انسان قبل از دنیا

 

 

چون حق تعالی تنزل از حضرت ذات به حضرت اسماء و صفات و از آن مرتبه به حضرت اکوان که از آن به عالَم تعبیرکرده اند و نیز ظهور در صورت های آن مراتب را اراده کرد، نخست به صورت حقیقت کلی که انسان کبیر یا آدم نام دارد، ظاهر شد و بدان تعیّن یافت. این حقیقت ، حقیقت احدیتِ جمعِ وجود نام دارد که از جهتی مطلق و كلی است و از همین جهت اوّلین تعیّن است (رک. نقد الفقود، 157 ) و دارای کمالات بیشماری است. و با توجه به هر یک از وجوه و کمالات آن اسمی و وصفی دارد که به اختصار از این قرار است:

 

« عقل اوّل»

 

این حقیقت را بدین خاطر عقل اول نامیده اند که اولین تعیّنی است که ذات خود و ذات علّت و مظهر خود و نیز ذوات تعیّنات دیگر را ادراک و تعقل می کند (همان، 156) و به تعبیر دیگر از این جهت عقل اول نامیده شده است که همه هستی را به صورت اجمال و تفضیل تعّقل می کند. همه را به صورت اجمال در مرتبه ذات خود و به صورت تفصیل، در مرتبه پس از خود که نفس کُلّی است تعقّل می کند  (رک جامع الاسرار، 1158)

 

« روح اعظم »

 

از آن جا که این حقیقت بزرگترین ارواح قدسی و نفوس کامل ملکوتی است؛ بدین خاطر که ارواح قدسی ونفوس کامل ملکوتی از او استفاده می کنند و به وسیله او دوام و بقاء دارند، او را روح اعظم نامیده اند ( رک ، نقد الفقود، 162)و نیز از آنجا که حیات را بي واسطه از حق تعالی دریافت می کند و مصداق کریمه «و نفخت فیه مِن روحی» ( حجر، 29) است و حیات را بر همه عالم افاضه می کند، روح اعظم نام گرفته است. (رک، تفسیر المحیط، ج 2 ،379)

 

« هیولی»

 

این حقیقت همۀ صور و اشکال و فِعل و انفعال را می پذیرد؛ هم در اعراض صوری ظهور دارد، هم دراعراض معنوی؛ هم به شکل مُلک آشکار می شود و هم به شکل ملکوت؛ از این رو، او را «هیولی» نامیده اند.(نقد الفقود،165) . مادهّ اولی نام دیگر آن است. این حقیقت، مادّه نخستین هر چیزی و اصل و اساس همۀ مراتب مادون خود است. هم ریشه همه صور است، و هم اصل همۀ معانی؛ از این رو او را مادّه اولی نامیده اند. تفاوت مادّه اولی و هباء در این است که هباء اصل و مادّه موجودات جسمانی است ولی مادّه اولی، اصل و ماده همه عالم است و در واقع مبدأ و ریشه همه هستی پس از حق تعالی اوست. (رک همان، 175)

 

حق تعالی اشیاء را به دو گونه  آفریده است:

 

1- آفرینش بی واسطه؛ این موجود، خود سبب آفریش موجودات دیگر است.

 

2- آفرینش با واسطه ؛ ( البتّه مقصود سببیت مخلوق اول برای سایر موجودات، به نظر برخی از عرفا خلق عن الاسباب است، نه بالاسباب) آن موجود بی واسطه، مادّه پیدایش سایر موجودات است و سایر موجودات بر آن توقف دارند؛ از این رو آن را مادّه اولی نامیده اند، اگر چه بهتر و درست تر آن است که آن را ممد اوّل بنامند (رک تفسیر المحیط ، 2، 290 )

 

« انسان کبیر»

 

بدین جهت این حقیقت را انسان کبیر نامیده اند که او انسان حقیقی است و هستی وابستۀ به اوست، همۀ تعنّیات عالم ملک و ملکوت، از اشعه وجود اوست، انسان ملکی و ملکوتی نیز، پرتوي از نور بي مانند و محض اوست و از اين رو فرزندان آدم، فرزندان او بلكه خود او نيز از ذریّه اوست. این حقیقت نسبت به همۀ عالم تعنّیات چون پدر است و همۀ مظاهر متعیّن وجود نسبت به او، چون فرزند و ذرّیه است. نسبت این حقیقت به آدم و فرزندانش مانند نسبت آدم به فرزندانش می باشد. (نقد الفقود، 167) یعنی همان گونه که ذرّات یا استعداد و قابلیت وجود ممکنات در وجود انسان کبیر به صورت اجمال و بالقّوه بود؛ همان گونه که آن ذرّات و استعدادها با نکاح صوری آدم با حوا، به او منتقل شد، همین طور آن ذرّات و استعداد ها از وجود انسان کبیر به واسطه نکاح معنوی با نفس کلی، به او منتقل می شود.

 

« عرش»

 

بدین خاطر این حقیقت را عرش نامیده اند که محل استواء اسم رحمن است، (همان،171) یعنی اسم رحمن با استواء براین حقیقت است که ظهور می کند و همۀ عالم را آشکار می سازد و یا بدین خاطر که اولین موجود فروتر از رحمن، این حقیقت است؛ از این رو عرش نامیده شده است و همان گونه که صاحب عرش، بر عرش می ایستد و عرش در زیر اوست و به تعبیر دقیق تر، همان گونه که عرش، کف صاحب عرش است، این حقیقت نیز، نسبت به اسم رحمن، همین گونه است. علت دیگر این نام گذاری این است که عرش به یک نظر محیط بر همۀ عالم است و به نظر دیگرهمۀ عالم است، و این حقیقت کلی متعین از جهت احاطه و کلیت، همانند عرش است. (رک. تفسیرالمحیط، ج2، 392)

 

« سرّی برای خواّص »

 

میان عرش که محل استواء است رحمن است و در کریمۀ « الرّحمن علی العرش استوی» (طه،5) بدان اشاره شده است و عرشی که خلیفة الله است، تفاوت وجود دارد، بدین بیان که عرش یاد شده درآیه کریمه، محل استواء رحمن یعنی صفتی ازصفات حق تعالی است ولی عرشي که نامی برای خلیفه الله و تعین اوّل است، محل استواء الله است، تفاوت میان این دو عرش همانند تفاوت میان الله و رحمن است. هر چند آن دو به گونه ای هستند که «ایاماً تدعوا فَله الاسماء الحسنی» (اسراء،10)، امّا آگاهان به اسرار می دانند که یکی حامل ذات است و دیگری حامل صفت  (ر.ک  تفسیر المحیط، ج2 ، 392). یکی مظهر ذات مطلق است و دیگری مظهر صفت متعّین.

 

« خلیفه الله »

 

 این حقیقت خلیفه خدای متعال در سراسر عالم هستی است؛ همان گونه که آدم و داوود و مانند آنها خلیفه خدا در بخشی از عالم ( زمین ) و برخی از بندگان خدا بوده اند، خلافت الهی این حقیقت حدّ و مرز ندارد و همه مراتب هستی را فراگیرد، بدین خاطر او را خلیفه اعظم نیز، نامیده اند.

 

« برزخ جامع »

 

این حقیقت واسطه میان ظاهر و باطن، خالق و مخلوق و عبد و ربّ است و دارای ربوبیّت کبری و الو هیّت عظمی است؛ از این رو، او را برزخ جامع نامیده اند.(رک نقدالفقود،174 ) چنان که گفتیم اسم رحمن، برزخ جامع نامیده می شود؛ زیرا او برزخ و حدّ فاصل میان حضرت ذات و حضرت اسماء و صفات است. چون او بی واسطه از حق تعالی می گیرد و به تعنیّات پس از خود می دهد؛ (رک، جامع الاسرار، 1130 ). از این رو، خطاب «و عَلّمک مالَهم تکن تعلم» ( نساء ، 113) به اوست و با توجه به اینکه انسان کامل و حقیقت محمّدیه، برزخ جامع است، می توانیم نتیجه بگیریم که رحمن همان حقیقت محّمدیه است که از جهت اسم بودن، نزدیکترین اسم به اسم اعظم الله است و از جهت تعّین ، اولین تعیّن است.

 

« مرآه الحق »

 

بدین خاطر این حقیقت مرآة الحق نامیده شده است که حق تعالی ذات خود را ، همان گونه که هست، جز در آن تماشا نمی کند.( نقدالفقود،177 ). به تعبیر دیگر، آیینه ای که تمام کمالات ذاتی حق تعالی را نشان دهد، فقط این حقیقت است. دیگر موجودات نیز، اگر چه آینۀ حق تعالی هستند ولی اولاً همۀ کمالات ذاتی حق تعالی را نشان نمی دهند، بلکه وجهی از وجوه او را آشکار می سازند و ثانیاً آنچه را هم که نشان می دهد، آن گونه که هست، نشان نمی دهند، بلکه آن گونه که می توانند نشان می دهند و در واقع نشان دهنده توان و استعداد خودند نه کمال حق تعالی، آن گونه که هست.

