گنجینه گوهر روان

*آنکه خود را نشناخت چگونه دیگری را می شناسد؟!

*آنکه از صحیفه نفس خود آگاهی ندارد،از کدام کتاب و رساله طرفی می بندد؟!

*آنکه گوهر ذات خود را تباه کرده است ،چه بهره ای از زندگی برده است؟!

*آنکه خود را فراموش کرده است،از یاد چه چیزی خرسند است؟!

*آنکه می پندارد کاری برتر از خودشناسی و خداشناسی است،چیست؟!

*آنکه در صقع ذات خود با تمثلات ملکی همدم وهم سخن نباشد،باید با چه اشباح و خیالت همدم باشد؟!

*آنکه بر هر آرمان است،ارزش او همان است.

*آنکه از مرگ می ترسد از خود می ترسد.

*آنکه در خود فرو نرفته است و در بحار ملکوت سیر نکرده است و از دیارجبروت سر درنیاورده است،دیگر سباحت و سیاحت را چه وزنی نهاده است؟!

*آنکه خود را ابدی یافت،فکر ابد می کند.

*آنکه چند روزی کشیک نفس خود بکشد و صادرات و واردات آنرا مواظب باشد،بدرد خود میرسد و چاره درمانش می کند.

*آنکه با یاد خدا همدم نیست،آدم نیست.

*آنکه را درد نیست،مرد نیست.

حقیقت عشق

درباره عشق در قسمت قبل مطالبی را بیان کرده بودیم و آورده بودیم که:

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است  کسی این آستان بوسد که سردر آستین دارد.

گفته بودیم عشق چون آتشی سوزان،دریایی جوشان و شرابی مردافکن است و طریق ان بس پر فتنه و آشوب است.گفته بودیم

در نگنجد عشق در گفت و شنود   عشق دریایی است قعرش ناپدید

درباره ریشه کلمه عشق و اینکه از کجا و چگونه اخذ شده است در کتابها نظریات مختلفی آورده شده که اکنون در این مقام نمی خواهیم بدان بپردازیم اما پیرامون معنی اصطلاحی آن اصحاب حکمت و اربابان معرفت تعاریفی ارائه داده اند.

ارسطو گوید «عشق یعنی کوری و نابینایی حواس انسان عاشق از درک زشتی ها و بدیهای محبوش.»

حکیم ابو نصر فارابی در رساله فصوص می فرماید«حسن اعظم الهی را که بر او هویداست ،چه غیر از عشق توان گفت و معنی عشق را حضور کامل حسن است »

بوعلی سینا در کتاب قانون عشق را چنین تعریف می کند«عشق نوعی بیماری مشابه مالیوخیاست که انسان را بدان مبتلا می سازد ، بدین طریق که نیکویی و شایستگی برخی صورتها و یا سیرتها،بر اندیشه و فکر مسلط و غالب می شود.»البته بر طبق نظر فلسفی شیخ ،عشق حقیقی ساری و جاری در تمام موجودات است و این عشق همان ابتهاج و سرور و نشاط ناشی از تصور ذات معشوق می باشد.

جناب صدرالمتالهین عشق را عین وجود و وجود را عین عشق و هر دو را عین حسن و جمال دانسته و می گوید:حسن و عشق در جمیع مراتب شدید و ضعیف و به شدت و ضعف موجودات است ،بلکه مراتب عشق عین مراتب وجود است .عشق با هستی مساوق و ملازم  و بلکه متحد است و حق که کل الوجود است ،کل العشق و کل الحسن است.او نیز همانند ابن سینا معتقد است عشق درذره ذره موجودات جاری و ساری است.

در فرهنگ فلسفی عشق را به  عشق غریزی و الهی تقسیم کرده و تعاریفی از آن ارائه داده است.

برخی از اهل حکمت و معرفت و دل گفته اند:العشق نار الله الموقده یحترق بها الاشواق الافئده وهمچنین برخی دیگر از اهل کمال گفته اند:العشق مغناطیس بجذب الارواح اللطیفه الی المحاسن الشریفه.

البته در این میان بسیاری از عرفای عارف مسلک ،عشق را غیر قابل تعریف دانسته و مقام والای عشق را بیرون از توصیف و خارج از تحدید منطقی وانمود کرده اند و اسرار آنرا فراتر از درک عقول بشر دانسته اند.

