محبّت و تقرب به فقرا

خدای متعال در شب معراج به حبیبش چنین فرمود:

«یا اَحمَدُ! اِنّ المحبّةَ لله هی المحبّةُ للفقراء و التقرّب الیهم»

دوستی و محبّت به خدا عبارت است از محبّت ورزیدن به خلق فقیر خدا؛ آنان که پوشش وگفتارشان، خُلقشان، ذکرشان و همۀ سرمایۀ اینجا و آنجایشان، فقر و تهیدستی است. همان‌گونه که تقرب به سوی خدا کمال است، تقرب به سوی فقر نیز مطلوب است و بنابراين، تقرب يه سوي فقراء نيز کمال است، بنابراین، محبّت خدا عبارت از آن محبّتی است که در مورد فقرا اظهار شده باشد و سبب قرب و نزديکی به آنان گردیده باشد. در این روایت حضرت حق تعالی مقامی برای فقرا بیان کرده است که در حدّ موجودات ممکن نیست بلکه مقامی است که جایگزین مقام الوهیت است. به بیان عرفی مثل آن است که گفته شود چه حق خواهی و چه خلق هر دو به یک معناست، بنابراین، چون سخن بزرگ است، حضرت حبیب خدا (صلي‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پرسید: «قال یا ربّ مِنَ الفقراء» مولای من فقرا کیستند که محبّت تو موج می‌زند و شامل حال کسانی می‌شود که به آنها محبّت ورزند و نزدیکی جویند؟ خدا فرمود: «الّذین رضوا بالقلیل و صبروا علی الجوع و شکروا علی الرخاء و لم‌يشکوا علي جوعهم و لا علي ضمأهم و لم یکذّبوا بالسنتهم و لم یغضبوا علی ربّهم و لم یغتمّوا علی ما فاتهم و لم یفرحوا بما آتاهم.»

این ویژگی کسانی است که:

1- مورد تعلق محبّت الهی قرار گرفته‌اند.

2- اگر دیگران به آنها محبّت ورزند مانند آن است که به خدا محبت ورزیده باشند.

3- محبّت ورزیدن به آنها سبب غرق شدن در محبت بی‌حد و اندازۀ الهی می‌گردد.در ادامه، ویژگی فقرا به تفصیل بیان می‌شود.

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

بیایید یه سر بریم تو خوابگاه دانشجویی اقایون

داشتم فکر می کردم پست جدید چی بنویسم یه هو تو ذهنم زد که کمی از حال و هوای خوابگاه دانشجوییمان بنویسم.

نمی دونم دانشجو بودید و یا اینکه در خوابگاه دانشجویی زندگی کردید یا نه.ولی آنهایی که در چنین فضایی بودند و الان نیستند مطمئنم دلشان برای روزهای خوابگاهیشان با همه خوشی ها و ناخوشی هایش تنگ شده.

دانشگاهای مختلف خوابگاهشان باهم فرق داره،یکشان 4 نفره است ،یکی6 نفره ،یکی12 نفره و کمی بیشتر و کمتر.ولی ما تو دانشگاه فردوسی اتاقمان دو نفره بود که خیلی عالی بود.البته بجز ترم اول که 4 نفر بودیم.بر بروی ادامه مطلب کلیک کنید.

 

ادامه نوشته

میلاد بانوی کرامت

السلام علیک یا فاطمة المعصومه

 

 

 

میلاد باسعادت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) مبارك!

 

روشن شده زین عید، جهان تاریك     یا رب بنما ظهور مهدى نزدیك

در گلشن زهرا، گل دیگر بشكفت     شد مولود معصومه، به احمد (ص) تبریك

 

 

روى القاضى نور اللّه عن الصادق علیه السلام قال:

ان للّه حرماً و هو مكه ألا انَّ لرسول اللّه حرماً و هو المدینة ألا وان لامیرالمؤمنین علیه السلام حرماً و هو الكوفه الا و انَّ قم الكوفة الضغیرة ألا ان للجنة ثمانیه ابواب ثلاثه منها الى قم تقبض فیها اموأة من ولدى اسمها فاطمه بنت موسى علیهاالسلام و تدخل بشفاعتها شیعتى الجنة با جمعهم