 

اهل بشارت

آنهایی که اهل حرکتند هستند بدانند که گهگاهی الطاف و نسیم الهی به سوی آنها وزیدن می کندکه اگر خود را در مسیر این تجلی رحمت الهی قرار ندهند و از خدا و اهل بیت استغاثه نکنند تا از این الطاف ویژه بهره مند گردند شاید دیگر در مسیر زندگیشان چنین الطافی قرار نگیرد زیرا که برخی اسما و صفات الهی یک بار ممکن است درزندگی انسانها تجلی پیدا کند.پس این یک دم را غنیمت دان.انهایی که اهل سیر و سلوک و حرکتند لحظه ها و دمها را غنیمت می دانند.فافهم.(هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون)(افلا تعقلون)

آن چه شرط بلاغ است با تو گفتم          خواه از سخن من پند گیر یا ملال.

گر در شهر کس است یک حرف که خیلی است نیم حرف بس است.

یا علی مدد.

چند نکته آموزنده معرفتی

 

 چه ويژگى سبب قدر و  منزلت انسان در چشم اوليا خدا مى ‏گردد؟

 در روايتى از اميرمؤمنان، حضرت على - صلوات الله و سلامه عليه - در توصيف برادرى صالح ازبرادران دينى خود، چنين نقل شده است: «اوبزرگترين مردم بود.» دقّت و تأمل دراين نكته لازم است كه چه ويژگى يا صفاتى سبب مى ‏شود كه آدمى در چشم اولياء خدا بزرگ شود.

 مولا على - عليه الصلاة و السلام - مى ‏فرمايد: «صَغر الّدنيافى اعيُنُهم» ايشان را دوست مى ‏دارم و از نظر من بزرگند، به اين سبب كه دنيا در چشم آنها كوچك و حقير است. اگر مى ‏خواهيد در چشم اولياء خدا، بزرگ باشيد، بنگريد تا آنچه را كه درچشم اوليا ء الهى كوچك و حقير است، در چشم شما نيز كوچك و بى مقدار باشد. نمى ‏شود كسى مدعى عدالت و ولايت باشد، مدعّى دوستى و محبت خاندان پيامبر - صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين - باشد، اما در عين حال محبوبانش همه، مخالف و مغاير رضا و طلب ايشان باشد، عشق وعلاقه وگرايش وى، همه معطوف امور پست و دنيوى باشد.

 همراهى و همپايى با خاندان پاك پيامبر مستلزم كسب تشبه به آن انوار پاك و مطّهر است.

 كسى كه مشتاق همراهى با اولياء خدا، انبياء الهى و خاندان پيامبر - صلوات الله و سلامه عليهم - است، بايد شباهتى به ايشان داشته باشد، حداقل درگفتار و كلام خود، در نيّات و اهداف خود، اين شباهت را هر چه بيشتر و بهتر به دست آورد، تا همه مقدمه شباهت معرفتى باشد كه بدين سادگى به دست نمى ‏آيد. اگر اهداف و نيّات، كاملاً خدايى و خالص نيست، حداقل آب و رنگ خدايى داشته باشد، جهت خدايى و نام و ياد خدا همراه آن باشد.

  چون كانيات جمله به بوى تو زنده ‏اند            اى آفتاب سايه ز ما بر مدار هم

 اگر مى ‏خواهيم نزد اميرمؤمنان - صلوات الله عليه - منزلت و بزرگى داشته باشيم، بايد به دنبال كسب شباهت نسبت به آن حضرت و تبعيّت از آن امام معصوم باشيم، و چنين نپنداريم كه اميرالمؤمنين در زمان قبل از ما، زيست مى‏ كرد و احاطه و تسلّطى بر  ما ندارد. بدانيم و يقين بدانيم كه زمان و مكان محيط بر ايشان نيست و وجود مبارك آن حضرت، احاطه كامل به تمامى زمانها و مكانها دارد.

 اولياء خدا و خاندان پيامبر بر زمان و مكان محيط  و مسلّط اند.

   اولياء خدا و خصوصاً خاندان پاك پيامبر - صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين - هم الان زنده ‏اند و در زنده بودن و حياتشان، هيچ گونه تفاوت و نقص و خللى رخ نداده است. همچنان كه در آن زمان و در هر زمان ديگرى مؤثر و محيط بودند، فعال رزّاق و فيّاض بودند و داراى وصف و كمالات ديگرى نيز مى ‏باشند؛ اكنون نيز چنين‏ اند. همچنان كه در آن زمان بودند و كسى از وجود مبارك و پر فيضشان، برخوردار نبود و ديگران يا استعداد و لياقت و قابليت درك وجود نازنين شان را نداشتند، يا اهميتى براى اين موضوع قايل نمى ‏شدند، هم اكنون نيز چنين است كه حضور دارند، اما مورد توجه خلق نيستند. هم چنان كه در آن زمان، منزوى و گوشه گير بودند، هم اكنون نيز گوشه‏ نشين و از حوزه ادراك اكثريت خلق به دورند. بايد دانست و يقين كرد كه اولياء خدا زنده ‏اند، انبياء الهى و خاندان پاك پيامبر - صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين - زنده و حىّ ‏اند. براى بسيارى از كسانى كه در طى مسير سير و سلوك و انجام آداب باطنى، دسترسى به راهنما و كسى كه راه را طى كرده باشد ندارند، بسيار توصيه شده است كه به وجود نازنين و قّدوس  رسول خدا - صلوات الله و سلامه عليه - متوسل و متمسّك شوند و مستقيماً  از آن حضرت كسب طريق كنند و رسول خدا که رحمةُللعالمين می باشند قطعاً امور ايشان را تكفل خواهدكرد.

 چه سعادتى از اين بالاتر و ارجمندتر كه هدايتگر انسان، رسول اللّه باشد، اميرمؤمنان باشد. نپنداريم كه در آن زمان بودند و اين امور را انجام مى ‏دادند و حالا چنين نيست. بلكه هيچ تفاوتى در وجودشان، كمالاتشان و فعليت آن كمالات ايجاد نشده است. ايشان به هدايت طيّبه زنده ‏بوده، بلكه خود، منبع و مبدأ حيات طيبه بوده و هستند وخواهند بود.ما شاء اللّه و لا حول و لا قوة الّا بالّله

.

 السّلام عليك يا مولاى يا موسى بن جعفر أيها الكاظم يابن رسول اللّه

 براى دست يابى به هر كمالى در عالم ماده، بايد به آن مظهرى تمسك جست كه آن كمال در جهان طبيعت، در وجود او به اعلى درجه ظهور و تجلّى رسيده است. حضرت امام موسى بن جعفر - صلوات الله و سلامه عليه، باب الحوائج است. از آنجا كه وجود خلقى شان در جهان طبيعت، آماج رنج‏ها و مشقّات و گرفتارى ‏ها قرار گرفت، حضرتش ملجأ و پناه هر مصيبت زده و حاجتمندى است. شيعيان چنين ‏اند كه در هنگام رويكرد بلايا و رنج‏ها و سختى ‏ها به وجود مقّدسش متوسل شده و رفع همّ وغمّ خويش را از ساحت  كريمش تقاضا مى كنند. اگر كسى در توسّل براى رفع حاجت خويش به ديگر ائمه معصومين متوسل شد و علاج دردمندى و گرفتارى خود را از آن امام طلب كرد، به ‏طور خود بخود نفس آن شخص متّوسل، متوجه مظهر اعلى آن كمال، حضرت امام موسى كاظم - صلوات الله و سلامه عليه - مى ‏شود، حتى اگر علم به اين موضوع نداشته باشد. يعنى اگر اراده ذات اقدس بارى تعالى بر آن قرار گيرد كه گرفتارى و رنج و بيمارى بنده ‏اش رابر طرف كند، اين عمل به واسطه وجود مبارك موسى بن جعفر - عليه الصلاة والسلام - انجام مى‏ گيرد. يعنى به عنوان مثال اگر كسى به امام حسن مجتبى متوسل شود و عرض حاجت به درگاه آن جناب برد، آن حضرت رفع گرفتارى وبلاى بنده را به امام موسى كاظم حوالت مى ‏دهند و گره به دست پر بركت ايشان گشوده مى ‏گردد، چه ما بدانيم و چه ندانيم.

 شب تيره چون سرآرم ره پيچ پيچ زلفش                         مگر آنكه عكس رويش به رهم چراغ دارد

 اگر كسى با تلاش و جهد فراوان، در مسير كسب علم و معارف الهى اقدام كرد، اما به موفقيت دست نيافت، بارها كوشيد اما راه به جايى نبرد و خواست تا از نور علم و معرفت ائمه هدى و خاندان پاك پيامبر - صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين - بهره‏ مند شود، اما به حقيقت نرسيد؛ بسيار توصيه شده است كه به حضرت امام رضا، مولا و صاحب اختيار ما، - صلوات الله عليه - متوجه و متوسل شود. اما از آنجا كه هر رنج و مشقتی كه زمينه يأس و نو ميدى را فراهم كند، انتظار مى رود كه از طريق باب الحوائج مرتفع شود و گره گشايى از تمامى معضلات كه شامل معضلات و گرفتارى ‏هاى فكرى و اعتقادى نيز هست، به دست مبارك آن حضرت انجام مى ‏پذيرد؛شايسته است در اينگونه سرگردانى ‏هاى معنوى و طلب علم و نور خاندان پاك پيامبر - صلوات الله وسلامه عليهم اجمعين - دست به دامان كريمش شويم و براى دست يابى به سرچشمه علوم حقيقى و كسب فيض از عنايات ائمه هدى، جرعه نوش جام ولايتش گرديم. اگر چه توسّل به هر كدام از آن انوار مطّهر، توسّل به آن حضرت مى ‏باشد. اگر چه كه صاحب توسّل نداند و بر آن واقف نباشد.