انشاء الله اگر عمری وبود و توفیقی حاصل گشت در قسمتهای بعدی از ترکیبات و تقسیمات مختلف عشق همانند حقیقی،عقلی،نفسانی،طبعی،معنوی،نطقی،بهیمی،عفیف و...سخن خواهیم گفت و در یک تقسم بندی کلی عشق را به اکبر و اوسط و اصغر تقسیم خواهیم نمود و اگر بازهم توفیق الهی همنشینمان گشت به آثار عشق همانند ستاندن خود بینی و خود خواهی،ایجاد لطافت،رقت،رفع غلظت و خشونت و... نیز اشاراتی خواهیم داشت و شاید هم به ایده وحدت وجود و ارتباط آن با عشق نیز بپردازیم.

شهدا چه کردند و ما چه می کنیم!

روز عید فطر داشتم بحثی را پیرامون تفسیر قرآن توسط یکی از اساتید گوش می کردم که حاج آقا به مناسبتی از بحث عرشی تفسیر قرآن وارد حال و هوای جبهه و شهادت و بچه های جنگ شدند و ایشان با چه سوز و ناله ای از شهدا یاد می کردند و از اینکه می دیدند آرمانای انان در جامعه کم رنگ شده گله می کرد و خاطراتی را هم تعریف نمودند که چطور جوانهای این مرز و بوم برای دفاع و حفظ از دین خدا و مرز و بوم و ناموس این کشور و ملت جان خود را فدا کردند و تکه تکه شدند و درد دلهای بسیاری را در فراق از شهدا مطرح کردند.

خوش به حال شهدا آنان رفتند و اکنون به قرب الی الله رسیدند و در جوار حضرت حق از انعام بهشتی متنعم هستند،ولی ما چه!در چه حال و هوایی هستیم!آیا مگر نه این است که زرق و برق دنیا ما را فریفته خویش کرده است و به کلی از آرمان و اهداف شهدا دور گشته ایم!خدایش ما چه کاری به حقائق جنگ و جبهه و شهدا داریم!چنان در گیر و دار زندگی،خودمون را گم کردیم که اصلا نمی دانیم به دنبال چه شب و روز داریم می دویم.صبح که بلند می شویم تا دیر وقت مشغول کار و این ور و اونور دویدن هستیم که حتی وقت سر خارودن را نداریم.حالا یه 2 رکعت نماز 1 دقیقه ای برای رفع تکلیف می خوانیم و سریع می دویم دنبال گرفتاریمان.واقعا یکی پیدا شود و چرایی و علت کارهایمان را از ما بپرسد تهش می بینیم دچار یه دور باطل هستیم.شب و روز می دویم تا یک لقمه نون در بیاریم و غذا بخوریم تا جون بگیریم تا بتوانیم کار کنیم وتوان دوییدن داشته باشیم تا دوباره یک لقمه نون در بیاریم و همین طور این دور ادامه دارد.کار و تلاش و کوشش ما برای حل مشکلاتمان است ،حال فرض کنیم خدا یه دنیای حسابی مثل قارون را به ما داد باغ و راغ و ماشین و خونه و ویلا و چمیدونم همه اینها را به ما داد ،خوب بدش می خواهیم چه کار کنیم !هی بخوریم و بخوابیم! نمی دونم ولله .این زندگی نیست که ما داریم ،به نظر من این عمل به مردگی بیشتر شبیه است تا به زندگی .نه سحر و لذت مناجاتی ،نه اشک و سوز و آه و ناله ای،نه معراجی و نه درک حقائق و معرفی نه امام زمانی و... اخه حیوانات هم که هم و غمشان چیزی بیش از شکم و شهوتشان نیست.خدا کند مصداق آیه شریفه« اولئک کالانعم بل هم اضل سبیلا» نباشیم.تو بد زمونه ای گیر کردیم ،بد جوری دنیا زده شدیم و اسیر این عروس عجوزه و هزار شوهره گشتیم . با این وضعی که داریم پیش می ریم هیچ راه نجاتی از ان نداریم.واقعا خوش به حال شهدا ،خوب معامله ای با خدا کردند و رستند و نجات یافتند. این دنیا نتوانست آنان را مجذوب و شیفته خود کند و چه زیبا حضرت علامه حسن زاده املی فرمودند شهدای ما از اولیا الله هستند و همچنین به فرموده حضرت امام یک شبه ره صد ساله را طی کردند . ابن عربیها و مولوی ها و حلاجها و ابو سعید ابوالخیرها و همه عرفا باید به عنوان شاگرد پیش این مردان الهی زانوی ادب بزنند.انان که حسابشان کاملا مشخص است،اینجا ما باید یه فکری به حال بدبختی مان بکنیم. چگونه باید از این چاه ویل نجات پیدا کنیم نمی دانم؟

