برگزيده اي از دعاي امام حسين (ع) در صحرای عرفه

 

 

 

۱ـ ستايش حق تعالي:

ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا، باز دارد. و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد. بخشنده بيدريغ است. اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت.......

 

2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا:

پروردگارا بسوي تو روي آورم. و به ربوبيت تو گواهي دهم. و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني. و بازگشتم بسوي توست. مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم.......بر روی ادامه مطلب لیک کنید

ادامه نوشته

عرفات

عرفات؛ روز توجه به وجود ذى جود و اقدسِ ذخیره عالم غیب و شهود

صحرای عرفه، جایی که "سعی" مسافران "صفا" را در صعود به خویشتن به خاطر سپرده است و جغرافیای آن محدود به یک نقطه از خاک نیست همه جا حریم یار است و هرکه با یار باشد بر بال عرفه به ارتفاع معرفت صعود می کند.

 

در عرفات بیشترین توجه حجّاج شیعه متوجه وجود ذى جود و اقدسِ ذخیره عالم غیب و شهود حضرت بقیّة الله الاعظم (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) است; چون در روایات آمده است که آن وجود نازنین هر سال در موسم در عرفات حضور دارد.

یک عمر در پى تو سفر کردم *** با آتش فراقِ تو سر کردم / روزم به انتظار تو، شب گردید *** شب را به شوق وصل، سحر کردم/ با کیمیاى عشق تو این دل را *** ارزنده تر ز گوهر و زر کردم / هر محفلى که یاد تو مى کردند *** دل را که خفته بود، خبر کردم / جز مهر رویت اى گل زهرایى *** از دل هر آنچه جز تو، به در کردم / سوداى هر که جز تو در این سر بود *** سودى نداشت، بلکه ضرر کردم / در مکّه، در منا، جبل الرّحمه *** با عشق تو به هر چه نظر کردم / چون دیده ام ندید جمالت را *** در راه وصل، فکر دگر کردم / تا محرمِ حریم حرم گردم *** مُحرم شدم، ز نَفْس حذر کردم / کوى رضاى توست چو میقاتم *** احرامى از خشوع، به بر کردم / رمز یقین، دو رکعتِ خونین است *** من هم وضو زخونِ جگر کردم.

 

شهادت پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت امام محمد باقرعلیه السلام تسلیت باد.

شعر حج

ای قوم به حج رفته،کجایید ،کجایید  

معشوق همین جاست بیایید بیایید

 

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار 

در بادیه سر گشته شما در چه هوایید

 

گر صورت بی صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمائید

 

ده بار از ان راه بدان خانه برفتید

یکبار از این خانه بر این بام برآیید

 

آن خانه لطفی است ،نشانهاش بگفتید 

از خواجه آن خانه،نشانی بنمائید

 

یک دسته گل کو؟اگر آن باغ بدیدید

یک گوهر جان کو اگر از بهر خدائید

 

با این همه ان رنج شما گنج شما باد

 افسوس که بر گنج شما،پرده شمائید

نور ولایت

نسبت تابش نور امام علیه السلام به قلب مومن نه تنها همانند نسبت تابش خورشید به زمین است بلکه بیشتر از آن می باشد به گونه ای که بیشتری آن حد و اندازه ندارد.همان گونه که اگر خورشید بیش از اندازه بر زمین بتابد حیات از بین خواهد رفت ،تابش نور امام به قلب مومن همین گونه است.اگر نزدیکی امام به مومن بیش از آن باشد که هست،مومن و همه لوازم وجود او از میان خواهد رفت.نسبت قرب و بعد مومنان به امام و نیز میزان تحمل آنان نسبت به تابش نور ولایت متفاوت است و هر کدام به اندازه گستره وجود و کمالات خویش توانایی قرب به امام و برخورداری ار آن نور را دارندو نه بیشتر به گونه ای که اگر نور ولایت اندکی بیش از ظرفیت و توان آنان بر ایشان بتابد نه ایمانشان باقی می ماند و نه کمالات مومنانه آنان .بر همین اساس است که برخورداری مومنان از مراتب علم آن حضرات معصومین علیهم السلام متفاوت است و همگان از خواص یاران او و از اصحاب سر و ویژه نیستند.