 به صد اميد نهاديم در اين باديه پاى                           اى دليل دل گمگشته فرو مگذارم

 پاسبان حرم دل شده ‏ام شب همه شب                    تا  درين   پرتو جز انديشه ‏او نگذارم

 

 

 

بوش و مقابله با امام زمان(علیه السلام)

تيم مطالعاتي بوش مامور تبليغ منفي در مورد امام زمان(عج)

بوش سه هفته پيش جلسه اي با عده اي از روحانيون و نخبگان مسلمان آمريکا داشته است.وي تيمي مطالعاتي تحت نظارت خود متشکل از کارشناسان مسائل خاورميانه و اسلام در وزارت امور خارجه، چند نفر از اطلاعات آمريکا (CIA) و نخبگان آمريکا را بوجود آورده است که به وي اطلاعاتي در مورد امام زمان (عج) و اعتقادات مسلمانان به آن حضرت بدهند.
بوش در آن جلسه ذکر کرده بود که : «اين امام بايد چيز خاصي داشته باشد که مسلمانان براي او خود را مي کشند.»
در همين زمينه پايگاه اينترنتي نشريه نيويوركر مي نويسد: بر اساس طرح اوليه اي كه در كميته متشكل از نهاد هاي مختلف در وزارت امورخارجه آمريكا تشكيل شده است گروههايي مامور مي شوند تا با حضور دركشورهاي اسلامي به تبليغ منفي غير مستقيم در مورد
<مفهوم موعود در اسلام> بپردازند.
بر اساس اين گزارش اين طرح در سطح ديگري در برخي كشورهاي غربي طي سالهاي گذشته دنبال شده است.

انتشار این گونه خبرها خود شواهدی بر این است که وجود مقدس امام زمان به عنوان منجی جهان بشریت نظام سلطه را به وحشت انداخته و از همین اکنون در پی راهکارهای برای تلاقی و برخورد با منجی در در زمان ظهورش هستند.ما در هالیوود فیلمهای زیادی را دیدیم که در باره اخر الزمان ساخته اند و ان هم صرفا برای تخریب چهره و قیام منجی موعود است.دشمنان خدا و پیامبر به این نتیجه رسیده اند که روزی منجی خواهد آمد و آنان به ناچار با وی در گیر خواهند شد فلذا از همین اکنون با ترفندها و حیله های مختلف می خواهند فضای جهانی را طوری مهیا سازند تا هنگامیکه آن منجی قیام کردتمام مردم دنیا رو به روی او بایستند و کسی به نهضت او توجه ای ننماید.

زیارت عاشورا

به مناسبت میلاد فرخنده ایام شعبانیه مناسب دیدم که در این قسمت  سوالی را که از زیارت عاشورا که از استاد بزرگوارم جناب آقای دکتر شاهرودی پرسیدم و ایشان نیز این حقیر را مورد توجه خویش قرار داده و پاسخی بس دقیقی که  مطرح کردند را در در معرض دید عزیزانی که دنبال معارف خاندان اهل البیت هستند قرار دهم.

 سوال :.در ابتدای زیارت عاشورا بعد از سلام ابتدایی می خوانیم(السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و ...)و در انتهای زیارت نیز تعبیری شبیه همین تعبیر را می خوانیم ولی بجای ضمیر جمع مخاطب،ضمیر مفرد مخاطب آمده(السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الرواح التی حلت به فنائک علیک منی سلام الله ابداما بقیت و...) .سوال این است چرا در ابتدای زیارت به صورت جمعی (علیکم)سلام میدهیم ولی در اواخر زیارت به صورت فردی(علیک )سلام می دهیم.با تشکر

جواب :

با نام خدا

سير انسان در همه عوالم هستي به دوگونه انجام مي‌پذيرد:

1- سير از وحدت به کثرت

2- سير از کثرت به وحدت.

سير نخست، سير نزولي است و اغلب به پيدايش موجودات و انسان ارتباط دارد اگر چه مصاديقي غير از آن‌هم دارد. به‌طور کلي آفرينش، سير از وحدت به کثرت است و بازگشت انسان‌ها به مبدأ و اصل خود سير از کثرت به وحدت است. چنان‌که گفته شد اغلب سير نخست اضطراري و تنها بر اساس قوانين تکوين انجام مي‌شود ولي سير دوم اين‌گونه نيست بلکه با اختيار و بر اساس قوانين تشريع انجام مي‌پذيرد . در واقع، قوانين و رويکردهاي ديني به سير دوم کمک شاياني مي‌نمايد. هدف از بعثت انبياء و ظهور اولياء کمک به انسان در سير دوم است. به‌گونه‌اي که اگر انبياء و اولياء نبودند، سير دوم اولاً از اختياري بودن به اضطراري نسبي بودن متحول مي‌شد و ثانياً آن (سير دوم) هم که به جهان طبيعت ارتباط دارد، در جايگاه خود تحقق نمي‌يافت بلکه در عالم برزخ و قيامت رخ مي‌داد که در اين صورت اختياري نبود.

سير دوم چنان‌که گفته شد حرکت از کثرت به وحدت است. آغاز هر عبادتي که به همين سير ارتباط داشته باشد نشان از کثرت دارد و پايان آن نشان از کثرت. در زيارت يادشده نيز زاير در آغاز هم ولي خدا را زيارت مي‌کند و مورد توجه زباني و قلبي قرار مي‌دهد و هم دوستان او را و در پايان تنها ولي خدا را زيارت مي‌کند و تنها او را مورد توجه زباني و قلبي خود قرار مي‌دهد؛ و اگر زاير اهل زيارت باطني هم باشد، در آغاز زيارت هم ولي خدا را مشاهده مي‌کند و هم دوستان و مواليان و فدائيان او را و در پايان تنها ولي خدا را مشاهده مي‌کند و زبان و قلب و روحش متوجه ولي خداست. بر اين اساس، در آغاز زيارت عاشورا زاير هم به امام حسين صلوات‌الله‌عليه سلام مي‌دهد و هم به دوستان آن حضرت که جانشان را فداي او نمودند و ضمير جمع (عليکم) به‌کار مي‌برد و در پايان تنها به آن حضرت سلام مي‌دهد و ضمير مفرد (عليک) به‌کار مي‌برد. معني اين سخن اين است که زاير حقيقي در اين زيارت سير از کثرت به وحدت خود را به انجام رسانده است. چنان‌که اشاره شد، سير از وحدت به کثرت، اغلب به آفرينش ارتباط دارد نه هميشه. سير از وحدت به کثرت نمونه ديگري هم دارد که سير پس از معراج است و هر که به معراج نايل شود، به وحدت رسيده است و اگر پس از معراج بخواهد به سوي خلق بازگردد، باز هم سير از وحدت به کثرت دارد. انبياء و اولياء عليهم السلام اين‌گونه هستند که در سفر سوم از وحدت به کثرت مي‌آيند اينک اگر عبادتي وجود داشته باشد که مقدمه معراج نباشد بلکه خودش معراج باشد، در پايان چنين عبادتي، کلمات به‌کار رفته نشان از کثرت دارند چون از مقام وحدت يا معراج خود به سوي کثرت خلقي بازگشته است. اغلب عبادات، مقدمه معراج و حرکت از کثرت به وحدت هستند و انسان بايد با اين عبادت‌ها به وحدت برسد. برخي از عبادات برعکس است يعني خودشان معراج و وحدت هستند، بنابراين پايان آن‌ها خارج شدن از معراج يا بازگشت از معراج به جهان طبيعت و کثرت خلقي است. مانند نماز که به تصريح حديث شريف «الصلاة معراج المؤمن» خودِ معراج است نه مقدمه معراج، بنابراين، پايان نماز، پايان معراج است و بازگشت به عالم خلق و جهان کثرت، از اينرو، با سلام جمعي به پايان مي‌رسد. (السلام عليکم...). اختلاف نظر عرفا در اين‌که آيا سلام نماز آغاز معراج است يا پايان آن ,به همين جهت اشاره دارد. آنان که نماز را آغاز معراج مي‌دانند، سلام پايان آن را به فرشتگان قدسي عالم ملکوت و جبروت ( بر حسب اين که عروج کننده کيست) مي‌دانند و آنان که خود نماز را معراج مي‌دانند و سلام پايان نماز را پايان معراج مي‌دانند، اين سلام را بر خلقي که منتظر بازگشت آن‌ها از معراج بودند (يعني دوستان و مواليانشان)، مي‌دانند. نظر دقيق‌تر همان نظر اول است، يعني نماز خود معراج مؤمن است نه مقدمه معراج او. تنها اشاره کنم که اگر نماز مؤمن معراج باشد، نماز انبياء و اولياء و مواليان خالص آن‌ها چه خواهد بود؟

مکالمه تلفنی با خدا قسمت -1

 

یکی این شماره تلفن خدا رو نداره.کار خیلی فوری دارم.بد جوری گیر اوفتادم.