حالا این مسائل بر می گردد به سعادت و شقاوت هر فرد که خودش باید به فکر خودش و قبر و قیامتش باشد، اما ما یه وظیفه انسانی در قبال شهدا و جانبازها داریم، آنانی که برای آزادی و آسایش ما خون دادند و مجروح و مصدوم شدند آیا نباید به یاد آنان باشیم و فکری برای رفع آلام خانوادهایشان بکنیم؟کسی دیگر به خانواده شهدا سر نمی زند ،کسی دیگر پای سفره درد و دل مادر شهید نمیشیند ،امروزه اکثر مردم کشور ما جانبازهای شیمیایی را کلا فراموش کردند و نمی دانند با چه وضعی دارند زندگی!می کنند،آیا از حال و روز قطع نخاییهای جنگ خبری داریم ،آیا برای ما قابل درک است که جوانی در سالهای نه چندان دور برای دفاع از شرف و آزادگی این ملت قطع نخاع شده و اکنون 20 سال است که روی تخت افتاده است و توان از جا بر خاستن را ندارد، آیا او انسان نبود؟ آرزو نداشت؟ حق استفاده از این دنیا را نداشت؟و...خدایا به خاطر بی تفاوتی هایمان ما را ببخش.

 

اللهم رب شهر رمضان

ماه رمضون هم با همه خوبیهایش یواش یواش داره از پیش ما می ره .حالا باید یه سال دیگه صبر کنیم تا سحرهای ماه رمضون با اون حال و هوایش دوباره ابوحمزه بخوانیم و ضجه و ناله بزنیم و الهی العفو العفو بگیم.دوباره بک سال دیگه باید صبر کنیم تا دم افطار صدای زیبای ربنا را بشنویم.چه می شود کرد .تا زمانی که در این ماه عزیز هستیم قدرش را نمی دانیم اما همینکه از بین ما رخت بر بست دلمون براش تنگ میشه.

خدا حافظ ای شهر الله اکبر،خدا حافظ ای ماه صیام و قیام ،خدا حافظ ای شبهای قدر ،چقدر زود از پیش ما داری می ری ،آخه تازه داشتیم با تو انس می گرفتیم، تازه داشتیم با تو رفیق می شدیم ،آیا دوباره تو را می بینیم،آیا دوباره تو را در آغوش خواهیم گرفت.

ای کاش هیچ وقت ماه رمضون نبود و یا همیشه ماه رمضون بود ،چون در این دو صورت وداع و خداحافظیی با این ماه عزیز نداشتیم.جدایی و دوری خیلی سخته.ولی حالا که داره عید می آد ای کاش ما هم واقعا به سوی خدا رجوع کرده باشیم.چون عید از عود یعنی بازگشتن می آید.یک ماه روزه گفتیم و عبادت کردیم حالا دیگه در روز عید باید رنگ و بوی خدایی گرفته باشیم،اما همینکه ماه رمضون رفت و غل و زنجیر از پای شیاطین باز شد دو باره همان آش و همان کاسه...

علی کیست؟

سالروز شهادت مولی متقیان امیر المومنین علی علیه السلام تسلیت باد.

به را ستی علی کیست ؟تا چه اندازه مولای خودمان را می شناسیم؟روایتی منسوب به پبامیر (ص)است که خطاب به حضرت امیر می فرمایند: یا علی هیچ کس به غیر از من و تو خدا را نمی شناسیم و هیچ کس بجز خدا و تو مرا نمی شناسد و هیچ کس به جز خدا و من تو را نمی شناسد.

قال علی (علیه السلام)ان کلامی صعب و مستعصب لا یعقله الا العالمون.

