چندی پیش عزیزی درباره توحید فاعلی و نقش انسان در اعمالش (جبر و تفیض) سوال و اشکالی را مطرح کرده بودند که مناسب دیدم پاسخ آنرا در نور مبین بیان سازم.امیدوارم بتوانم به اندازه علم بسیار بسیار ناچیز خویش پاسخی مناسب به آن دوست عزیز و صمیمی داده باشم.
شکی نیست که خداوند خالق زمین و آسمان و موجودات آن است و آیات قرآن نیز به آن تصریح داشته و عقل نیز بر آن گواهی می دهد، اما بخشی که نیاز به دقت و تأمل بیشتر دارد و به لحاظ قرآنی و معارف الهی مورد بحث و جدل جدی قرار گرفته بحث افعال انسان است، در این زمینه 3 نظریه را می توان مطرح نمود:
1- افعال انسان در قلمرو فعل الهی قرار دارد بدین گونه که فاعل کارهای انسان خداست و انسان، موجودی است مجبور و فاقد اختیار.
2- افعال انسان از قلمرو فعل الهی خارج بوده و او موجودی مفوَّض است که در مجموعه ای از افعال، به خودش وانهاده شده و خدا تنها ناظر و تماشاچی اوست.
در صورتی که نظریه اول پذیرفته شود ـ که افعال انسان فعل خدا باشد نه فعل انسان و مجازاً به انسان نسبت داده شود ـ لازمه اش این است که اولاً: به خاطر نادرستی برخی کارهای به اصطلاح انسانی، خداوند متصف به زشتی و نا پسندی و قبح گردد. مثل دروغ، ظلم و... و حال آنکه خداوند منزه و مقدس از هر گونه آلودگی است و خود آن را نهی کرده است. و ينهي عن الفحشاء والمنکر.
ثانیاً لازمۀ این اعتقاد، لغو و بیهوده بودن شرایع آسمانی است و امر و نهی، معنا نخواهد داشت. و از آنجایی که انسان در انجام افعالش مجبور است، ادیان و اوامرشان، موقعیت معقولی نخواهد داشت.
ثالثاً: در این صورت، نظام ثواب و عقاب، تبیین پذیر نمی باشد. و پاداش و کیفر به انسان و فعل او تعلق نمی گیرد. در حالیکه ظاهر شرایع بلکه نص شرایع آسمانی کیفر و پاداش را به یکی از سه تعبیر زیر، کیفر و پاداش انسان می دانند، این تعابیر سه گانه عبارتند از:
برآیند های نظریه دوم
و اما قائل شدن به این نظر که خداوند انسان را به خود وانهاده و افعال انسان از قلمرو فعل الهی خارج است نیز پیامد هایی دارد از جمله اینکه:
اولا:ً لازم می آید انسان، موجودی مستقل باشد ولو در کمترین جزء تصمیم گیری، و حال آنکه در عالم، جز خدا کسی مستقل نیست و یگانه بی نیاز، اوست و همه عالم فقیرند و نیازمند. «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید».
ثانیاً: لازم می آید خدای متعال صفات انفعالی داشته باشد به این معنا که بی نظر و بی فعل باشد و منتظر انسان. و حال آنکه چنین صفاتی عین نقص و ضعف و محدودیت است منتظر بودن خداوند و انفعالی بودن او به این معناست که در لحظه تصمیم گیری نهایی، منتظر است ببیند که انسان چه تصمیمی می گیرد و چه فعلی را انجام می دهد. و همین یعنی انفعال.
ثالثاً: طبق نظریه تفویض، قلمرو قدرت الهی محدود می شود و محدویت قلمرو قدرت نیز از آنجایی که با خود قدرت تناسب دارد لذا نقصی بر قدرت، اراده و مشیت خدا خواهد بود. حتی اگر این نقص و استثناء در محدودۀ قدرت الهی بسیار کوچک و به اندازۀ تصمیم گیری یک لحظه انسان باشد. تمام اين مجموعه عالم هستي از جبروت تا ملكوت تا اين عالم طبيعت، همه ملك خداست و قلمرو قدرت اوست و اگر انسان بتواند گوشه ای از آن را خطی به استقلال خود بیاندازد و مکروه خداوند باشد نشان از محدودیت خداوند است.
نظریات دیگر درباره جبر و تفویض
دونظریه ای که در باب افعال انسان بیان شد دو نظر مشهوری بود که اولی، نظر اشاعره است که قائل به جبر هستند و دیگری نظر معتزله که قائل به تفویض می باشند. حال نظریه سومی را هم می توان در سخنان کسانی که توجه کمتری به معارف الهی داشته اند مشاهده نمود که البته نه از اشاعره بوده اند و نه از معتزله.
