بود و با قطع یقین می گفت یه عمر برای آقام زیارت عاشورا و روضه خواندم حتما شفامو از آقام میگیرم و می گفت فلانی پیش حضرت معصومه دعایم کن.بله این بود داستان یه رفیق قدیمی.
دیروز داشتم تو یه وبلاگی درباره خودکشی دانشجویا و عوامل ان مطالبی را می خواندم و مدیر وبلاگ عکسی از یه دختر خانم زده بود که از پلی خودش را انداخته بود و خودکشی کرده بود.مدیر اون وبلاگ هم یه فرم نظر سنجی گذاشته بود و می گفت شما تا حالا چند بار فکر خود کشی افتادید و از این جورسوالات طرح کرده بود.پیش خودم فکر کردم.رفیقم الان 7 ماه از روی تخت تکون نخورده و از لحاظ پزشکی هم تقریبا امیدی به ترمیم ضایعه نخاعش نیست اما بسیار امیدوار به زندگی بود ولی بعضی ها ...اینجاست که فرق یه ادم معتقد و دینداران با به آدم غیر دیندار معلوم می شه.
خلاصه شما هم برای شفای این ذاکر اهل بیت دعا بفرمائید.ان شاء الله یه روز از از بهبودی و سلامتی کامل و عاجل حاج رضا تو همین وبلاگ خبر بدم و مطلبی بنویسم.آمین.
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است و اگر سرتاپای وجود او را بشکافند غیر از حضرت دوست کسی یافت نمی شود و چه زیبا حبیبش دعا فرمود:اللهم ارنی الاشیاء کما هی.