فتح و اقسام آن
از نظر عرفا فتح بر سه نوع است. یکم، فتح قریب که قرآن بدان این گونه اشاره نموده است: «نصر من الله و فتح قریب»دوم، فتح مبین که بیان قرآن درباره آن چنین است: «إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً»؛سوم، فتح مطلق و به تعبیر قرآن، «اذا جاء نصر الله و الفتح»عرفا انواع فتح را به گشایش عوالم و مراتب هستى در سیر صعودى تعبیر کرده اند. فتح قریب را اول مرتبه فتح و گشایش مراتب صعود دانسته اند و آن، عبور و خروج از منازل مربوط به نفس و ورود در منزل روح و قلب و ظهور کمالات مربوط به آن در عبد است. در مرتبه نفس و منازل مربوط به آن، توصیه اکید این است که «یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم»؛ در خود باشید و با خود باشید که راه همین است.
پس توجه به خود و رعایت آداب مربوط به آن، براى طى مسیر الى الله تعالى شرط است، ولى پس از عبور از گردنه هاى این راه و گشایش درهاى مراتب و منازل پس از آن و ورود در منزل روح و قلب، که اولین فتح انجام پذیرفته است، دیگر نفسى وجود ندارد. یا در برابر روح و قلب چیز قابلى نیست تا عرض اندام نماید. اول درجه خلاص آدمى از طبیعت و دامگه حادثه حاصل شده است.
پس فتح عبارت است از ظهور کمالات شایسته انسانى که با گذر از منزل نفس و حدود و مقیّدات آن و ورود به کمالات روح و قلب، اولین مرتبه آن حاصل مى شود.
رابطه جمال و جلال با قرب و بعد و ظهور و خفاء
همراهى دو صفت جمال و جلال سبب قرب و بعدى توأمان است. در هر قدمى که بنده به خاطر جمال حق تعالى به او نزدیک مى شود و از قرب او برخوردار مى گردد، در همان قدم به خاطر جلال حق تعالى از او دور مى گردد و به بُعد او گرفتار مى شود. به حق مى نگرد، سبب قرب است؛ به خود مى نگرد، سبب بعد است و گر به هر دو بنگرد، قرب
و بعد دو جانبه دارد. نه جمال بدون جلال ممکن است و نه جلال بدون جمال، چنان که سرّ هستى حضرت ختمى مرتبت … فرمودند: «حُفّت الجنه بالمکاره و حُفّت النار بالشهوات.»
صفت جمال حق تعالى، وجود عالم را طلب مى کند و صفت جلال وى، عدم عالم را مى خواهد و چون صفت جمال و جلال تام و فعلى اند، (چنان که گفته شد) جمال خود را متجلى مى سازد و طلب خود را محقق مى نماید و عالم را ایجاد یا اظهار مى کند و جلال نیز با تجلى خود و اظهار طلب و اقتضاى خود، عالم را معدوم مى سازد، از این رو عالم در هر لحظه اى با صفت جلال و قهر و غلبه احدیت، فانى و هلاک مى گردد و با صفت جمال و رحمت و غلبه واحدیت ایجاد مى گردد. از آغاز چنین بود و تا هست چنین خواهد بود.
از همین جا مى توان به این نکته اشاره کرد که جلال، باطن جمال است، چنان که احدیت، باطن واحدیت است و نیز جمال، ظاهر جلال است، چنان که واحدیت، ظاهر احدیت است و نیز به همین منوال، توحید، حقیقت ولایت و باطن آن است، چنان که ولایت ظاهر توحید است. ولایت جمال است و توحید جلال. به همین معناست سخن امیرکائنات صلوات الله علیه: «فانّا صنایع ربّنا و الناس بعد صنایع لنا» آن دو جدایى ناپذیرند، همان گونه که دو صفت جمال و جلال جدایى ناپذیرند. آن دو دستان خدایند که هر اظهار و اخفایى وابسته به آن دو است.
به گفته ابن عربى (مولف فصوص) و قیصرى شارح آن: فعبّر عن هاتین الصفتین (اى عن الجمال و الجلال) بالیدین (مجازاً اذا بهما یتم الافعال الالهیه و بهما تظهر الربوبیه کما بالیدین یتمکّنُ الانسان من الاخذ و العطاء و بهما تتم افعاله) اللتین توجّهتا منه (ای من الحق) على خلق الانسان الکامل (لقوله تعالى «ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدیَّ».)
نتیجه این که، خلق که مظهر صفات حق تعالى است، به خاطر تقابل صفات جمالى و جلالى او پیوسته در تغیّر و تبدّل و تلوّن است؛ «ثم أنشأناه خلقاً آخر» و نیز به خاطر کثرت صفات (اگرچه متقابل هم نباشند) این تبدّل و تغیّر پیوسته باشد، چنان که فرمود:
کل یوم هو فى شأن
إن یشأ یذهبکم ایها الناس و یأت بآخرین.