اى دختر و خواهرولايت            آيينه مادر ولايت
بر ارض و سما مليكه در قم        آرام دل امام هفتم 
معصومه به كتيبه و به عصمت    افتاده به خاك پايت عفت
در كوى تو زنده، جان مرده         بر خاك تو عرش سجده برده
در قصر تو جبرئيل حاجب          زوار تو را بهشت واجب
گفتند و شنيده اند ز آغاز          كز قم به جنان درى شود باز    
حاجت نبود مرا برآن در            قم باشدم از بهشت بهتر


 

در روز ولادت بی بی حضرت فاطمه معصومه نائب الزیاره همه آنهایی هستم که آرزو داشتند امروز در قم بودند و جهت عرض ادب و احترام به پابوسی حضرتش مشرف می شدند.

بانوی کرامت

در یکی از موارد بی شمار عنایت بی بی حضرت معصومه به متوسلین خویش ، كرامت باهره و معجزه ظاهره اي از حضرت معصومه عليها السلام مشاهده گرديد كه مورد توجه همگان قرار گرفت ، نقاره صحن به صدا درآمد ، از سوي آستانه مقدسه گزارشي چاپ شد و به ديوارها الصاق گرديد .

اين كرامت باهره در شب شنبه سوم ذيحجه الحرام 1414 هـ . برابر 24/ 2/ 73 ش . ساعت 5/9 در حرم مطهر اين خاتون دو سرا تحقق يافت و گزارش دقيق آن به گوش اهل وِلا رسيد .

برای خواندن کرامت بی بی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

بانوی کرامت

حضرت فاطمه بنت الكاظم عليه‏السّلام نيز مانند ديگر اولياى پاك خداوند، داراى كرامتهاى باهره بوده و مى‏باشند و در اعصار و قرون مختلف، عموم طبقات از عالم و عامى، شاهد و ناظر بعضى از آن كرامات بوده و گواهى داده‏اند. البته روشن است كه در پرتو مقامات عاليه معنوى و تقرّب خاصى كه آن مكرّمه در نزد خداى تعالى دارند، از موهبت عظيم عنايات الهى و الطاف ويژه پروردگار برخوردار گرديده، داراى چنين كراماتى شده‏اند.

اين واقعه يکي از معجزات باهرات باب الحوائج الي الله حضرت موسي بن جعفر عليه السلام است و حضرت معصومه عليها السلام در اين داستان نقش دارند ، و ميرزاي نوري اين داستان را از شخص صاحب قضيّه _ بدون واسطه _ شنيده و درکتاب گرانسنگ : " دارالسلام " آورده است ، و ما اينک ترجمه آن را به محضر شيفتگان اين خاندان تقديم مي داريم :

لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

ویژگیهای اهل دنیا

قال رسول الله – صلي الله عليه و آله و سلم – «إن اهل الدنيا لا يشكرون عندالرخاء و لا يبصرون عندالبلاء ، كثير الناس عندهم قليل ، يحمدون انفسهم بما لا يفعلون و يدعون بما ليس لهم . يتملكون بما يتمنون و يذكرون مسائل الناس و يعفون حسناتهم.»

لا یشکرون عند الرخاء

ويژگي اهل دنيا اين است كه به هنگام راحتي شكر نمي كنند.  اگر معناي جامعي براي شكر بيان كنيم ، يعني اهل دنيا نعمتهاي خدا را از خدا نمي بينند.

كسي كه نعمتها را از خدا نمي بيند ، در مقابل او احساس بندگي و كوچكي نمي كند. شكر تنها به زبان نيست. همين اندازه كه كسي آنچه را برايش فراهم شده از خدا بداند ، بدون آن كه اظهار كند ، زمينه بندگي برايش فراهم است و اهل دنيا چنين نيستندو آنان كار را از خودشان مي بينند و آن را نتيجه تفكر ، استعداد يا تلاش خود مي دانند.