روایتی داریم منتسب به حضرت امیر (علیه السلام)به نام خطبه بیانیه که در خطبه طولانی ای حضرت خودشان را معرفی می فرمایند که ما چند فراز از آنرا در این قسمت می آوریم.

انا الذی عنده المفاتیح الغیب لا یعلمها بعد محمد غیری،انا الحجر الذی انفجر منه اثنتا عشرة عینا،انا لوح المحفوظ ،انا جنب الله، انا قلب الله، انا عینا الله ،انا قسیم النار و الجنه ،انا داحی الارض ، انا ذالک الکتاب لا ریب فیه ،انا باب المدینه العلم،انا عروه الوثقی،انا الکتاب المبین،انا نور الله الذی لا یطفا،انا صاحب لواءالمحمد،انا السابق الی الدین،انا صاحب الخضرو...

اکنون تفسیر آیه مبارکه ای که در نورمبین آورده ایم تفسیرش بسیار آسان می شود

 

﴿حم* والکتاب المبين* انا جعلناه قرانا عربيا لعلکم تعقلون *وانه في ام الکتاب لدينا لعلي حکيم﴾

 

حم*و قسم به امیرالمومنین که ما آن کتاب مبین(حضرت علی)را قرآنی عربی قرار دادیم شاید تفکر کنید ونام او در ام الکتاب پیش ما حتما علی حکیم است.یا امیر المومنین.

 

راز موفقیت دکتر احمدی نژاد در عرصه بین الملل

آیا تا به حال پیش خود کمی فکر کرده اید که چرا دکتر احمدی نژاد اینگونه دنیا را تکان داده و همه نگاهها را معطوف خویش کرده و حرفهای جدیدی را در دنیای امروز مطرح میکند که مورد استقبال ملتها قرار می گیرد و به اعتراف دوست و دشمن سیاستمداری قوی و با هوش و شجاع است که توانسته دستاوردهای عظیمی را نه تنها برای ملت خویش بلکه برا ی امت اسلام به ارمغان بیاورد.

ویژگی بارز و اصلی که منجر گردید چهره دکتر، چهره ای جهانی و کلام و سخنش از مرز جغرافیای کشور گذشته و طرفداران بسیاری در این کره خاکی پیدا کند،همان جنس رفتار سیاسی ایشان است که بر خاسته از وحی الهی می باشد که این امر منجر گردید که شاهد نوعی دیپلماسی جدید در عرصه بین الملل باشیم که خاص و ویژه جمهوری اسلامی ایران است.

آقای احمدی نژاد این ایه کریمه را دکترین و نصب العین رفتار سیاسی خویش قرار داده(مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ)خداوند عالم در آیه فوق اشاره به حقیقتی دارد و آن اینکه هر کس غیر خدا ولی ای را برای خود برگزیند به سست ترین وسیله متوسل شده.حال کسی به این حقیقت قرآنی اعتقاد داشته باشد دیگر از توپ و تانک و هواپیما و ماهواره آمریکا دلهره ای را به خویش راه نداده چون به حقیقت معنی به کنه این فرموده معمار کبیر انقلاب پی خواهد برد که آمریکا شیر بدون دندان و بی یال و کوپال است.متاسفانه در دهه اخیر مسوولین ما از فرهنگ اصیل قرانی که هر نوع حاکمیت کفار را بر جامعه اسلامی به شدت نفی می کند را فاصله گرفته بودند و گاها با مبانی اندیشه ای غرب با انها سخن می گفتند . اگر بخواهیم برخی از سخنان مسوولین ارشد گذشته مان را ریشه یابی کنیم که با آب و تاب فراوان در داخل کشور از آن به عنوان فکری جدید!سخن می راندند به راحتی می توانیم ریشه های آنرا در افکار جان لاک،دکارت ،کانت،هایدیگر و هیوم و دیگر فلاسفه غرب ببینیم.