إن یشأ یذهبکم و یأت بخلق جدید
نحن قدرّنا بینکم الموت و ما نحن بمسبوقین على أن نُبدّلَ امثالکم و ننشئکم فیما لا تعلمون.
سخنی عرشی
فرمایشی عرشی از حضرت علامه ذو الفنون حسن زاده آملی در کیستی انسان:
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود می باشد.
ولايت چيست؟
غلبه، سلطنت، بسط وجود و کمالات وجود بهگونهای که همه مندرج در ولی بلکه منطوی در آن باشند، ولایت است. غلبه و سلطنت و انبساط حقیقی نسبت به فروتر از خود تنها با وجود رابطه علیت و معلولیت میان دو چیز حاصل میگردد. یعنی تنها علت نسبت به معلول خود، غلبه، سلطنت، بسط وجود و کمالات وجودی دارد و تنها اوست که بر معلول خود ولایت دارد بر این اساس، هر وجود یا هر مرتبهای از وجود یا هر ظهوری از وجود و بالاخره هر موجودی که غلبه و سلطه و انبساط وجودی داشته باشد، نسبت به موجودات یا مراتب وجودی فروتر از خود، ولایت دارد. همچنین رابطه ولایت رابطهای عینی و حقیقی و دارای احکام عینی و حقیقی است و نیز ولایت در آنجا که تحقق یافته باشد، گریزناپذیر است، یعنی نه ممکن است علت، ولایت نداشته باشد یا آن را اعمال نکند و نه معلول میتواند ولایت ولیۀ خود را نپذیرد یا از اعمال آن ممانعت به عمل آورد. با توجه با این نکته ولایت همانند قوانین طبیعی نیست که بسا بتوان موارد استثنایی برای آن فرض کرد یا شناسایی نمود
جنان چیست؟
وَ يَسْكُنَ الْجِنَانَ الَّتِي غَرَسَهَا الرَّحْمَنُ
جنت و جمع آن جنان، به محيط پوشيده از درختان گفته ميشود؛ باغهاي پر از درختان در هم تنيده را جنان گويند. اگر چه واژه جنان به همين معناست که گفته شد ولي بيان حقيقت بهشت براي انسانهايي که جز تجربه محدود حسي ندارد در قالب کلمات و مفاهيمي که براي معاني و تجربههاي محدود وضع شده است ممکن نيست
به بيان ديگر، توصيف بهشت امکانپذير نيست بلکه توصيف هيچ نعمتي از نعمتهاي بهشت آنگونه که هستند، ممکن نيست. توصيف بهشت براي انسان همانند توصيف لذتها و خوشيهاي بزرگسالان براي کودکان و نونهالان است. به همين سبب است پيامران از جانب خداي متعال مأمورند که به اندازه درک و فهم مخاطبانشان سخن گويند و هر يک از آنها به زبان مخاطب خود برانگيخته شده است
جلال
(ما منکم الا واردوها کان علی ربک حتما مقضیا)
باد صرصر ،دریای خروشان و مواج ،خورشید سوزان ،عطش و تشنگی
ای یار عاشق کش مشکین خال گیسو بلند ،رسم دوستی و مهمان نوازی چنین نبود
تمنای وصل بود و عشق بازی و نوشیدن جام می تا خود نباشیم و مست و مدهوش گردیم و سراسر همه هو شود...
ولی خود غلط بود آنچه می پنداشتیم...
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
گفته بودند در عالم مثال رهائید و خود باید ره در پیش گیرید و در عالم فوق تجرد عقلانی جایی که هیچ رسم و نشانی نیست در ارزوی وصال بمانید
اما از انزل مراتب وجود چیزی دیگری گفته بودید:و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا...
شاید بگویی هنوز مسکین و یتیم و اسیر نشده ای تا بر تو حکم یتیمان جاری گردد.
آه .دودمان را بر باد می دهی تا ملبس به اسم عظمایت کنی
یا نار کونی بردا و سلاما علی ابرهیم...
کاش می شد دست بر دستانم می نهادی و و بر گرد خود تا ابد رقص مستانه سر می دادیم و از جام شراب طهورت سیراب می شدم
آه آه آه
بحق الهی نامه مرد الهیت که گفت از دیار آشناستی و با این تیر جان سوزش، تاب و تب و عنان از کف گرفت...یاد آن نگاه از بیخ و بن کن بخیر کاش می شد...
الهی...
الهی...
الهی...
انسان بزرگترین جدول بحر وجود،جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است و اگر سرتاپای وجود او را بشکافند غیر از حضرت دوست کسی یافت نمی شود و چه زیبا حبیبش دعا فرمود:اللهم ارنی الاشیاء کما هی.