از حرکت انسان است که قاب قوسین (نجم،9). شکل می گیرد و با تنزیلات اوست که عالم هستی آغاز و انجام پیدا می کند و آغازش و آغاز تعین هستی، انسان است و پایان آن نیز هموست. چنان که حق تعالی فرمود: «کما بداکم تعودون»

عارف بزرگ، سید حیدر آملی، به عنوان سری برای خواص، چنین می گوید: «نقطه دایره، اصل و مبدأ پیدایش محیط آن است . به گونه ای که اگر نقطه نباشد، دایره ای پدید نمی آید، خواه در ذهن باشد، خواه در خارج. انسان را از این رو، نقطه و مرکز دایره نامیده اند که اگر انسان نباشد، دایره هستی پدید نمی آید و در نتیجه حق، کثرت وهمی نیز، نخواهد یافت تا چه رسد به کثرت خارجی.

از این جهت این حقیقت را نقطه نامیده اند که این حقیقت، اولین وجود متعین در عالم هستی است که به خاطر تعین خود، پیدایش تعینات دیگر را به دنبال داشته است. مانند نقطه باء که اولین نقطه ای است که الف را که هیچ اسم و رسم و حدی نداشت، به شکل باء متعین ساخت. «باء» همان «الف» است که به وسیله نقطه، تعین بایی یافته است. این سخن امیرمؤمنان – صلوات الله و سلامه علیه- که فرمود: «انا النقطه تحت الباء» ، به همین مطلب اشاره دارد. همان گونه که نقطه باء سبب تعین الف و پیدایش باء شده است ، امیر مؤمنان نیز، همانند آن نقطه در عالم هستی است که سبب تعین وجود به شکل ها و صورتهای مختلف شده است . و نیز این بیان آن حضرت که فرمود: «لو شئت لا و قرت سبعین بصیراً من باء بسم الله الرحمن الرحیم» و نیز می فرماید: «لو شئت لا و قرت سبعین بصیراً من تفسیر فاتحه الکتاب»  به همین نکته اشاره دارد.

از آنجا که همه موجودات عالم هستی، تعین وجود مطلق و بی حد و اندازه ای هستند که به وسیله نقطه باء تعین یافته است، پس همه عالم هستی در باء بسم الله نهفته است؛ از این رو در قالب لفظ و عبارت نمی توان همه حقیقت آن را آشکار ساخت، به همین خاطر عدد هفتاد که نشان کثرت است در این بیان به کار رفته است که اگر هفتاد هزار شتر هم بخواهند حقایق قابل بیان و ظاهر باء بسم الله را حمل کنند، هرگز نمی توانند به همین معناست سخن دیگر آن حضرت که فرمود: «العلم نقطه کثرها جهل الجهلاء» (و به همین معانی اشاره دارد سخن عارفان که گفته اند: «ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم» و مانند آن.

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت   فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

وجود از نظر عارفان، حقیقت بی اسم و رسم و تعینی است که در صور متعین ظهور می کند. این حقیقت نامتعین را حق تعالی می دانند و صور متعین آن را مخلوقات وی. ظهور حق تعالی، در صور موجودات را به ظهور الف در صور حروف تشبیه کرده اند. همان گونه که الف، هیچ شکل و تعینی ندارد و با تنزل از مقام بی حدی خود به صورت باء و مانند آن ظهور می کند، حق تعالی نیز، همین گونه است.

باء نیز که نقطه آن بیانگر وجود انسان حقیقی است، جایگاه ویژه ای در عرفان دارد. باء صورت ظاهر متعین مضاف هستی است، چنان که الف صورت باطن مطلق نفسی هستی است و به همین خاطر است که برخی از عارفان گفته اند: «ما رایت شیئاً الا و رایت الباء علیه مکتوبه»؛ زیرا هر موجودی سهمی از هستی دارد و اولین موجودی که به وجود مطلق نسبتی یافت، روح اعظم بود که واسطه در تکوین تعینات هستی است و رابطه تعلق و افاضه وجود از واجب به ممکن و سبب اتصال و ارتباط حادث به قدیم است. نقطه، صورت ذات ممکن است؛ از این رو، همان گونه که باء به وسیله نقطه تعین می یابد و از الف متمایز می گردد، همچنین وجود مضاف و نسبی به وسیله ذات ممکن، از وجود مطلق، تمایز می یابد. چنان که ابن عربی می گوید : «بالباء ظهر الوجود و بالنقطه تمیز العابد من المعبود»

« نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست   چکنم حرف دگر یاد نداد استادم»