نمونه قرآني ، تفكر قاروني است. قارون هم زمان با حضرت موسي – صلوات الله و سلامه عليه – زندگي مي كرده است. او امكانات زيادي را به دست آورده ، چه به فكر و فهم خودش و چه با توجه اولياء خدا ، ولي در هر صورت شكي نيست كه آنچه را به دست آورده به وسيله استعداد و قابليتهايي است كه خدا به او داده است. چنانكه همه انسانها و عالم هستي همين گونه است. هر كه هر چه دارد ، از فعليت و قوه و استعداد ، از او دارد.وقتي به قارون گفتند ، بخشي از آنچه كه داري بايد براي رفع فقر و مشكلات اقتصادي جمعي ديگر از بندگان خدا استفاده كني ، بياني دارد كه نشان دهنده تفكر اهل دنياست. او گفت : «إنما اوتيته علي علم عندي» ؛ إنما ، تأكيد است و دليل بر حصر. تفكر اهل دنيا خدا پذير نيست ، يعني خود را علت مي دانند . به همين خاطر است كه در صورت موفقيت خود را تشويق مي كنند و اگر موفق نشدند ، خود را توبيخ مي نمايند.

ادامه نوشته

12 برداشت از داستان حضرت سلیمان و هدهد

چند برداشت از داستان حضرت سلیمان و هدهد

«وتَفَقّدَ الطير فقال مالِيَ لاأرى الهدهد أم كان من الغائبين * لأعذّبَنَّهُ عذاباً شديداً أو لأذبّحَنَّهُ و لَيَاتيَنّى بسلطان مبين * فمكثَ غير بعيد فقال أحطتُ بما لم تُحِط به و جئتُكَ من سبأ بنبأ يقين * انى وجدتُ امرأه تَملِكُهم و اوتيَتْ من كل شئ و لها»

حضرت سلیمان در جستجوى مرغان شد، آن گاه گفت كه من هدهد را نمى بينم يا او از ديده پنهان است. به يقين او را سخت كيفر كنم يا سرش را ببرم يا آن كه او دليلى آشكار بر غيبت خود داشته باشد. لختى درنگ كرد، هدهد پيدا شد و گفت: چيزى فرا گرفتم كه تو نمى دانى و از سرزمين سبا خبرى ترديد ناپذير آورده ام. زنى را يافته ام كه پادشاه قوم سبا بود، با سرمايه اى بسيار و تختى بزرگ. پادشاه و قومش خورشيد مى پرستيدند و شيطان كردار ايشان را برايشان بياراست، بدين خاطر از راه بازشان داشت، به همين دليل آن ها راه نمى يابند.

يك بار آن چه را هدهد فهميده و گفته و مربوط به اوست بر مى شماريم تا معلوم شود كه آيا فكر و زبان تنها از آنِ انسان است يا نه.

1ـ هدهد مورد توجه سليمان(ع) بود و سليمان(ع) در جستجوى او بود كه نشان اهميت هدهد حتى در دستگاه سليمانى است. در دستگاهى كه باد هم فرمان مى برد و همه تسليم اويند، هدهد جايگاهى دارد كه وقتى غيبت او به درازا كشد، مورد توجه سليمان(ع) قرار مى گيرد و از حال او پرس وجو مى كند. پرس وجو كردن از پرنده اى به گمان ما بى فكر و انديشه، آن هم براى سليمان †، بس شگفت انگيز است.

2ـ غيبت هدهد چنان اهميت دارد كه شايسته مجازات سختى است. اگر بدون اجازه غيبت كند، بهتر است اصلاً نباشد يا كشته شود. ما وجود هدهد را مى خواهيم و حضور او در اين دستگاه عظيم لازم است، به گونه اى كه غيبت او پذيرفته نيست. آيا يك دولت بزرگ درباره يك كارمند معمولى خود چنين توجه دارد، به گونه اى كه غيبت او پذيرفته نيست. به نظر مى رسد كه او يك كارمند كوچك يا يك خبرنگار نيست.