حضرت آیت الله العظمی الامام خامنه ای

فساد اخلاقی سران آمریکا

 روزنامه انگليسي تايمز اخیرا در مقاله ای نوشت «چه كسي همجنس باز است و چه كسي نيست» که در آن از شايعاتي كه اين روزها درباره همجنس بازبودن رايس در شهر واشنگتن پيچيده است، سخن به ميان آمده و چاپ آن هم در ميان مقامات آمريكايي طوفاني بپا كرده است. جمهوريخواهان عموماً نظرات محافظه كارانه اي دارند و مخالف همجنس بازي تلقي مي شوند.

به نوشته اين نشريه اينكه رايس همجنس باز است، سري است كه در ميان بسياري از سياستمداران آمريكايي فاش شده است. گفته شده زماني كه رايس در دانشگاه استانفورد در ايالت كاليفرنيا كار مي كرده است، همجنس بازي وي برملا شد و خيلي ها در آن دانشگاه مي دانستند كه او و هنرپيشه زني به نام «رندي بين» در خانه اي كه مالكيتش اشتراكي بود، با هم زندگي مي كردند.

رايس هرگز راجع به زندگي خصوصي اش حرفي نزده و از آنجا كه او را رئيس جمهور آمريكا به كار گمارده است، رايس نيازي نداشته تمايلات جنسي اش را برملا كند. رايس در جنجالي كه اين نشريه و نشريات ديگري از اين دست بپا كرده اند تنها نبوده است و عليه «رودولف جولياني» شهردار سابق نيويورك هم ادعاهايي وارد شده از قبيل اينكه هزينه هاي سنگيني را صرف تامين امنيت ديدارهاي خود با معشوقه اش مي كرده است ولي اين هزينه ها را سري نگاه مي داشته است. حتي اين دو هم در رويارويي با ادعاهايي كه اين روزها عليه آنها مي شود تنها نبوده اند و به دمكرات سرشناس آمريكايي هم اتهام زده شده است يكي از آنها سناتور «هيلاري كلينتون» است كه چند نشريه او را به داشتن ارتباط غيراخلاقي با يكي از دستيارانش به نام «هيوما ابدين» متهم كرده اند و ديگري سناتور «جان ادواردز» يكي از رقباي كلينتون كه او را هم به داشتن رابطه نامشروع با يكي از زنان عضو تيم انتخاباتي اش متهم شده است البته همه اينها اين ادعاها را رد كرده اند.

البته در این میان جناب آقا بوش هم از قافله عقب نمانده است  

و اخیرا لب به اعتراف گشوده و علنا اعلام کرد: «اگر اعتيادم را به الكل ترک نمي‌كردم، در حال حاضر نمي‌توانستم روي پاهاي خود بايستم.»

وای به حال دنیایی که چنین افرادی داعیه رهبری بر آن را دارند.

یادی از یه دوست قدیمی

زمانی که دانشگاه فردوسی بودیم یه هم اتاقی داشتیم که بچه خراسان شمالی بود.بعد از اتمام دانشگاه هر کس به دنبال کار خود رفت و معمولا آقایان بعد از لیسانس بی زحمت باید بروند سربازی تا به اصطلاح امروزی ها مرد بار بیایند!!! البته معزلیه برای خودش و 2 سال آدم از زندگی و زمونه عقب می افته.این رفیق ما که بهش حاج رضا می گفتیم (چون ذاکر اهل بیت بود و انصافا هم صدای زیبایی داشت)می افته ارتش آن هم لب مرز طرفهای غرب کشور.اونطوری که بعدها برام تعریف می کرد مثل اینکه بسیار برای آنها سخت می گذشت و غیر قابل تحمل بود(البته ما که حوالی میدان ولیعصر و هفت تیر و ونک و خیابان گاندی و اونطرفا خدمت!کردیم)حالا چه طور میشه بنده خدا اضافه خدمت می خوره و برنامه اش خیلی پیچیده میشه که داستانش مفصله.خلاصه 2 سال خدمتش  اطراف مرز می شه 4 سال.اونای که رفتن می فهمند یعنی چه.