در یک مقایسه ساده بین گفته های دکتر احمدی نژاد و آقای خاتمی در سازمان ملل انعکاس دو نوع تفکر یکی تفکر ناب اسلامی و دیگری تفکر التقاطی که بسیار با لیبرالیسم غرب سازگار و گاها همراه است را شاهد هستیم.آقای خاتمی از گفتگوی تمدنها و دموکراسی و جامعه مدنی و پلورالیسم و از این قبیل واژهای وارداتی دم می زد که غربیها نه تنها شاهد ایده جدیدی نبودند بلکه اصل و ریشه این سخنان نزد فلاسفه خودشان بوده و نیازی به تکرار دیگران برای خودشان نداشتند.اما جنس سخنان و افکار اقای احمدی نژاد  با آقای خاتمی بسار تفاوت دارد.دیگر ایشان در مجامعه بین المللی با مبانی دشمن با انها حرف نمی زند و رگه های اومانیسم را در گفته های ایشان نمی بینیم بلکه ایشان از اسلام حقیقی که همان توحید و عبودیت و نفی طواغیت و انتظار منجی است با دنیای انسان زده عصر کنونی به صحبت می نشیند و چون این سخنان برخواسته از فطرت و ذات انسانها ست بسیار مشتاق و طرفدار دارد و بدینسان می شود افکار و قلوب ملتها را تسخیر کرد.درود بر این فرزند برومند اسلام و مکتب خمینی کبیر که عزت و افتخار و مجد و عظمت را برای ما به ارمغان آورده.

 

من به داشتن چنین رئیس جمهوری افتخار می کنم.

روزگار نه چندان دوری بر ما ایرانیان گذشت که به خاطر داشتن حاکمان دست نشانده و فاسد ، هر کشور غربی و غیر غربی که به ما می رسید به خودش اجازه می داد که هر گونه اهانت و گستاخی ای را به مردمان شیعه ایران زمین روا دارند.حتما داستان ناصر الدین شاه را شنیده اید که شاه مملکت اگرمی خواست به شمال کشور برود باید از روسها اجازه می گرفت و اگر به جنوب کشورش می خواست برود از انگلیسیها باید خواهش می کرد.قردادهای ننگین مختلفی که در دوران حاکمان قجر و پهلوی با بیگانگان بسته شده که هنوز بعد از گذشت چند صد سال بر گرده این سزمین سنگینی میکند و هنوز هم نتوانستیم ان طور که شایسته است از بار سنگین خیانتهایی که حاکمان گذشته برای ما به یادگار گذاشته اند خارج شویم.

اما ای امام، روحت شاد ، با انقلابی که به یاری پابرهنگان به ثمر رساندی عزت و افتخار را دوباره برای ما به ارمغان آوردی. اکنون دیگر در این کشور کسی دست حاکمان غربی را نمی بوسد و در برابر آنان کمر خم نمی کند .اکنون دیگر در کشورمان قرار دادهای نظیر قردادهای ننگین ترکمن چای و گلستان را نمی بینیم.اکنون دیگر به مستشاران خارجی برای اداره کشور و واحدهای نظامیمان نیازی نداریم.اکنون دیگر سفارت آمریکا و انگلیس برای ما حاکم و وزیر و وکیل انتخاب نمی کند .اکنون دیگر در کشور عزیز ایرانمان قانونی نظیر کاپیتالسیون را نداریم.

امروز به برکت خون شهیدان و قیام مردم ایران ،رهبری داریم از سلاله زهرای مرضیه که همچون شیر در برابر جهان کفر می خروشد.چه رهبر و قائدی در دنیای امروز جرات دراد به رئیس جمهور دیوانه امریکا بگوید(زهره ماری می خورد و مست است)بعد از حادثه 11 سپتامبر بوش گفت یا کشورها با ما هستند و یا با تروریستها،در ان زمان مقام عظمی ولابت خطاب به این رجز بوش کوچک و نادان فرمودند:ما نه با شما هستیم و نه با تروریستها.امروز نیز دکتر احمدی نژاد در دل سرزمین کفر چنان به سران کفر و استکبار می تازد که همگان از شجاعت این سرباز سید علی خامنه ای انگشت حیرت بر دهن گرفته اند.رئیس جمهور کشورمان به آمریکا می رود و آنجا در خطاب به رئیس جمهور امریکا پیشنهاد مناظره با تمام مشاورانش را می دهد.کجایند فتحعلی شاه و احمد شاه و رضاه شاه و محمد رضا شاهان فاسد و دست نشانده تا شاهد این همه عزت و شکوه و سرفرازی باشند.کجایند ببینند جوانان این مرز و بوم بر فراز قله های علم و دانش ایستاده اند و با دستان توانمندانشان بدون احتیاج به هیچ ابر قدرتی به دانش فاخر هسته ای داست یافته اند.کجایند ببیند رئیس جمهور این ملت به همراه رهبری و مردمان این سرزمین بیرقهای رهایی و آزادی از دست مستکبران را در دنیای امروز افراشته اند.

