اگر كسي طالب بلا باشد به تناسب درك و فهم خود طالب آشكار شدن خود است اینكه خود را در اين بلا و تيغ می بيند به ظاهر رنج است اما باطن آن از عسل شیرین تر است. آنجا كه ازحضرت قاسم ابن الحسن (صلوات الله عليه) پرسيد كه: فرزندم مرگ را چگونه مي بينی؟ فرمود: "احلي من العسل" مجروح مي شود, درد مي كشد, اما اين ظاهراست باطن آن اين است كه هيچ شيرينی به پا ی حلاوت مرگ در راه خدا نمی رسد، وجه فرود آمدن آدم و حوا دراين عالم پربلا نيزهمين است، به ظاهررنج است اما باطن آن شيرينی اطاعت محبوب است، آخرت را رها می كند، بهشت را رها می كند و به اين عالم دنيا پا مي گذارد شيرينی است كه از بهشت و نعماتش شيرين تراست، شيرينی دريافت اراده خداست، در حادثه كربلا نيزهمين است مي دانند كه بر وفق مراد محبوب عمل كرده اند. اين خيلی مهم است كه محب بداند كه محبوبش به او توجه ونظردارد. اين از هر لذتي بالاتر وازهرشيرينی شيرين تراست همين اندازه كه خدا ما را خواسته است بس است تا تمام سختی ها را تحمل كنيم.

 در مصیبت عاشورا به سنگینی ضربه نگاه نکنید، به آن کسی که ضربه را می پذیرد و آن کس که ضربه می زند، نگاه کنید. برای نمونه در شب تشییع جنازه حضرت زهرا (صَلواتُ الله عَلیها) حضرت امیر المؤمنین (صَلوات الله وَ سَلامه عَلیه) به خانم زینب کبری(صَلواتُ الله عَلیها) می فرماید: زینبم تو نیا ، زیرا نمی خواهم که کسی تو را ببیند، در شب تاریک, در حجاب, در جایی که جز خواص و نزدیکان حضور ندارند، حضرت امیر المؤمنین (صَلوات الله وَ سَلامه عَلیه) چنین می فرماید. حالا چنین بانوی مخدّره ای را در عصر روز عاشورا حجاب از سر برگرفتند و قسّی ترین و شقی ترین خلق ایشان رابا تازیانه می زنند، مصیبت بزرگ است، زمانی که در آغاز سفر آن بانو قصد سوار شدن بر محمل را داشت ،حضرت ابوالفضل (صَلواتُ الله وَ سَلامه عَلیه) می فرمود: ای مردم روبرگردانید که دختر علی (صَلواتُ الله وَ سَلامه عَلیه) بر محمل بنشیند و با این بانو این قوم چه وحشی گری ها کردند، لب و دهانی را که حبیب خدا نه یک بار که به کرّات بوسیده بود با چوب خیزران زدند، جسارت و بیشرمی از این بالاتر و پس از این همه مصائب عظیم که بر حضرت زینب (صَلواتُ الله عَلیها) و اهل بیتشان وارد شد ،آنجا که در مجلس، ابن زیاد(لعن الله علیه) به قصد تمسخر و اهانت گفت: دیدی که خداوند چه طور همة کسان شما را به دست ما کشت و خوار و ذلیل شدید؟ آن حضرت فرمود:« ما رأیتُ الاّ جَمیلا»؛ جز زیبایی و حسن ندیدم. این تعارف نبود حقیقتاً آن حضرت در تمام لحظات همان لحظاتی که اشک می ریخت, به دنبال بچه ها می دوید, کشته شدن ها را می دید, همان لحظه زیبا می دید, حُسن می دید، اگر خدا می خواست زیباترین مظهر جمال خویش را که ذرّه, ذرّه اش را جلال الهی فرا گرفته باشد، آشکار کند بهتر از حادثه عاشورا نمی شد.

وقتی ابن زیاد با هر سخنی که برای شکستن ارزش خاندان پیامبر (صَلواتُ الله عَلیهِم اَجمَعین) در چشم مردم بر زبان آورد ،خفّت و خواری و تهی بودن خویش را عیان شده می دید و آبروی خود را در خطر ،گفت: عجب زن شجاعی هستی! آن حضرت فرمود: به خدا قسم خدا اجازه نداده است ما شجاعت خود را اظهار کنیم، بدین معنا که مردان ما شجاعت خود را در جنگیدن و دفاع از امامشان نشان دادند، کودک 12 ساله چنان دلاوری می کند که مردی کامل، امّا به ما زنان اجازه داده نشده است که صفت شجاعت خود را آشکار کنیم، چه بسا اگر حضرت زینب (صَلواتُ الله عَلیها) مجاز به ظهور شجاعت باشد خود علی دیگری است, خود حسین دیگری است.

صفات و کمالات خاندان پیامبر (صَلواتُ الله عَلیهِم اَجمَعین) به تمامه در این عالم ظهور پیدا نمی کند, مانند اسماء و صفات خدا که بعضی پوشیده و در ظلّ بقیه اسماء هستند, اسماء و صفات ایشان نیز چنین است.