3ـ به نظر سليمان ، هدهد بايد پاسخى نه تنها قانع كننده بلكه درست و يقينى براى غيبت خود ارايه كند. اين امر نشان دهنده اين است كه اولاً، هدهد توان پاسخ گويى دارد و ثانياً، مى تواند عذرهاى نادرست و ساختگى ارايه نمايد، چنان كه مى تواند پاسخ درست و مطابق با واقع ارايه كند. به تعبير ديگر، هدهد توانايى شناخت درست از نادرست و گمان از يقين را دارد. اگر اين نشان انديشمندى نيست، پس چه چيز نشان آن است؟

4ـ در مدت كوتاهى هدهد باز آمد و گفت خبرى دارم كه تو ندارى اولاً، غيبت هدهد كوتاه بود و اين، چنان كه بعد خواهيم گفت، اهميت دارد و ثانياً، او روبروى سليمان(ع) مى ايستد و خشم او را مى بيند، ولى با اطمينان سخن مى گويد كه آن چه من ديده ام يا مى دانم، تو نديده اى يا نمى دانى اولاً، مى فهمد كه خشم سليمان(ع) به چه جهت و از روى طغيان غرايز نيست، بنابراين بى دليل او را مجازات نخواهد كرد. ثانياً، آن چه ديده است را دليلى اطمينان بخش براى تبرئه او از غيبت خود مى داند. ثالثاً، ادعا مى كند كه من خبرى دارم كه تو (با همه عظمت و شكوهت) ندارى اگر فهم كردن رفع اتهام با دليل قانع كننده بلكه يقينى، دليل بر انديشه ورزى نيست، پس دليل آن چيست؟ گويى او مى داند كه آن را كه گناه پاك است، از محاكمه چه باك است.

5ـ هدهد مى داند كه در مدت كوتاه غيبت خود به ملك سبا رفته است. يعنى او ممالك را مى شناسد؛ مى تواند از حدود و قلمرو آن ها كه وضعى و قراردادى است، آگاه شود؛ هم نام آن سرزمين را مى داند و حدود آن را مى شناسد و هم در همين سفر كوتاه به بسيارى از ويژگى هاى آن آگاه شده است.

6ـ او خبرى يقينى آورده است، پس بين خبر يقينى و غير يقينى تفاوت مى گذارد و به اين تفاوت آگاه است. او بايد از حدود اخبار يقيينى آگاه باشد. چيزى را كه انسان با خواندن يا تجربه اصول منطقى بدان دست مى يابد، هدهد بدون آن يا با آن به دست آورده است!

7ـ او زنى را ديده است، پس تفاوت بين زن و مرد را مى شناسد، اگرچه با آداب و

رسوم آنان در پوشيدن لباس آشنا نباشد و يا در همين سفر كوتاه آشنا شده باشد.

8ـ پادشاه را از صدر اعظم و ساير وزرا تشخيص مى دهد. با آداب پادشاهى آشناست، از اين رو در يك نظر به جمع حاضران، فهميد كه كدامين آن ها پادشاه است.

9ـ به دارايى و ثروت و خزانه اين پادشاه آگاهى يافته است. نكته اى مهم است كه پرنده اى نه بلكه انسانى با يك سفر كوتاه، پادشاهى را ببيند و به ثروت انبوه او پى ببرد، به ويژه اين كه ثروت و خزانه پادشاهان در مقابل چشم تماشاگران قرار ندارد تا به آسانى بتوان به آن پى برد. گنجينه ها در گنجه ها قرار دارد و پنهان از چشم ديگران. هدهد چگونه توانسته است به سرمايه بى حد و اندازه آن پادشاه آگاهى پيدا كند؟

10ـ هدهد فهميده است كه پادشاه ياد شده تختى بس بزرگ دارد. اين نشان دهنده اين است كه او پيش از اين پادشاهان ديگرى را نيز ديده است و جلوس آن ها بر تخت را مشاهده كرده است و اينك با مقايسه تخت اين پادشاه با تخت هاى پادشاهان ديگر، مى گويد او تختى بس بزرگ دارد.

