نور توحيد و ولايت گسترده و فراگير است و هرجا که نامي از وجود باشد به حقيقت، آن نام ثمره درخت توحيد و ولايت است و تا توحيد و ولايت نباشد، وجودي نيست خواه وجود رحماني باشد خواه شيطاني و تا درخت توحيد و ولايت نباشد ميوه‌اي نيست خواه شيذين‌تر از عسل باشد و خواه تلخ‌تر از حنظل و تا موحد و وليّ نباشد خلقي نيست خواه در تفرجگاه رحمت و خواه در سياه‌چال نقمت.

اگر توحيد و ولايت در کساني ظاهر باشد، چون خلق از مظاهر توحيد و ولايتند، با آن سنخيت داشته و از نتايج دلپذير و سکرآور آن برخوردار خواهند بود ولي اگر به هر دليلي توحيد و ولايت در کساني پوشيده و پنهان باشد و ظاهر آنان بدان متصف نباشد و با آن سنخيت نداشته باشد  به همان سبب که گفته شد (چون خلق از مظاهر توحيد و ولايتند)، با آن سنخيت نداشته و از نتايج دلپذير و سکرآور آن برخوردار نخواهند بود و اگر تمام سختي‌هاي دوزخ تنها همين باشد، نه کسي را تاب تحمل است و  نه ياراي شکيبايي. شايد اين نکته که در دعاي «يا من ارجوه لکل خير» که پس از نمازهاي ماه رجب بسي مطلوب است، مبني بر اين‌که واژه «جميع» در طلب خير دوبار گفته مي‌شود و در طبي دوري از شر تنها يک‌بار اشاره به همين مطلب داشته باشد.

اين ظهور و بطون ولايت و توحيد مانند دانايي به داشته‌ها و توانايي برخورداري از آن‌هاست. ممکن است کسي نعمت فراوان داشته باشد ولي خود از آن بي‌خبر باشد يا توانايي برخورداري از آن را نداشته باشد، چنين کسي چون مستمندان خواهد زيست و رنجِ گرسنگي و تشنگي و تلخيِ رنجوري را پيوسته خواهد يافت. او اگر چه نعمت فراوان دارد ولي يا نمي‌داند که چه دارد و يا نمي‌تواند از آن سود بَرَد. توحيد و ولايت باطني نيز از باب تشبيه معقول به محسوس همين‌گونه است.

همگان به اندازه وجود خود سهمي از آن دارند و اگر نداشتند هرگز وجود نمي‌يافتند، پس يا نمي‌دانند چه دارند و يا نمي‌توانند از آن سود برند، چون آن‌چه دارند يا در باطن وجودشان قرار دارد؛ در گنجينه‌اي است که کليد فتح و گشايش آن را يا ندارند يا نمي‌دانند که دارند و يا مي‌دانند که داشته‌اند ولي گم کرده‌اند، همان‌گونه که خود را گم‌کرده‌اند و يا آن‌چه دارند از باطن ولايت است و با آن‌ها که اهل ظاهرند و تنها با ظاهر وجودشان ادراک مي‌کنند، ناسازگار است و بنابراين، غم و درد و رنج پيوسته همراه آنان است. اينان اگر از ظاهر ولايت سهمي داشتند و يا اگر خود اهل باطن بودند، اگر چه سهمشان از ظاهر نبود و از باطن برخوردار بودند، اين‌گونه نبودند.

تاثير خاندان پيامبر صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين بر محبان و شيعيان آن خاندان مطهر اين است که يا آنان را به مرتبه ظاهر ولايت سوق مي‌دادند و از طريق شفاعت تکويني و تشريعي راه ورود آنان به حريم ظاهر توحيد و ولايت را هموار مي‌ساختند يا به منظور دريافت باطن ولايت با ظاهر آنان را ياري مي‌دادند و يا آن‌چه را در باطن دارند به ظاهرشا جاري مي‌ساختند.