 

قبلنها داشتم ،الان خیلی وقت تماس نگرفتم ،فراموشش کردم.

 

بیرون که نتونستم پیداش کنم بزار یه سری به خونه دل بزنم شاید اونجا شماره خدا باشه.

 

آها پیداش کردم ،بزار زنگ بزنم2 5 2 8 6 .

الو الو الو الو.

 

ان طردتنی من بابک ما برحت من بابک

 

اه این چرا وصل نمیشه.

 

الو الو.با با تورو هر کی دوست داری بردار ،خدا جون آبروم داره میره.تو رو خدا بردار.

 

لبیک بنده من ،چیه چی میخوای.

 

سلام خدا جون حالت خوبه .منو که شناختی

 

نه متاسفانه به جا نیاوردم.صدات اصلا آشنا نیست،غریبه ای؟

 

 

نه خدا جون .منو یادت نمی یاد قبلنها که جونتر بودم گه گاهی بهت زنگ میزدم و نصفه شبها با هم صحبت می کردیم.یادت نیامد منم

 

من اعرض عن ذکری فان له معیشتا ضنکا.

 

تازه داره یادم میاد.ها بازم گرفتار شدی اومدی در خونه من ،با من که کار نداری ،می خواهی مشکلت را حل کنم.باشه ،ایرادی نداره،درست که تو حتی یک زنگ هم به ما نمی زنی ولی من همیشه به یادتم.

 

ای خدا غلط کردم قول می دم این دفعه دیگه اخرین باری باشه که ازت قهر می کنم،دیگه گناه نمی کنم ،فقط دردم را دوا کن.

آره خیلی از این قولها دادی ،ایندفعه هم مثل قبلیها هست مگه نه؟

نه بخدا قول می دم

 

الو الو الو الو.بابا بازم که سیم قطع شد عجب بدبختی ای گیر کردیم.

 

واسمع دعایی اذا دعوتک  واسمع ندای اذا نادیتک

 

دیدی تو مرد عمل نیستی ،همین که با من داری صحبت می کنی دلت رو کجا فرستادی؟چرا جلوی چشاتو نمی گیری و هر جا میری .در حضور من خجالت نمی کشی این کارها را انجام میدی.

 

ای خدا شرمنده ام

 

یا رب ان لنا فیک رجا عظیما و عملا طویلا کثیرا

 

آفرین این شیرین زبا نیها را از کی یاد گرفتی.

خدا جون اینو آقامون امام سجاد یادمون داده که اینطوری با تو حرف بزنیم

خوب بگو ببینم دیگه جی بلدی.

 

ان اخذتنی بجرمی اخذتک به عفوک،وان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمعرفتک .

نه بابا معلوم شد که یه چیزای هم حالیته.خیلی هم پرت نیستی.

خوب بگو ببینم چی در خونه من آوردی تا در عوضش حاجتت رو بدم.

 

نپرس از من چه داری بنده من            به زیر افتد سر شرمنده من

 

و ما قدر اعمالنا فی جنب نعمتک.

 

تو که این حرفا را میدونی پس چرا جلوی من خدا گنا می کنی ایا منو کوچیک فرض کردی؟

 

نه به خدا من غلط کنم همچین فکری بکنم : ولکن غلبت هوای.لا لانک اهون الناظرین و اخف المطلعین بل لانک خیر الساترین غفار الذنوب علام الغیوب تستر الذنب بعفوک.

 

باشه حالا که اینقدر با معرفتی حاجتت می دم ولی بنده من نیمه شبها بیا در خونه من ،دلم برات تنگ میشه

 انی احبک.بنده من دوست دارم تو هرچی هم ازم فرار کنی باز من دنبالت میام.

آخه این سختی را بهت دادم تا با من مناجات کنی وگرنه که نمی آمدی.

 

الا طال شوق الابرار الی لقائه و انی لاشد شوقا الیهم.

این مکالمه ادامه دارد...

واکنش فرمانده سپاه

واکشن شدید فرمانده سپاه به تصمیم دولت آمریکا : آمریکا در آینده ضربات سنگین تری از سپاه خواهد خورد.

 

سرلشکر رحیم صفوی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به اخبار مربوط به تصمیم دولت آمریکا برای قرار دادن نام سپاه در فهرست سازمان های تروریستی واکنش نشان داد.
به گزارش الف از اصفهان، دکتر رحیم صفوی در جمع صنعتگران و تجار اصفهان با اشاره به ضربات سنگینی که آمریکا در ماه های اخیر از رهبری انقلاب و سپاه پاسداران دریافت کره است، گفت: ما درک می کنیم چرا آمریکا از دست سپاه عصبانی است و در عین حال ابزارها و اهرم های فشار آمریکا علیه سپاه را به خوبی می شناسیم.
سرلشکر صفوی تاکید کرد، آمریکا در آینده ضربات سنگین تری از سپاه خواهد خورد و ما به هیچ وجه در مقابل فشارهای آمریکا ساکت نمی نشینیم و از اهرم های فشاری که علیه آنها داریم استفاده خواهیم کرد.
روز چهارشنبه گذشته نیز فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با حضور در شبکه تلویزیونی جام جم، ضمن تشریح توان دفاع سپاه، به نیروهای خارجی حاضر در منطقه هشدار داده بود که تمام منطقه خلیج فارس و دریای عمان زیر پوشش رادارها و موشک های هدایت شونده ایران قرار دارد.
از سوی دیگر، کمیسر اتحادیه اروپا روز پنجشنبه اعلام کرد این اتحادیه تصمیم یا برنامه ای درباره سپاه پاسداران ندارد. مطبوعات مهم اروپایی و آمریکایی نیز اقدام احتمالی آمریکا در قرار دادن نام سپاه پاسداران در فهرست سازمان های تروریستی را بی فایده و تبلیغاتی دانستند.
چنانچه آمریکا سپاه پاسداران را سازمانی تروریستی قلمداد کند، شرکت های آمریکایی و ایالات آمریکا از برقراری رابطه مالی و تجاری با سپاه منع خواهند شد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 1358 به فرمان امام خمینی تاسیس شد و در جریان تجاوز ارتش صدام و حامیان منطقه ای و جهانی اش به کشورمان، در دفاع از خاک ایران و بیرون راندن دشمن نقش اصلی را ایفا کرد.

میلاد امام حسین(ع)

عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت               گهواره حسین شرف عرش اعظم است

                                 عاشقان میلاد نور مبارک باد

کربلا

 سلام بر حسین (ع)


ای آموزگار شهادت؛ حسین!
سلام بر تو ای نزدیکترین نام به خدا!
سلام بر تو ای سفینه عشق!
مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها فضا را عطرآگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو شده است.
سلام بر تو که توفندگی حماسه و عرفانت، کربلایی به وسعت آفرینش ساخت و دل از کف دلدادگان ربود.
ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای حسین! میلادت مبارک باد.
 

 یا ابالفضل العباس(ع)

سلام بر تو ای نخل استوار جانبازی!
ای فرزند ایثار و فداکاری! ای تو تندیس ادب! ای عباس!
سلام بر تو که یادآور استقامتی.
سلام بر رشادت دستان حیدری ات!
سلام بر توفندگی شمشیر ذوالفقارت ات!
سلام بر جانبازی و عشق و برادری ات!
سلام بر تو ای زیباترین واژه قاموس فروتنی!
سلام بر تو و بر دستان آب آورت!
ای که سوخته دلان، از دستان سبز تو آب حیات تمنا دارند، ای ساقی!
سلام بر لبان خشکیده ات که سرچشمه آب بقاست و آب را در حسرت جرعه ای از خنکای خود وانهاده است!
ای که خود آب بقا به کام بشریت ریخته ای و خود، لب تشنه از فرات بازگشتی!
... خاک بوی بهشت می گیرد، آسمان، پایین می آید و خانه مرتضی (ع) را به آغوش می‏کشد. نوزادی مبارک پا بر ابرهای احساس می گذارد...

سجاد زینت عابدان(ع)


ای چکامه عاشورایی فریاد!
ای پژواک آزادگی کربلا!
ای سید ساجدان و ای زینت عابدان!
قبله ساجدان از راه رسیده و هستی در برابر ایوان بندگی و طاعتش، در کرنش به خاک افتاده است.
مردی می آيد که دستانش بوی کرامت، پيشانی اش بوی بندگی و گام هايش، ندای ايستادگی سر می دهد.بهار به حيرت می ايستد، باد سجده می کند و خورشيد، شکرانه می دهد.

5 حکایت خواندنی

۱-روزی مجنون نام لیلی را بر دیوار دید و شیفته نامش گشت و 7 شبانه روز به تماشای آن نشست و چیزی نخورد.

گفتند مجنون چگونه بدون آب و غذا 7 شبانه روز به سر آوردی.

گفت ای بیچاره کسی که به یاد دوست خوش است کجا به یاد آب و غذاست

 

2-آورده اند که حضرت سلیمان روزی بر قالی معروف خویش در آسمانها پرواز می کرد ،شخصی پیش خود گفت خدا آنچه را که بدو داده به کس دیگری نداده.باد صدای او را به سلیمان رسانید .