مطمئناً بزرگى اين تخت در مقايسه با تخت فلان انسان معمولى يا فلان حاكم و حكيم و دبير نيست، چه در اين صورت ، سخنى به صواب نخواهد بود؛ زيرا اگر او تخت پادشاه را با تخت هاى افراد معمولى (اگر داشته باشند) مقايسه كند و بگويد تختى بس بزرگ داشت، بدو خواهند گفت اين تختى بس بزرگ نيست، تو تخت پادشاه نديده اى كه چنين شگفت زده شده اى و حال آن كه در دنباله داستان معلوم مى شود كه حقيقتاً تخت پادشاه سبا بس بزرگ بوده است.

11ـ هدهد فهميده است كه اين پادشاه و ملت او، خورشيدپرستند، نه خداپرست. اولاً، او تفاوت بين اين دو پرستش را مى شناسد و ثانياً، در فرصت كوتاه به آن پى برده است و احتمالاً از روى رفتارها يا آداب آنان فهميده است كه آنان خورشيد مى پرستند، پس او بين آداب مختلف نيز فرق مى گذارد. تاكنون اطلاعات هدهد در حد يك خبرنگار متخصص در موضوعات مختلف اجتماعى، سياسى و دينى بود، ولى اينك

سخنى را از او بازگو مى كنيم كه حكايت آز آگاهى هاى متافيزيكى و فرا طبيعى دارد و آن اين است كه:

12ـ شيطان رفتارهاى ناپسند آنان را بياراست و بدين خاطر آنان را از راه (درست) باز داشت و به همين دليل آنان هدايت نشده يا نمى شوند. فهم به آراستن رفتارهاى نادرست به وسيله شيطان، نه كار يك پرنده كه كار يك انسان مطلع و آگاه در مسايل اجتماعى و دينى نيز نيست. روشن تر بگوييم، آيا بنده و جناب عالى مى توانيم در موردى معين ، به يقين حكم كنيم كه شيطان اين كار را براى صاحبانش آراسته است؟!

هدهد بدون ترديد مى گويد: «زيّن لهم الشيطان اعمالهم»، پس اولاً، هدهد كارهاى شايسته و ناشايسته را مى شناسد و از هم متفاوت مى داند و ثانياً، مى داند كه علت اين كارها اين است كه شيطان آن را آراسته است كه چنين به نظرشان زيبا و پسنديده مى رسد.

از اين مهم تر مى گويد: «فصّدهم عن السبيل»؛ نتيجه آرايش كارها به وسيله شيطان اين است كه آن ها از راه درست دور افتاده اند. تأثير آرايش شيطانى بر فاصله گرفتن از درستى ها و بسته شدن راه درست وسببيت آن براى اين امر، چيزى نيست كه هر كسى بتواند به طور يقينى اظهار كند.

بالاخره همان گونه كه آرايش شيطانى علت بسته شدن راه درست بر انسان است، بسته شدن راه نيز علت هدايت نشدن و از دست دادن عوامل و زمينه هاى هدايت است. 

امام صادق

شهادت مظلومانه ششمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بر همه محبان و موالیان آن خاندان مطهر تسلیت باد.

شه به ویرانه گذر نمی کند

تمام زندگی من در این امید گذشت   تا امیر خوبان نظری سوی گدا کند

عمری گذشت چشم در انتظاریار ماند  ولی شاهوشی از نشستن با گدایان عار داشت

السلام علیک یا بقیت الله ،یا ابا صالح المهدی

چشمان منتظر هر صبح و شب بر کرانه افق منتظر قدم توست تا منت نهی و گوشه چشمی بر گدایان نظر نمایی...

اما افسوس از یک سلام ،از یک جواب سلام.از یک نگاه مهربانه.

ای دل عمری به کسی امید بستی وخوش بودی به یادش و با اسمش سالیان سال زندگی کردی ،ولی گویا در بین خوبها،در بین اولیا جایی برای بی  سروپا ها و ولگردها و روسیاهها نیست.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست   عرض خود می بری و زحمت ما می داری

ولی مولای من

هر باری که به در خونه ات آمدم هیچ گاه به خودم نگاه نکردم ،بلکه همیشه چشم امیدم به کرم و بزرگواری شما بود.سجیتکم الکرم و عادتکم الاحسان.این کرمک یا کریم!

