قرآن پژوه معاصر آقاي بهاء الدين خرمشاهي مي گويد: يکي از دوستانم نقل مي کرد که در يکي از شهرستانها، با يکي از فضلا به نام آقاي « اويسي»- که در حال حاضر نيز رئيس حوزه ي علميه ي همان شهر است- بحث و گفتگويي در باب حافظ و سعدي و غزلسرايان ديگر داشتيم.

جناب « اويسي» مي گفت: من به اندازه ي شما به شعر و هنر حافظ اعتقاد ندارم، سعدي را غزلسراي بهتري مي دانم. بحث بالا گرفت و سر انجام به جناب اويسي گفتيم که آيا حاضريد در اين باب به ديوان حافظ، تفأل بزنيد و ببينيد خود حافظ در اين باب، چه مي گويد؟

آقاي « اويسي» از اين تهديد و تحدّي، هراسي به دل راه نداد و گفته بود: بله، حاضرم. سپس طبق آداب، فال زده بود و چنين پاسخ شگرفي گرفته بود:

من از جان، بنده ي سلطان اويسم

اگـر چـه يـــادش از چـاکــر نبـاشـد

کسي گيــرد خطـا بــر نظـم حافـظ

که هيچش لطـف در گــوهـر نبـاشد