سلیمان در جواب گفت :آنچه که خدا از سلیمان پرسد از کس دگر نپرسد.

 

3-حکایت نموده اند که در زمان گذشته در شهر مکه فقیر با ایمانی زندگی می کرد و روزها برای رضایت خداوند روزه می گرفت و هنگام افطار کاغذی از جیب در می آورد و آنرا می نگریست و دگر هیچ نمی خورد

.پس از مرگش کاغذ را از جیبش در آوردند دیدند که در آن نوشته«بسم الله الرحمن الرحیم»معلوم شد که برکت اسم اعظم پروردگار از او رفع گرسنگی می شده.

 

4-آورده اند که سواره ای بر آبی رسید هر چند خواست اسب خود را بر آب براند ،اسب رم می کرد و عقب می کشید .صاحب دلی او را بدید و گفت  پیاده شو و قدر ی خاک در آب ریز تا آب گل آلود شود آنوقت اسب میرود.سواره همان کرد و اسب نیز به آسانی برفت.علت را از حکیم پرسید

گفت:اسب تا خود را در آب می دید گذر کردن بر ان و پا نهادن بر خوش را مشکل می دید.چون آب گل آلود شد و خود را ندید به راحتی عبور کرد.

 

۵-حکیمی را پرسیدند از کدام حیوان بیشتر می ترسی گفت: گاو .علت را جویا شدند.پاسخ داد چون شاخ دارد و عقل ندارد

 

تفرقه در دوم خرداد

    

هشدار بهزاد نبوي به كروبي بخاطر بازگویی واقعیتهایی از درون جریان اصلاح طلبان

 

کروبی:

 جبهه دوم خرداد از هر چيز استفاده ابزاري و مقطعي مي‌كند

 

برنامه مشخصي ندارد

 

همه را از روحانيت و دانشجو گرفته تا مردم را به قتلگاه مي‌برد.

 

اصلاحات شناسنامه ندارد.

 

از دوم خرداد خوب بهره‌برداري نشد، چرا كه خيلي از موسسان حزب‌ها از احزاب بد استفاده كردند..

 

در درون جبهه، حرفهای متناقض و متضاد وجود دارد.

 

دوم خرداد هنوز هم نمی داند چه می خواهد بکند.

 

شیخ اصلاحات نیستم و...

  

                      

 

این افشا گری ها از درون جبهه دوم خرداد از جمله واقعیتای است که از زبان رئیس مجلس دوران اصلاحات بعد از گذشت بیش از چندین سال از آن زمان اکنون فاش شده است.

اما متاسفانه هنوز برخی از افراد درون این جریان حاضر نیستند چشمان خود را بر واقعیتها بگشایند و حتی برای یکبار هم که شده به خاطر ارتکاب اشتباهات فاحشی که کرارا مرتکب شدند از مردم عذر خواهی کنند(هر چند که در این جبهه جریان اپوزوسیون و  برانداز نیز وجود داشته) در پي انتقادات شديد كروبي( دبيركل حزب اعتماد ملي )از روند حركتي جبهه دوم خرداد ،بهزاد نبوي عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب خطاب به کروبی هشدار داد: طرح علني مسائل دروني جبهه اصلاحات صرفاً به سود مخالفان اصلاحات و دادن چراغ سبز به آنها است و به تفرقه درون جبهه منتهي خواهد شد. وی گفت اگر نقدي وجود دارد بايد در درون خود جبهه اصلاحات با سعه صدر مطرح کنيم تا خود اين نقدها باعث تشتت و تفرقه نشود. حتي ممکن است بعضي‌ها ظرفيت نقد شدن در درون يک جمع محدود کوچک را هم نداشته باشند و طبعاً بايد از آن هم چشم پوشيد. اين چه کاري است که ما بکنيم تا باعث تشتت در جبهه اصلاحات شود.

نايب‌رييس مجلس ششم ،همچنين با دفاع از عملکرد مجلس گذشته گفت: معتقدم همه اصلاح‌طلبان بايد از مجلس ششم دفاع کنند، اما متاسفانه برخي از اصلاح‌طلبان نيز به عللي که ذکر آن را ضروري نمي‌دانم به مجلس ششم حمله مي‌کنند.

همچنین در روند بازگویی حقایق از دوران 8 سال اصلاحات عباس عبدی در مصاحبه ای اعلام کرد «اصلاح طلبان قبول مسووليت می كنند، بعد نق می زنند و می گويند كه ما قدرت نداريم و تداركچي هستيم» تحصن مجلس ششم لطمه بزرگ به اصلاح طلبان بود. به خاطر اينكه اگر در چند دهه قبل نمايندگان مجلس تحصن مي‌كردند، 100 هزار نفر در همين تهران بيرون مي‌ريختند(!) اما در اين تهران هشت ميليوني، 100 نفر هم جمع نشدند، براي اينكه مردم فكر مي‌كردند اين تحصن را به خاطر اينكه ردصلا‌حيت شده بودند، مي‌كردند. آن روزي كه بايد براي منفعت مردم اقدام مي‌كردند، اقدام نكردند.

حال که بزرگان و پرچم داران این جریان اذعان کردند برنامه ای نداشتند و از مردم استفاده ابزاری کردند،دیگر با چه رویی خواهان بازگشت به صحنه قدرت می باشند؟

علی رغم تلاش جریان اصلاح طلب در راستای نشان دادن عدم وجود تشتت در این جریان،اما واقعیت این است که در داخل این جبهه چند دستگی و تشتت بسیار زیاد و عمیقی وجود دارد که دیگر سران آن حتی قادر به پنهان نمودن آن و تحمل یکدیگر نیستند،چرا که بسیاری از گروهای 72 ملت دوم خردادی در مبنا و عقیده با هم اختلاف شدید و عمیقی داشته  به خصوص در مباحث نظریشان،اینکه آیا اعتقاد به جمهوری اسلامی دارند یا خیر، بر فرض قبول جمهوری اسلامی نقش دین در جامعه باید چگونه باشد،نقش  ولی فقیه در نظام چگونه باید باشد و بسیاری از این موارد حساس و مهم.این اختلافات در گذشته نیز چالش اصلی فراروی اصلاحات بوده و اکنون این معضل هنوز هم دامن گیر این جریان می باشد.

با توجه به اینکه زمان انتخابات مجلس هشتم نزدیک می باشد ،براستی این گروه از لحاظ اقبال عمومی در چه جایگاهی قرار دارد؟آیا با به میدان آمدن بزرگان اصلاحات امیدی به بازگشت آنان به قدرت می باشد یا خیر؟

با توجه به این که مردم پیشینه قابل قبولی از این جریان  به ذهن ندارند و در انتخابات اخیر مخصوصا ریاست جمهوری نه بزرگ به اصلاح طلابان گفته و از آنان روی بر تافتند، در کنار این حقیقت ،عدم توانایی به اجماع رسیدن اصلاح طلبان و همچنین در پرتو عدم وجود استراتژی و راهبرد مشخصی برای کشور داری،بعید به نظر می رسد که به این زودیها اینان قادر باشند به قدرت بازگردند.

در کنار این موارد نباید از نکته مهم دیگری غافل باشیم و آنهم تلاش شبانه روزی عاشقانه دولت برای خدمت رسانی به این ملت می باشد.دولت اصول گرای آقای احمدی نژاد با قدرت هر چه بیشتر در عرصه های داخلی و بین الملی مشغول فعالیت می باشد و توانسته است کماکان وجه خود را در بین مردم حفظ نماید که این موضوع در سفرهای استانی ایشان کاملل مشهود است.حضور تیمی یک دست و واحد،متخصص و کارآمد،متعهد و اصول گرا،پر تلاش و خستگی ناپذیر،ساده زیست و مردمی ، و با وجه ای قابل قبول در بین مردم ،راه را برای بازگشت لشگر شکست خورده و متفرق دوم خرداد برای رسیدن به قدرت بسیار دشوار نموده است.

 

 

مناجات شعبانیه

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

 وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ

 وَاْسمَع ْنِدائى اِذا نادَيْتُكَ

 وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَ وَوَقَفْتُ

بَيْنَ يَدَيكَ مُسْتَكيناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَيْكَ راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابى

ای خدا ماه شعبانت ماه پیامبرت آمد.چقدر زیبا این ماه را با اربابمان آغاز نمودی.(یا رب الحسین اشف صدر الحسین به ظهور الحجه)

 

مفاتيح غيب

  

یکی از دوستان در وبلاگش سخی درباره مفاتیح غیب به زبان آورده بود،به ایشان گفتم در باره دیباچه وبلاگتان که مفاتیح الغیب است،در نور مبین مطلبی خواهم آورد.

مفاتيح غيب

 

مفاتيح غيب، مبدأ تعيّن اسماء و صفات در مقام واحديت وجودند [1] و مقام واحديت نشأت يافته از مفاتيح غيب است. به تعبير ديگر، چنان‌كه پيش از اين گفتيم: مقام واحديت مشتمل بر اسماء و صفات است و اين مقام ظهور مفاتيح غيب است. بر اين اساس چنان‌كه برخي از عرفا نيز گفته‌اند، مفاتيح غيب ذات احديت مطلقه است، ولي از سويي احديت مطلقه به‌خاطر عدم تعيين، نمي‌توان منشأ تعيين خارجي باشد. بدين خاطر جمعي ديگر، ذات متعين را منشأ آن دانسته‌اند. پيش از طرح نظر نهايي، نخست اشاره‌اي به اسماي مستأثره نيز داشته باشيم.