من به عنوان یک جوان ایرانی به داشتن چنین رئیس جمهوری افتخار می کنم که اینگونه برای ما افتخار و عزت اورده است.درست است که در کشورمان مشکلات اقتصادی وجود دارد ولی این عزت و آقایی خود در دنیا را حاضر نیستم با یا هیچ چیز عوض کنم چون شعار و مکتب ما مکتب عاشورایی است .سر به دار می دهیم و تن به ذلت نمی دهیم.خداوند رهبر و رئیس جمهور عزیز و همه خادمان زحمت کش کشورمان را حفظ کند.آمین یا رب العالمین.   

معنی امر بین الامرین در بحث جبر و تفویض

چندی پیش عزیزی درباره توحید فاعلی و نقش انسان در اعمالش (جبر و تفیض) سوال و اشکالی را مطرح کرده بودند که مناسب دیدم پاسخ آنرا در نور مبین بیان سازم.امیدوارم بتوانم به اندازه علم بسیار بسیار ناچیز خویش پاسخی مناسب به آن دوست عزیز و صمیمی داده باشم.

شکی نیست که خداوند خالق زمین و آسمان و موجودات آن است و آیات قرآن نیز به آن تصریح داشته و عقل نیز بر آن گواهی می دهد، اما بخشی که نیاز به دقت و تأمل بیشتر دارد و به لحاظ قرآنی و معارف الهی مورد بحث و جدل جدی قرار گرفته بحث افعال انسان است، در این زمینه 3 نظریه را می توان مطرح نمود:

1افعال انسان در قلمرو فعل الهی قرار دارد بدین گونه که فاعل کارهای انسان خداست و انسان، موجودی است مجبور و فاقد اختیار.

2- افعال انسان از قلمرو فعل الهی خارج بوده و او موجودی مفوَّض است که در مجموعه ای از افعال، به خودش وانهاده شده و خدا تنها ناظر و تماشاچی اوست.

در صورتی که نظریه اول پذیرفته شود ـ که افعال انسان فعل خدا باشد نه فعل انسان و مجازاً به انسان نسبت داده شود ـ لازمه اش این است که اولاً: به خاطر نادرستی برخی کارهای به اصطلاح انسانی، خداوند متصف به زشتی و نا پسندی و قبح گردد. مثل دروغ، ظلم و... و حال آنکه خداوند منزه و مقدس از هر گونه آلودگی است و خود آن را نهی کرده است. و ينهي عن الفحشاء والمنکر.

ثانیاً لازمۀ این اعتقاد، لغو و بیهوده بودن شرایع آسمانی است و امر و نهی، معنا نخواهد داشت. و از آنجایی که انسان در انجام افعالش مجبور است، ادیان و اوامرشان، موقعیت معقولی نخواهد داشت.

ثالثاً: در این صورت، نظام ثواب و عقاب، تبیین پذیر نمی باشد. و پاداش و کیفر به انسان و فعل او تعلق نمی گیرد. در حالیکه ظاهر شرایع بلکه نص شرایع آسمانی کیفر و پاداش را به یکی از سه تعبیر زیر، کیفر و پاداش انسان می دانند، این تعابیر سه گانه عبارتند از:

برآیند های نظریه دوم

و اما قائل شدن به این نظر که خداوند انسان را به خود وانهاده و افعال انسان از قلمرو فعل الهی خارج است نیز پیامد هایی دارد از جمله اینکه:

 اولا:ً لازم می آید انسان، موجودی مستقل باشد ولو در کمترین جزء تصمیم گیری، و حال آنکه در عالم، جز خدا کسی مستقل نیست و یگانه بی نیاز، اوست و همه عالم فقیرند و نیازمند. «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید».

ثانیاً: لازم می آید خدای متعال صفات انفعالی داشته باشد به این معنا که بی نظر و بی فعل باشد و منتظر انسان. و حال آنکه چنین صفاتی عین نقص و ضعف و محدودیت است منتظر بودن خداوند و انفعالی بودن او به این معناست که در لحظه تصمیم گیری نهایی، منتظر است ببیند که انسان چه تصمیمی می گیرد و چه فعلی را انجام می دهد. و همین یعنی انفعال.