مولا جان شاید بگی گناهانت تو را از من دور کرده تقصیر خودته.تا زمانی که در آلودگیها هستی هیچ وقت نمی توانی با پاکان بشینی.

سیدی ،حتما می گی نفست حجابت شده که باعث شد که در غیبت محض به سر ببری وگرنه ما که همش ظاهریم و آشکار.

لاف کم زن که نبیند رخ خورشید جهان   چشم خفاش که از دیدن نوری کور است.

آقا جان یه گدا که میره پیش یه سلطان،برای سلطان بده که بپرسه که تو کی هستی حالا که اومدی گدایی چی اوردی تا در عوض چیزی بهت بدم.نه این راه و رسم انسانهای بزرگ نیست.

اجداد بزرگوارتان 3 شبانه روز چیزی نخوردند و دم افطار غذایشان را به مستمندان دادند.ان فقرا می دانستند که اگر در این خونه بروند دست خالی برنمی گردند و کاملا هم درست فکر کردند و ناامید برنگشتند.

یا یا صاحب الزمان ،جد بزرگوارتان کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام که معروف بود به کریم بودن.هر کس که می خواست بره مسافرت می آمد پیش امام مجتبی  و آقا بهش مرکب و وسائل سفر می داد آنقدر می بخشید تا طرف بی نیاز شود.

کمیل هم خدمت امیر المومنین می رسید و انجناب از روی کرمش از علمش کمیل را سیراب می کرد و او را به سوی کمال هدایت می کرد.

آره اقا ما از شما اینطوری شنیده بودیم.آیا اشتباه شنیدیم!آیا یه عمری در اشتباه بودیم!ما هکذا الظن بک .حاشا بکرمک.

آقا جان واقعا دلت برای ما نمی سوزه که این قدر در جهل و غفلت و بی خبری و لجن گناه زندگی می کنیم؟ارباب ما هر چی بد باشیم سینه زن و گریه کن جدتات امام حسن و مادر بزرگوارتان هستیم.

تا کی باید در جهل بمانیم،کمی از علمتان را از روی کرم به ما ببخشید از سفره کرمتان که کم نمی آید.اگه یه نگاه کنید و ما را از لجنزار گناه نجات بدید،منت بزرگی بر ما می گذارید.

در آخر می خوام برای ظهورت دعا کنم ولی هر چه فکر می کنم می بینم شما که غائب نیستدی تا برای ظهورتان دعا کنم،انیکه غائب است و باید برایش دعا بشه منم و اونی که برای ظهورم از غیبت باید دعا کند تا مستجاب شود شما هستید ای کعبه امالم ای یوسف زهرا ،ای آخرین نگار فاطمه.

 

رضا به قضای الهی

 1ـ يقين به اركان ايمان كه عبارت است از اعتقاد به توحيد، رحمت عامه خداي متعال و رحمت خاصه وي كه از طريق ولايت تحقق مي‌پذيرد. اگر كسي به چنين يقيني دست يابد، به رضا خواهد رسيد، چنان‌كه امير مؤمنان صلوات الله و سلامه عليه فرمودند: «الرضا ثمرة اليقين»؛  رضا ميوه يقين است. البته حداقل يقين كه سبب پيدايش رضا در فكر و دل سالك شود، عين اليقين است، زيرا تا حقيقت اشياء و لطف منطوي حق تعالي در مصيبت و بلا مشاهده نشود، به حسن آن يقين حاصل نشود و تا يقين حاصل نگردد، رضا پديد نيايد.

جنيد گويد: مقام رضا آن‌گاه حاصل شود كه دل منشرح شود و انشراح دل، از نور يقين تولد كند و از نور يقين بصيرت دل تولد كند و از بصيرت دل، رضا. تا نخست دل مؤمن به نور يقين منشرح و منفسح نشود، چشم بصيرتش به مشاهده و معاينه حسن تدبير الهي منفتح نگردد و در او گنجايي حوادث و وقايع بل سرور و فرح به وقوع آن پديد نيايد.