جاي شك نيست كه غيب ذات حق تعالي بر همه‌كس پوشيده است و نه‌تنها كسي بدان راه ندارد، بلكه كسي از آن نامي هم ندارد. غيب ذات منشأ هيچ تعين و ظهوري نيست مگر براي خودش، چنان‌كه خواهيم گفت. براي ظهور غيب، اسمايي وجود دارد كه مفاتيح غيب يا اسماي مستأثره نام دارند.

اين اسماء به‌خاطر مفتاح غيب بودن، از غيبند و ويژه ذات حضرت حق تعالي و كسي بدان آگاهي ندارد. مگر كسي كه مورد تجلي حق به هويّت ذاتيه واقع شود [2]. آنان‌كه مورد تجلي صفات حق تعالي واقع شده‌اند و به حقيقت صفات و اسماء دست يافته‌اند، توانايي شهود اسماء مستأثره را ندارند ولي كسي كه مورد تجلي ذاتي قرار گرفته باشد، به اسماي مستأثره كه همان مفاتيح غيب است، راه مي‌يابد.

بنابراين در اين‌كه اسماي مستاثره منشأ ديگر اسماي حق تعالي است، شكي نيست و نيز در اين‌كه مقام اسماء ‌و صفات، مقام واحديت است، آن‌هم قابل ترديد نيست. تنها اين نكته باقي مي‌ماند كه آيا اسم مستأثر، همان ذات احديت مطلقه است كه از او نام و نشاني نيست؟ در اين صورت چگونگي مفتاح بودن آن، كه سرآغاز تجليات حق تعالي است، تبيين‌پذير نخواهد بود.

به نظر چنين مي‌رسد از اين‌كه حضرت ختمي مرتبت(صلی الله علیه و آله وسلم) حق تعالي را به اسماي مستأثره مي‌خواند: «اللهم إني اسألك لكل اسم هو لك سمّيتَ به نفسك او أنزلت في كتابك أو علّمته احداً من عبادك او استأثرتَ به في علم غيبك ...»،  معلوم مي‌شود كه غيب مطلق نيست و از اين‌كه مفاتيح غيب است، معلوم مي‌شود كه متعين من جميع الجهات نيست؛ چه در غير اين صورت، واسطه در تعينات اسمايي و صفاتي نبود. اين اسماء، هم وسيله فتح ذات و تجلي و ظهور تعيّن‌ساز اوست و هم وسيله يا مقام غلق و سدّ ذات و استتار او بر غير است و آنان‌كه مورد تجلي ذاتي حق تعالي قرار گرفته‌اند بدان راه مي‌يابند.

بهترين شاهد قطع نظر از تأمّلات عقلي، خواسته حضرت ختمي مرتبت است كه اگر امري ناممكن بود، مورد خواست نبود.

اضافه كنم كه در مورد آثار اسماي مستأثره نيز اندك توقفي وجود دارد. به گفته برخي از اساتيد،[3] ظاهر كلام قونوي و محي الدين اين است كه بعضي از اسماي ذاتيه، مظهر ندارند.

حق آن است كه اسم مستأثره در عالمِ عين اثر دارد، ولي اثر آن اسم نيز مستأثره است. هيچ اسمي از اسماي حق، خالي از ظهور و سريان در مظاهر نيست. «لان للاحدية الذاتية وجهة خاصة مع كل شئ و هو سرّها الوجودي، لا يعرفه غير الحق «ما من دابة الا و هو آخذ بناصيتها ان ربي علي صراط مستقيم» (هود/56)  و به گمان نويسنده، سخن حضرت رسالت مآب كه فرمود «الهي أرني الاشياء كما هي»، بدان اشاره دارد.

مفاتيح يا جمع مفتح ـ به فتح ـ است كه به معناي مخزن است و يا جمع مفتح ـ به كسر ـ و مفتاح است كه به معناي كليد مي‌باشد. قرآن كريم در هر دو صورت مفاتيح را در نزد و در دست خداوند مي‌داند. آن‌چه كه دلالت دارد مفاتيح نزد خداست، آيات ذيل است: «ان من شئ الا عندنا خزائنه» (حجر/21)؛ «و عنده مفاتح الغيب لايعلمها الا هو» (انعام/59)؛ «له مقاليد السموات و الارض.» (زمر/63)

اما دليل بر اين‌كه مفاتيح در دست او هستند، اين است كه او «فتاح مبين» است، يعني گشايش و فتح ابواب كه در گرو استفاده از مفاتيح است، جز به مشيت و اراده او حاصل نمي‌شود. [4]

[1] - شرح مقدمه قيصري، همان، ص261.

[2] - همان، ص260.

[3] - شرح مقدمه قيصري، همان، ص261.

[4] -  تحرير تمهيد القواعد، همان، ص184.

 

گستره شریعت

قلمرو دین در زندگی انسانها
یکی از مباحث بسیار مهمی که در عصر کنونی ما پیرامون دین مطرح می باشد،گستره شریعت است.اینکه دین تا کجا ها در زندگی بشر حرف برای گفتن دارد؟آیا دین صرفا امری است بین خالق و مخلوق؟ایا صرفا مذهب یک امر درونی و عبودی است و یا اینکه در ساحتهای مختلف بشری حرفهایی برای گفتن دارد؟و علاوه بر امور اخروی امور دنیوی را نیز مورد توجه خویش قرار داده است؟با توجه به اینکه دین یک امر مقدس و آسمانی است آیا درست است که که این امر الهی را زمینی و ناپاک سازیم؟به راستی گستره دین تا به کجاست؟

وقتی که ما به دین مراجعه می کنیم می بینیم که خودش دایره اش را بسیار وسیع می داند و مدعی است تمام امور را در خودش گنجانده است(و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین)(انعام -59)و یا (ما فرطنا فی الکتاب من شی)(انعام38)و یا (نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء)(نحل 89)بنابراین باید بر اساس خود اموزهای دین ،قلمرو آنرا بسیار گسترده بدانیم.حال با این اوصاف ایا ما می توانیم از دین انتظار دشته باشیم که مثلا صنعت کفاشی،نجاری،هواپیما سازی،علوم کامپیوتر،پزشکی و...را به ما بیاموزاند؟وقتی که دین می گوید من همه چیزها را در خودم آوردم و هیچ ربط و یابسی را فروگذار نکردم،مواردی که برای نمونه ذکر شد را از کجای شریعت می توانیم برداشت کنیم؟انتظار بشر از دین باید چگونه باشد؟اینها و این قبیل از سولات و مسائل از مباحث جدید و کاربردی ای است که بسیار مهم و کلیدی می باشد که ضرورت دارد به صورت دقیق و مفصل به انها بپردازیم.

تصویری دل انگیز از مناطق ییلاقی مازندران.

اگر شما در گرمای تابستان فرصت نکردید به یلاقات مازندران بروید و یا اینکه سهمیه سوختتان تمام شده با مشاهده این عکس که از روستای غریب محله بهشهر گرفته شده می توانید دل خود را راهی جنگلهای سر سبز مازندران کنید

امام موسی کاظم

 

به بهانه شهادت امام موسی کاظم(علیه السلام)آیا امریکاییها در منطقه آمده اند تا از نزدیک با منجی شیعیان در زمان ظهورش مقابله کنند؟
امروز سالروز عروج انسان کامل ،شرف عرش اعظم الهی امام موسی کاظم (علیه اسلام)است.شناخت این ذوات اقدس برای ما امکان ندارد،شاید به اندازه درک و استعداد خویش شناختی هر چند اجمالی از امامانمان داشته باشیم ولی این فهم ما با واقعیتها فرسنگها فاصله دارد.ما انسانهای غیر مطهر چطور می توانیم  وصف مطهران عالم را که خود حضرت حق تعالی ثنایشان فرموده را توصیف کنیم.(لیس کمثله شی)(و له مثل الاعلی)
هر اندازه که آن ذوات مقدس در دوران حیاتشان مظلوم و غریب بودند،امروزه نیز ما همان غربت و مظلومیت را شاهدیم.
یک عده انسانهای دیو صفت و سفاک،به کشور عراق حمله نموده در کنار به ارمغان آوردن در و رنج برای مردم ستمدیده عراق،بغض و کینه و نفرت  ذاتی خوبش را نسبت قبور پاک ائمه هدی را نیز نشان دادند.
ما امروز جنگ بین تمام اسلام و کفر را در عراق شاهدیم.امریکا با این همه لشکر گران در عراق چه می خواهد؟آیا صرفا به دنبال چاهای نفت عراق است؟و یا اینکه حقائق دیگری در پس پرده نهفته است؟
آمریکاییها با مطالعه دقیق مبانی شیعه و تاریخ آن ،پی به زنده بودن وجود مقدس امام دوازدهم شیعیان برده،و با برسی متون شیعه و بشارتهای مبنی بر ظهور منجی ،آنهم در مناطق عراق،لشکری بس عظیم به منطقه  کشیده اند تا در زمان ظهور منجی شیعیان با او وارد جنگ شود.