ثالثاً: طبق نظریه تفویض، قلمرو قدرت الهی محدود می شود و محدویت قلمرو قدرت نیز از آنجایی که با خود قدرت تناسب دارد لذا نقصی بر قدرت، اراده و مشیت خدا خواهد بود. حتی اگر این نقص و استثناء در محدودۀ قدرت الهی بسیار کوچک و به اندازۀ تصمیم گیری یک لحظه انسان باشد. تمام اين مجموعه عالم هستي از جبروت تا ملكوت تا اين عالم طبيعت، همه ملك خداست و قلمرو قدرت اوست و اگر انسان بتواند گوشه ای از آن را خطی به استقلال خود بیاندازد و مکروه خداوند باشد نشان از محدودیت خداوند است.

نظریات دیگر درباره جبر و تفویض

دونظریه ای که در باب افعال انسان بیان شد دو نظر مشهوری بود که اولی، نظر اشاعره است که قائل به جبر هستند و دیگری نظر معتزله که قائل به تفویض می باشند. حال نظریه سومی را هم می توان در سخنان کسانی که توجه کمتری به معارف الهی داشته اند مشاهده نمود که البته نه از اشاعره بوده اند و نه از معتزله.

3-طبق این نظر، خدا و بندگان، کار را با هم انجام می دهند یعنی هم خدا اراده می کند و هم بنده خدا. و به عبارت دیگر هر کدام از این دو طرف (خدا و انسان) اگر اراده نکند، طرف دیگر نمی تواند به تنهایی، فعل را انجام دهد . و اصطلاحاً همچنان که انسان علت ناقصه است خداوند نیز علت ناقصه به شمار می آید .

(معنای علت ناقصه نيز همین است که علت، به تنهایی نمی تواند کار را انجام دهد) و درواقع از آنجایی که بخشی از کارها  را خدا انجام می دهد و مقدماتی را فراهم می کند و بخشی دیگر را انسان انجام می دهد انسان با خدا در انجام فعل ، شریک است.

بدترین شکل شرک که در آن جهان کفر آلود رایج بود به این دلیل بود که مردمان ، بت هایی را واسطه خدایی در فيض می دانستند و آنها را مقّرب عندالله می شمردند. بت ها را تأثیر گذار و نگهبان خانه خدا می دانستند که نزد خدا قدر و قیمتی داشتند در حالیکه خداوند فرمود: «ان الله لا یغفر أن يشرك به و یغفر الذنوب جمیاً» حتی اگر قرار باشد که خداوند همه گناهان را ببخشد که می بخشاید ولی شرک را نخواهد بخشید. زیرا طبق پاره ای از روایات، خداوند غیرت دارد. پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمود:« لَسعدَّ غیورّ و أنا أغیر منه و اللهُ اغیر منّا». سعد غیور است و من غیرتم از سعد بیشتر است و خداوند غیرتش از هر دوی ما بیشتر است. غیرت یعنی غیر را نپذیرفتن. و در مورد خداوند غیرت یعنی احدی را در ملک خویش روا نداند و اجازه نمی دهد احدی در آن تصرف کرده و شریک باشد. به همین دلیل است که: «إن الشرک لظلم عظیم»، گاهی در سخن برخی از بزرگان هم دیده می شود که انسان را به پرنده ای در قفس تشبیه کرده اند که بودن این پرنده در قفس، جبری است. اینکه دو بال دارد و، نوک دارد و چنگال دارد  جبری است. اما اینکه بخواهد در این قفس بخواند آزاد است. در حقیقت، این نظر با نظریۀ سوم که بیان شد چندان تفاوتی ندارند و اندکی جبر است و اندکی تفویض.

معنی امر بین الامرین

شاید در ظاهر، خیلی از افراد این نظریه را بپذیرند اما سخن در اینجاست که حقیقتاً بین الامرین به چه معناست؟ آیا به این معناست که بخشی از این و بخشی از آن؟ خیر، زیرا چنان که بیان شده باید لاجبر و لا تفویض باشد. در تبیین این نظریه، تعبیرهایی آمده است که برخی مبتنی بر مباحث فلسفی و عقلی و برخی نیز مبتنی برمباحث خاص عرفان است.