2ـ اعتماد به خداي داشتن و او را محب خلق خويش دانستن و به او بيش از خود اعتماد داشتن و بالاخره به‌خوبي به او توكل كردن. چه وكيل آن مي‌كند كه از عهده متوكل ساخته نيست. چنان‌كه اميرمؤمنان صلوات الله عليه فرمودند: «أصل الرضا، حسن الثقة بالله».

3ـ رضايت خداي متعال از بنده. رضايت بنده از خداي متعال و حكم ازلي و قضاء وي نتيجه و ثمره رضايت خداي متعال از بنده است؛ تا خدا راضي نباشد، بنده راضي نگردد، چنان‌كه فرمود: «رضي الله عنهم و رضوا عنه».  رضايت وي از بندگان، مقدم است بر رضايت بندگان از او. «بدان كه بنده از خداي راضي نتواند بود مگر پس از آن‌كه خداي تعالي، از وي راضي باشد، زيرا كه خداي گفت: «رضي الله عنهم و رضوا عنه».

 ابوعلي گويد: شاگردي فرا استاد خويش گفت: بنده داند كه خداي از او راضي است؟ گفت: نه. شاگرد گفت: داند. استاد گفت: چون داند؟ گفت: چون دل خويش را از خداي راضي يابم، دانم كه خداي از من راضي است.  به همين خاطر و نيز بدين جهت كه خداي متعال متأثّر از كار بنده نمي‌شود، آن‌چه كه به عنوان عامل رضاي حق تعالي از بنده خويش گفته شده است، نشان آن است، نه عامل آن. به عنوان نمونه: روايت شده است كه بني اسرائيل به موسي (علیه السلام) گفتند: «سَل ربّك أمراً اذا فعلناه يرضي به عنا. قال موسي: «‌الهي قد سمعتَ ما يقولون. فقال: يا موسي! قل لهم يرضون عني حتي ارضي عنهم».

از رسول خدا ((صلی الله علیه و آله وسلّم نقل شده است كه فرمودند: «من أحب أن يعلم ما له عند الله، فلينظر ما لله عنده، فان الله ينزل العبد منه بحيث أنزله من نفسه».

گويند موسي (علیه السلام) گفت: راه نماي مرا به كاري كه چون من آن بكنم، از من راضي گردي. گفت: يا موسي طاقت نداري. موسي به سجود افتاد و تضرع كرد. خداي تعالي وحي فرستاد به وي كه اي پسر عمران، رضاي من از تو اندر آن است كه تو رضا دهي به قضاي من.

اين روايات و مانند آن در مقام بيان پيدايش رضايت خداي متعال از رضاي بنده از او نيست و بدين‌گونه نيست كه رضاي او معلول رضاي بنده باشد، بلكه نشان از رضاي بنده است و علت آن.

4ـ كمال توكل و استقرار در بالاترين درجه آن. اگر كسي اختيار و انتخاب خداي متعال را بهترين بداند و بر آن توكل كند، به اولين درجه رضاي خداي متعال دست يابد.

 حسين بن علي (علیه السلام) را گفتند: ابوذر همي گويد كه درويشي را دوست‌تر دارم از توان‌گري و بيماري را دوست‌تر دارم از تن‌درستي. گفت: خداي تعالي بر ابوذر رحمت كناد. من همي‌گويم: هركه توكل بر نيكويي اختيار خداي كند، او را بر اختيار خداي، اختياري ديگر نبود»  و اين رضا، رضاي ترك اختيار است.

5ـ خشيت از خداي متعال كه خود ثمره علم به اوست. چنان‌كه فرمود: «رضي الله عنهم و رضوا عنه ذلك لمن خشي ربه».