3-طبق این نظر، خدا و بندگان، کار را با هم انجام می دهند یعنی هم خدا اراده می کند و هم بنده خدا. و به عبارت دیگر هر کدام از این دو طرف (خدا و انسان) اگر اراده نکند، طرف دیگر نمی تواند به تنهایی، فعل را انجام دهد . و اصطلاحاً همچنان که انسان علت ناقصه است خداوند نیز علت ناقصه به شمار می آید .
(معنای علت ناقصه نيز همین است که علت، به تنهایی نمی تواند کار را انجام دهد) و درواقع از آنجایی که بخشی از کارها را خدا انجام می دهد و مقدماتی را فراهم می کند و بخشی دیگر را انسان انجام می دهد انسان با خدا در انجام فعل ، شریک است.
بدترین شکل شرک که در آن جهان کفر آلود رایج بود به این دلیل بود که مردمان ، بت هایی را واسطه خدایی در فيض می دانستند و آنها را مقّرب عندالله می شمردند. بت ها را تأثیر گذار و نگهبان خانه خدا می دانستند که نزد خدا قدر و قیمتی داشتند در حالیکه خداوند فرمود: «ان الله لا یغفر أن يشرك به و یغفر الذنوب جمیاً» حتی اگر قرار باشد که خداوند همه گناهان را ببخشد که می بخشاید ولی شرک را نخواهد بخشید. زیرا طبق پاره ای از روایات، خداوند غیرت دارد. پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمود:« لَسعدَّ غیورّ و أنا أغیر منه و اللهُ اغیر منّا». سعد غیور است و من غیرتم از سعد بیشتر است و خداوند غیرتش از هر دوی ما بیشتر است. غیرت یعنی غیر را نپذیرفتن. و در مورد خداوند غیرت یعنی احدی را در ملک خویش روا نداند و اجازه نمی دهد احدی در آن تصرف کرده و شریک باشد. به همین دلیل است که: «إن الشرک لظلم عظیم»، گاهی در سخن برخی از بزرگان هم دیده می شود که انسان را به پرنده ای در قفس تشبیه کرده اند که بودن این پرنده در قفس، جبری است. اینکه دو بال دارد و، نوک دارد و چنگال دارد جبری است. اما اینکه بخواهد در این قفس بخواند آزاد است. در حقیقت، این نظر با نظریۀ سوم که بیان شد چندان تفاوتی ندارند و اندکی جبر است و اندکی تفویض.
معنی امر بین الامرین
شاید در ظاهر، خیلی از افراد این نظریه را بپذیرند اما سخن در اینجاست که حقیقتاً بین الامرین به چه معناست؟ آیا به این معناست که بخشی از این و بخشی از آن؟ خیر، زیرا چنان که بیان شده باید لاجبر و لا تفویض باشد. در تبیین این نظریه، تعبیرهایی آمده است که برخی مبتنی بر مباحث فلسفی و عقلی و برخی نیز مبتنی برمباحث خاص عرفان است.
تعبیر فلسفی و عقلی:
طبق این تعبیر، بین الامرین به این معناست که امر انسان دایر بین جبر و تفویض نیست بلکه بین اختیار و رضایت است، یعنی آدمیان یا به ارادۀ الهی و به مشیت الهی علم ندارند و یقیناً احساس اختیار می کنند که در اینصورت اختیار آنها نه جبر است و نه تفویض، و یا اینکه به مشیت و ارادۀ الهی آگاهند و به طور یقینی احساس رضایت خواهند کرد، که بازهم رضایت، نه جبراست و نه تفویض.
تعبیر عرفانی و فراتر از عقل:
طبق این تعبیر،جبر و تفویض در صورتی قابل تصور است که بین دو موجود باشد بطوریکه اگر هردو مستقل باشند تفویض و اگر یکی وابسته باشد جبر خواهد بود. در حالیکه اگر دو وجود نباشد بلکه یک وجود باشد و بی نهایت نمود و جلوۀ وجود نه خود وجود، دیگر نه جبر قابل تصور است نه تفویض.
همچون ظل و ذی ظل، تصویر در آیند و صاحب تصویر. سایه را نه می توان مفوّض دانست و نه مجبور.در این تعبیر فعل و فاعل و مفعول ،ذکر و ذاکر و مذکور یک حقیقت بیش نیست.فافهم.