تعبیر فلسفی و عقلی:

طبق این تعبیر، بین الامرین به این معناست که امر انسان دایر بین جبر و تفویض نیست بلکه بین اختیار و رضایت است، یعنی آدمیان یا به ارادۀ الهی و به مشیت الهی علم ندارند و یقیناً  احساس اختیار می کنند که در اینصورت اختیار آنها نه جبر است و نه تفویض، و یا اینکه به مشیت و ارادۀ الهی آگاهند و به طور یقینی احساس رضایت خواهند کرد، که بازهم رضایت، نه جبراست و نه تفویض.

تعبیر عرفانی و فراتر از عقل:

طبق این تعبیر،جبر و تفویض در صورتی قابل تصور است که بین دو موجود باشد بطوریکه اگر هردو مستقل باشند تفویض و اگر یکی وابسته باشد جبر خواهد بود. در حالیکه اگر دو وجود نباشد بلکه یک وجود باشد و بی نهایت نمود و جلوۀ وجود نه خود وجود، دیگر نه جبر قابل تصور است نه تفویض.

همچون ظل و ذی ظل، تصویر در آیند و صاحب تصویر. سایه را نه می توان مفوّض دانست و نه مجبور.در این تعبیر فعل و فاعل و مفعول ،ذکر و ذاکر و مذکور یک حقیقت بیش نیست.فافهم.

خاطره ای از امام و آیت الله کشمیری

شب دهم ماه مبارک رمضان رفته بودم جلسه سخرانی حاج آقا تهرانی در حرم مطهر بی بی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ، که حاج آقا تهرانی یک خاطره زیبایی را از حضرت امام و آیت الله کشمیری نقل کردند و دیدم که داستان قشنگی است گفتم خوبه که این مطلب را در نور مبین آپش کنم.داستان بدین شرح است.

حاج احمد آقا که از حالات عرفانی آیت الله کشمیری شنیده بود خیلی مشتاق بود که بین ایشان و حضرت امام رابطه ای برقرار سازند و بارها این مطلب را با حضرت امام در جریان گذاشتند ولی ایشان نمی پذیرفتند.در یکی از مواردی که حاج احمد آقا اصرار می کردند ،امام فرمودند من دیشب یک خوابی دیدم و اگر آقای کشمیری بگوید من چه خوابی دیدم و آنرا تعبیر کند حاضرم با ایشان دیداری داشته باشم.حاج احمد اقا پیش آقای کشمیری می روند و داستان را نقل می کنند و آیت الله کشمیری می فرمایند بعد از سحر بیا و پاسخت را بگیر.حاج احمد آقا نیز طبق دستور بعد از سحر می روند خدمت آقای کشمیری و ایشان خواب حضرت امام و تعبیرش را میگوید.آیت الله کشمیری فرمودند ابوی شما خواب دید که داخل قبری است و سنگی در پهلوی ایشان است که پهلویشان را به سختی آزار می دهد.در همین هنگام امام می بینند که امیر المومنین علیه السلام از کنار قبر در حال عبور بودند و به امام می فرمایند حاجتی نداری ، امام نیز می فرمایند اگر این سنگ را از اینجا بردارید سپاس گذار می شوم و حضرت نیز با اشاره انگشت سنگ را بر میدارند.اما تعبریش این است که حضرت امام از نجف به ایران می روند و با شاه می جنگد و شاه ایشان را اذیت میکند که به عنایت امیر المومنین، حکومت شاه در ایران سرنگون می شود و پدرتان نیز در ایران فوت می کنند و در همانجا به خاک سپرده می شوند.بعد از این تعبیر احمد اقا خدمت امام می روند و داستان را شرح می دهند و بعد از آن اولین دیدار بین امام و ایت الله کشمیری روی می دهد.آقای تهرانی ادامه دادند که دیدار حضرت امام با ایت الله کشمیری تا اواخر عمر امام در جماران ادامه داشت و هر وقت که شرایط سیاسی و اجتماعی بر امام فشار وارد می ساخت ایشان دستور می ددند که ایت الله کشمیری را نزد من بیاورید تا دیداری با ایشان داشته باشم و از این نگرانی و فشار خارج شوم.