6ـ محبت خداي متعال و چون محبت حاصل شود، هر فعل كه از محبوب به وي رسد، ‌در موقع رضا و احماد افتد و كل ما فعل المحبوب، محبوب و شيخ نجم الدين ـ قد ـ از اين معني گفته است:

اي دل اگر رضاي دلبر بايد                 آن بايد كرد و گفت، كو فرمايد

 گر گويد خون گري، مگو كز چه سبب     ور گويد جان بده، مگو كي بايد

نشان رضا

قناعت و بسنده كردن به آن‌چه شايد. امير مؤمنان صلوات الله عليه فرمودند: «القنوع عنوان الرضا».

يكسان بودن نوازش و گدازش. فضيل گويد: اذا استوي عنده المنع و العطاء، فقد رضي.  رويم گويد: رضاآن بود كه اگر دوزخ بر دست راست وي بداشته باشند، نگويد كه به جانب چپ مي‌بايد.  

ترك طلب. ابوسليمان گويد: رضا آن است كه از خداي بهشت نخواهي و از دوزخ، پناه نجويي

يافتن محبت در بلا. ذوالنون گويد: سه چيز از علامت رضا بود: دست بداشتن اختيار پيش از قضا و نايافتن تلخي پس از قضا و يافتن محبت اندر وقت بلا.

 رابعه را پرسيدند كه بنده راضي كي باشد؟ گفت: آن‌گه كه از محنت شاد شود، همچنان كه از نعمت.

نتايج رضا

1ـ رفع غم و اندوه

امير مؤمنان صلوات الله عليه فرمودند: «الرضا ينفي الحزن» هركه را در اين مقام قدم‌گاهي كرامت فرمودند، به بهشت معجلش رسانيدند، چه روح و فرح كه از لوازم اهل بهشت است، در رضا و يقين تعبيه فرموده‌اند، چنان‌كه در خبر است:  «إن الله تعالي جعل بحكمته الروح و الفرح في الرضا و اليقين».  

امير مؤمنان صلوات الله عليه فرمودند: «من جلس علي بساط الرضا لم ينله مكروه».

2ـ دين‌داري حقيقي

همو فرمود: «الدين شجرة أصلها التسليم و الرضا».

3ـ آسان شدن بلاها

 همو فرمود: «الرضا بقضاء الله يهون عظيم الرزايا».

4ـ بي‌نيازي از اغيار

همو فرمود: «ثمرة الرضا الغناء».

5ـ قرب خداي متعال

آخرين نكته اين‌كه، مومن راهي و چاره‌اي جز رضا و قضا به حكم خداي متعال ندارد، پس بهتر آن‌كه به اختيار، آن را بفهمد و بيابد و بخواهد.

ان الله تعالي قال: «أنا الله لا اله الا أنا  من لم يصبر علي بلايي و يرض بقضايي و يشكر نعمايي فليتخذ رباً سواي».

 

هزار جریب

بعد از مسافرتی که به مشهد مقدس داشتم و به پا بوسی امام رضا مشرف شده بودم یه مسافرتی هم به شمال داشتم و در آنجا به همکاری پسر عمو های عزیزم یه وبلاگ زدیم که عکسها و تصاویر سر سبز مناطق ییلاقی مازندران -که مطمئن هستم تا حالا آنها را ندیدید-را در معرض دید علاقه مندان به طبیعت قرار دادیم .اگه فرصت کردید به این آدرسwww.1000jerib.blogfa.com یه سری هم بزنید تا شما نیز از دیدن مناطق بکر و زیبای جنگلهای مازندران لذت ببرید.

یا امام رضا



از پارسال ایام دهه سوم صفر که به پابوسی امام رضا علیه السلام مشرف شده بودم تا حالا مجددا توفیق زیارت را پیدا نکردم.قربون تو آقایی که حج فقرایی(یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله)اگه ارباب اذن بدهند ان شاء الله جمعه و شنبه یه سفری به مشهد الرضا خواهم داشت ،تا از صمیم قلب عشق و علاقه و ارادت خودم را اربابم نشان بدم و جای همه دوستان و رفقا نائب الزیاره خواهم بود.انشاء الله از مشهد که به قم برگشتم ببینم آقا چه روزی ای از سفره کرم بی انتهایش نصیبمان می کند تا در پست بعدی در خدمت عزیزان باشم.یا علی