هنگامی که در زندانهای ابوغریب آمریکاییها با سفاکی تمام مشغول شکنجه عراقی ها بودند،دائما از آنها سراغ امام زمان شیعیان را می گرفتند و می خواستند مخفی گاه آنحضرت را بدانند.آیا به راستی جهان در انتهای زمان خود قبل از زمان منجی به سر می برد؟آیا فرعونها خواهند توانست با خدعه و نیرنگ خود ،مانع از ظهور و منجی و یا فرا گیر شدن حکومتش شوند؟

فلسفه درد و بلا

            ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست           عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد
انبيا و اولياي الهي، كه به مقام «قرب او ادني» رسيده‌اند، داراي رنجها و ناملايماتي در طول زندگي خويشند كه نه تنها بيشتر و عميق تر از رنج‌ها و سختي‌هاي عامه مردم است، بلكه قابل مقايسه با رنج‌ها و سختي‌هاي ايشان نيست. بدين خاطر كه سختي‌هاي عامه خلق خدا، متوجه خود يا خانواده و يا فرزندانشان است. غم و اندوهشان، نداشتن، نخوردن، بيماري و جنگ و نزاع است. اينها اگر چه سخت است اما قابل تحمل و در حد طاقت انسان است. اما آن دسته از بلايا و مصايب كه انبيا و اولياي الهي بيشتر از آن رنج مي‌برند، تكاليف و وظايفي است كه مربوط به خلق است اما به واسطه رسولان الهي بايد انجام پذيرد به تعبير ديگر، آنجا كه پروردگار عالم فرمود: « به سوي من بياييد» اين آمدن و اجابت فرمان، سراسر رنج و زحمت و سختي است، اما رسولان تحمل كردند، ولي آنگاه كه فرمود: « بندگان مرا نيز با خود بياوريد.» آن بلا عظيم بود. رسول خدا – صلوات الله و سلامه عليه – مي‌فرمايد:« شيّبتني سوره هود »، سوره هود مرا پير كرد، آنجا كه ربّ الارباب مي‌فرمايد:«فاستقم كما امرت و الذين تاب معك…»عبارت « فاستقم كما امرت» در جاي ديگري نيز آمده است. يعني « آنگونه كه از تو مي‌خواهم، پا برجا باش» و يا « آنچنان كه به تو تكليف كرده‌ام درست عمل كن و جز رضايت من چيزي طلب نكن». تا اين قسمت از كريمه شريفه را، در خطابهاي قبلي به حبيب خود، اعلام كرده بود. اينك پيام ديگري است. حضرتش، با تحمل سختي‌ها و مرارتها، امر نخست را به نحو احسن به انجام رساند و اين سختي‌ها و رنج‌ها، براي وجود نازنينش، طاقت فرسا و سبب پيري و كهولت نبود. اما آنجا كه فرمود: « و الذّين تاب معك»، نه فقط تو، بلكه آنان كه صحابه تو، تربيت شده تو و پيرو تو هستند، بايد چنين باشند. بايد گفت، هر فردي به نسبت قرب و بعدش نسبت به انبيا و اوليا به ويژه خاندان پاك پيامبر – صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين – داراي تكليف و وظيفه است. آنانكه قرب و نزديكي بيشتري با آن حضرات دارند، تكليف و وظيفه بيشتر و امرو خطاب بيشتري دارند. بنابراين، هيچ گاه محبان و شيعيان ايشان، كه نام شيعه امير المومنين – صلوات الله و سلامه عليه – بر ايشان نقش بسته است، خود را با ديگر خلق خدا، و غير امت خلق خدا و غير دوستداران ايشان مقايسه نكنند. اشتباهات و گناهان خود را اينگونه توجيه نكنند كه « ديگران از ما برترند» و هر آنچه كه ديگران مرتكب مي‌شوند، ايشان نيز انجام دهند. زيرا همچنان كه رسول خدا و حبيب الهي تكاليف ويژه دارد، محبان آن حضرت و اهل بيت پاك او نيز، تكليف خاص و ويژه دارند. شيعه اميرالمؤمنين بودن، وظايفي را در پي دارد. اينكه در زبان گفته شود « هر كس به كسي نازد ما هم به علي نازيم»، اگر چه نشان محبت است، اما بايد با عمل و تبعيت همراه شود. اموري كه بر غير دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت كه از محبت خاندان پيامبر سهمي ندارند، واجب يا مستحب و موجب رشد و كمال و ارتقاء ايشان است بر محبين و منسوبين اين خاندان پاك، نه تنها مستحب و مايه صعود و كمال نيست، بلكه ممكن است حرام باشد. بنابراين، هر كس در عبوديت و بندگي خدا استوارتر و ثابت قدم تر باشد، بلاها و سختي‌ها براي او بيشتر و شديدتر است.

خاتمی و اسلام میانه!

زمانی که رجال سیاسی در راستای رسیدن به مقاصد سیاسی خویش از ابزار دین بخواهند استفاده کنند آنهم در زی لباس پیامبر،از آن پس ما باید شاهد بدعت و تفسیر به رایهایی  در دین و مذهبمان باشیم که از جمله این افراد آقای محمد خاتمی می باشد.وی که در دوران 8 سال دوران اصلاحاتش  گاها به طور عملی  نیز در راستای مخالفت با شعائر اسلامی حرکت کرد و فرهنگ اباحه گری غرب را برای  ما به ارمغان آورد ،در جديدترين اظهاراتش، از خود به عنوان مبلغ اسلام آن هم از نوع ميانه اش!در جهان نام برده و صداي خود را تنها صدايي ناميد كه جهان غرب بدون مو ضع آن را مي پذيرد.
 آقاي خاتمي از زمان رياست جمهوريشان اصطلاحات جديدي را  در فرهنگ و جامعه اسلامي كه برخاسته از مكتب اومانيست بوده نظير جامعه مدني، مردم سالاري، تساهل و تسامح و ... را در فضاي ديني كشورمان باب كرده بودند كه مقام معظم رهبري با هوشياري و درايت مثال زدني خويش مانع از ترويج فرهنگ اومانيسم و التقاط در جامعه اسلامي ايران شدند و با مطرح كردن تعبيرهاي برخاسته از متن اسلام مانند جامعه مهدوي، مردم سالاري ديني پاسخ شايسته اي به ادبيات غربي آقاي خاتمي دادند.
آقاي خاتمي  نيز جديدا در راستاي همان اصطلاح سازي ديني، نامي از اسلام ميانه را مطرح نموده و خود را مروج آن ناميدند! و نكته ديگر اين كه آقاي خاتمي خويش را سفير و مبلغ اسلام در جهان ناميده است و اعلام كرده كه جهان غرب صرفا حرف او را مي شنود و نه كسان ديگر را.
در اينجا ضرورت دارد چند نكته اي را به آقاي خاتمي يادآور شويم تا بلكه  از خواب و توهم خويش خارج شود:
1-از آقاي خاتمي بايد پرسيد مگر ما چند نوع اسلام داريم كه ايشان مروج نوع ميانه اش هستند؟
آقاي خاتمي منظور خود را از اسلام ميانه را بيان كنند تا ما بدانيم اين اسلام جديدي كه ايشان آن را مطرح كردند، چيست؟
   شايد منظور ايشان همان جامعه باز مدني كه در هشت سال دوران اصلاحات در آن خطوط قرمز دين به راحتي شكسته مي شد و در آن دم از تساهل و تسامح و التقاط زده مي باشد، باشد؟ شايد منظور ايشان همان اسلامي باشد كه در آن دموكراسي جايگزين تئوكراسي مي شود؟ به هر حال اين سوالي است كه ايشان  بايد پاسخگو باشند.
2-آقاي خاتمي بايد هر چه سريعتر افكار و عقايد خويش را در نزد مراجع عظام و علماي اسلام شناس قم عرضه بدارد تا مشخص شود چند درصد از آنچه كه ايشان به عنوان اسلام در دوران اصلاحات ترويج كرده و اكنون نيز همان شيوه را ادامه مي دهند با اسلام اصيل و ناب سازگاري دارد تا در مجامع بين المللي!اسلام ناب محمدي را ترويج نمايد و نه اسلام ميانه را .
3-آقاي خاتمي بر چه اساس و مبنايي خود را مروج اسلام در جهان ميداند؟چه كسي ايشان را به اين سمت نهاده است؟
هنگامي كه ايشان به راحتي در سفرهاي خارجي با زنان نيمه عريان مصاحبه و مصاحفه مي كند و با اين عمل علنا ضروري ترين دستورات دين را نفي مي كند(البته شايد اينها مولفه و نشانه هاي اسلام ميانه باشد)صلاحيت ندارد خود را سفير و مروج اسلام در جهان بنامد.
4-اين واقعيت امروز بر همگان ثابت گشته كه طالبان گروهي ساخته و پرداخته آمريكا براي تخريب وجه اسلام و مانعي در برابر موج اسلام خواهي به محوريت ايران اسلامي در منطقه بوده،بنابراين ديگر ضرورتي ندارد تا ما بخواهيم در برابر اين گروه آمريكايي،بياييم دم از اسلام ميانه در دنياي امروز بزنيم.اگر به راستي ما دلسوز اسلام هستيم ،بايد اسلامي را تبليغ كنيم كه برخواسته از متن قران و سنت پيامبر و ائمه هدي (عليم السلام)باشد و نه اسلامي كه بر طبق خواسته و ميل و مصلحت سنجي خودمان باشد.
5-اگر آقاي خاتمي مروج اسلام ميانه در جهان هستند،پس دولت و مسولين ما مروج چه نوع اسلامي در جهان امروز هستند؟ظاهرا اين نوع اظهار نظرها نوعي شعار انتخاباتي و همچنين موج جديدي در راستاي تخريب دولت علي رغم حمايتهاي رهبري  مي باشد.ازهمان  روزي كه دكتر احمدي ن‍ژاد به عنوان رئيس جمهور ايران بر خلاف ميل بعضي ها انتخاب شدند ،شروع نمودند به تخريب دولت و شخص آقاي احمدي نژاد مبني بر اينكه رئيس جمهور افراطي و خشونت طلب است ،عقلايي و مدبرانه تصميم نمي گيرد،اهل نخبه گرايي نيست،كشور را به سمت بحران سوق مي دهدو...اكنون نيز اين هجمه ها و تخريبها مجددا عليه دولت مردمي احمدي ن‍ژاد با اينگونه سخنان آغاز گشته است.    

امام زمان

مدعی خواست مرا از تو جدا بنماید                    غافل از اینکه تو آمیخته با جان منی

دل و دین را به یک جلوه ربودی از من                  نسپارم دل به کسی که تو جانا منی

ای عزیز سفر کرده ،ای روح نماز ،تا کی در پس پرده باقی خواهی ماند.آقا جان آیا شیعیان و محبان خود در سراسر جهان را نگاه نمی کنی که چطور در چنگال دجالان زمانه اسیر گشته اند،چه طور هر روز باید خبر ویرانی بارگاه امامانمان را بشنویم و نتوانیم کاری انجام دهیم.آقا جان، تمام شیعیان چشم به انتظار تو اند،امید دارند روزی بیایی تا پاسخ همه ظالمان را بدهی.
عزیز فاطمه چشم امید به من نداشته باش ،من سرباز خوبی برات نبودم و نخواهم بود.آقا جان چه کنم که از دست شیطان نمی توانم رها شوم،چون خودش به غزت خدا قسم خورد که همه را می فریبد جز مخلصین را .

ادامه نوشته

بخشهای از دعای ابوحمزه ثمالی

 
 عَظُمَ يا سَيِّدى اَمَلى وَسآءَ عَمَلى فَاَعْطِنى

و برتر كسى كه اميدواران بدو اميد دارند اى آقايم آرزويم بزرگ و عملم زشت است پس تو

مِنْ عَفْوِكَ بِمِقْدارِ اَمَلى وَلا تُؤ اخِذْنى بِاَسْوَءِ عَمَلى فَاِنَّ كَرَمَكَ

از عفو خويش به اندازه آرزويم به من بده و مرا به بدترين عملم مؤ اخذه مكن زيرا كرم تو برتر است

يَجِلُّ عَنْ مُجازاةِ الْمُذْنِبينَ وَحِلْمَكَ يَكْبُرُ عَنْ مُكافاةِ الْمُقَصِّرينَ

از مجازات گنهكاران و بردباريت بزرگتر است از مكافات تقصيركاران

وَاَنَا ياسَيِّدى عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ

و من اى آقايم به فضلت پناهنده گشته و از تو بسوى خودت گريخته ام و خواستارم آنچه را وعده كردى از

الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً وَما اَنَا يا رَبِّ وَما خَطَرى هَبْنى

چشم پوشى نسبت به كسى كه خوش گمان به تو است ، من چه ام پروردگارا؟ و چه اهميتى دارم ؟ مرا

بِفَضْلِكَ وَتَصَدَّقْ عَلَىَّ بِعَفْوِكَ اَىْ رَبِّ جَلِّلْنى بِسَِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ

به فضل خويش ببخش با عفو خود بر من نيكى كن و منت گذار، پروردگارا مرا به پوشش خود بپوشان

تَوْبيخى بِكَرَمِ وَجْهِكَ

توضیحات:

در روایات می خوانیم که دعا مخ عبادت است و این نشان دهنده اهمیت دعا می باشد.مگر در دعا چه چیزی نهفته است که اصل و مخ عبادت نام گرفته .بنابر این ضرورت دارد در مورد دعا تامل و دقت بیشتری داشته باشیم.

یکی از مباحث مهمی که در دعا مطرح است این است که در دعا  ومناجات انسان به کوچکی و وذلیل بودن خودش در پیشگاه الهی معترف باشد و بداند که مولا و عبد کیست.این مهمترین و شاید تنهاترین هدف دعا است.ولی متاسفانه در دعاهای ما جای عبد و مولا عوض گردیده.نعوذ به لله ما طوری دعا می کنیم گویا اینکه خدا بنده ما است هر چه می خواهیم به خدا دستور میدهیم  و زود هم می خواهیم آنرا به ما بدهد.این شیوه دعا و بندگی کردن نیست .بلکه باید در دعا بگوییم خدایا از ما چه می خواهی تا ما برای توی خدا انجام دهیم.خود دعا خواندن و حرف زدن با خدا اصل است ولی حاجت خواستن موضوعیت نداردُبلکه از آن روی از خدا تقاضا داریم که خودش فرمود(ادعونی استجب لکم)دیگر به نتیجه نباید کاری داشته باشیم.

 

کنز مخفی

ما در جهانی زندگی می کنیم که بعد از توحید مهم ترین مساله برای انسان،همین موضوع انسان است.اینکه انسان کیست ؟چیست ؟از کجا آمده است ؟چرا خلق شده است؟ و...سوالی است که در طول تاریخ دائما ذهن بشریت را به خود معطوف داشته و هر کس بر اساس فهم و درک خویش از حقیقت بدان پاسخ داده است که در اینجا ما برای پاسخ به این سوالات اساسی  به حدیث معروف «کنز مخفی »اشاره میکنیم و سپس تفسیر انرا به نقل از سایت طهور ذکر می کنیم.

 

«كنت كنزاً مخفياً فاحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف»

 

 گنج نهان از نگاه عرفان

«كنت»

 

ضمير متكلم در كنت (ت)، اشاره به اولين تعين ذات حق تعالي دارد كه عبارت است از ظهور ذات براي ذات و حضور و شهود ذات براي ذات. توجه داريم كه اين اولين، اولين زماني نيست كه بتوان پيش از آن زماني را يافت كه اين حضور و شهود ذات، براي ذات موجود نباشد.

 

«كنز خفي»

 

همان‌گونه كه در عبارت پس از كنت قرار گرفته است، در هستي نيز چنين است و متأخر از ادراك ذات است. پس حضور و شهود ذات براي ذات، گنج پنهاني كه مقام احديت است و كمالات ذاتي و صفاتي و اسمايي او در آن مقام از يك‌ديگر متمايز نيست، بلكه تمايز آن‌ها در مقام واحديت است. چنان‌كه گفته شد.

 

«فاحببت أن أعرف»

 

پس از تجلي علمي ذات براي ذات، تجلي حبي قرار گرفته است كه ناشي از ادراك ذات است. عرفا از اين تجلي حبي به حب به ذات و حب معروفيت اسماء صفات تعبير كرده‌اند.

 

اين تجلي كه دومين تجلي ذات حق تعالي است، نتيجه و از لوازم تجلي علمي وي يعني تجلي اول است.

 

«فخلقت الخلق لكي أعرف»

 

تجلي حبي كه همان حب به ذات است، (چنان‌كه تجلي علمي، همان علم به ذات بود) سبب ظهور اسماء و صفات به‌طور تفضيلي در مقام واحديت مي‌شود و در نتيجه ذات حق تعالي، خود را در ملابس اسماء و صفات و صور آن‌ها يعني اعيان ثابته مشاهده مي‌كند.

پس نخست حضور ذات براي ذات كه تجلي علمي است، آن‌گاه حب به معروفيت ذات يا مشاهده ذات در كثرت اسمايي و صفاتي و بالاخره مشاهده ذات در كثرات اسماء و صفات.

 

«كنت كنزاً مخفياً»

 

اشاره به ذات عاري از ملابس دارد. فاحببت ان اعرف، اشاره به ذات در مقام تجلي در احديت دارد. فخلقت الخلق لكي اعرف، اشاره به ظهور و تجلي حق در مظاهر و اعيان خلق دارد. «كنت» اشاره به اول تعين ذات دارد. اين تعين تجلي ذات براي ذات است كه مقام علم ذات به ذات و سبب تعين ذات به كمالات ذاتي است.« كنز مخفي» كه مقام احديت ذات و صفات است و كمالات اسمايي و افعالي از يك‌ديگر تمايز ندارند، بلكه متحد بالذاتند و از انحاي تكثّر اعم از علمي و نسبي مبرّا مي‌باشند، اين مقام مرتبه مفاتيح غيب است.»