حدودا 7 ماه پیش بهم زنگ زد که سرانجام خدمتم تمام شد و پایان دوره  دارم میرم شهرستان که بعد برم کارتمو بگیرم و دیگه آزاد بشم.ما هم کلی خوشحال شدیم که رفیقمان بعد از 4 سال خدمتش را تمام کرده(البته خودم 1 سال بیشتر خدمت نکردم چون به لطف کارت سبز و سرخ و بنفش و قهوه ای و عضو فعال بسیج و از این جور حرفا 6 ماه کسر خدمت گرفتم و 3 ماه هم طول خدمت مرخصی رفتم . خلاصه به قول سربازها مالیدم تو دهن خدمت)

رفیقم چند روز بعدش  بهم زنگ زد و گفت تو راه برگشت اتوبوسمان تصادف کردی و من مصدوم شدم و از ناحیه نخاع کمر تقریبا قطع نخاع شدم و تقریبا امیدی به بهبودیم نیست البته دکترها یه قولهایی دادن و می گن تا خدا چی بخواد.من هم حسابی حالمان گرفته شد حاج و واج مونده بودم که چی بگم.دیشب یه زنگی بهش زدم که جویای احوالش بشم گفت الان 7 ماهه که روی تخت افتادم و از جایم تکون نمی تونم بخورم و نسبت به روز اول هیچ فرقی هم نکردم.ولی دیدم خیلی امیدوار بود و با قطع یقین می گفت یه عمر برای آقام زیارت عاشورا و روضه خواندم  حتما شفامو از آقام میگیرم و می گفت فلانی پیش حضرت معصومه دعایم کن.بله این بود داستان یه رفیق قدیمی.

دیروز داشتم تو یه وبلاگی درباره خودکشی دانشجویا و عوامل ان مطالبی را می خواندم و مدیر وبلاگ عکسی از یه دختر خانم زده بود که از پلی خودش را انداخته بود و خودکشی کرده بود.مدیر اون وبلاگ هم یه فرم نظر سنجی گذاشته بود و می گفت شما تا حالا چند بار فکر خود کشی افتادید و از این جورسوالات طرح کرده بود.پیش خودم فکر کردم.رفیقم الان 7 ماه از روی تخت تکون نخورده و از لحاظ پزشکی هم تقریبا امیدی به ترمیم ضایعه نخاعش نیست اما بسیار امیدوار به زندگی بود ولی بعضی ها ...اینجاست که فرق یه ادم معتقد و دینداران با به آدم غیر دیندار معلوم می شه.

خلاصه شما هم برای شفای این ذاکر اهل بیت دعا بفرمائید.ان شاء الله یه روز از از بهبودی و سلامتی کامل و عاجل حاج رضا تو همین وبلاگ خبر بدم و مطلبی بنویسم.آمین.

 

امام جواد

 

السلام علیک یا جواد الائمه

 

 

 

  

 

29 ذی القعده سالروز شهادت مظلومانه امام نهم شیعیان امام محمد تقی علیه السلام  بر همه محبان و پیروانش تسلیت باد.  

 برای آشنایی بیشتر به زندگی امام جواد علیه السلام می توانید به آدرس زیر مراجعه فرمائید:

 

 

http://www.imamjawad.net/

آثار همنشینی

رسول  خدا – صلی الله علیه و اله- فرمودند: مَن جَلَسَ مع ثَمانيةَ أصناف من الناس، زادَه الله ثَمانيةَ أشياء: مَن جَلسَ مَع الاَغنياء، زادَه الله حبَّ الدنيا و الرغبَةَ فيها؛ و مع الفُقراء، زادَه الله الشُّكرَ و الرّضا بقِسمةِ الله؛ و مع السُّلطان، زادَه الله القَسوةَ و الكبرَ؛ و مع النِّسوان زادَه الله الجهلَ و الشَّهوَةَ؛ و مع الصّبيان، ازدادَ من اللّهوِ و المزاح و مَع الفُسّاق، ازداد من الجُرأةِ على الذّنوب و تَسويفَ التّوبة؛ و مع الصالحين، إزدادَ رغبَةً فى الطّاعات؛ و مع العُلماء، إزدادَ من العلم و الورع.

هركس با هشت گروه همنشين شود، هشت صفت در او پديد مى آيد يا افزايش مى يابد:

1ـ آن كه با توان گران همنشين شود، دنيادوستى و گرايش به آن در او افزون مى شود.

2ـ هركه با فقرا همنشين شود، سپاس گذارى و رضايت به قضاى الهى در او افزون مى گردد.

3ـ هركه با سلاطين و حاكمان همنشين شود، سنگ دلى و خودبزرگ بينى او افزون مى شود.

4ـ هركه با زنان همنشين شود، نادانى و غريزه و شهواتش افروده مى شود.

5ـ هر که با كودكان همنشين باشد، سرگرمى و بازى اش بيش تر شود.

6ـ هر که با بدكاران همنشين باشد، جرأت در گناه و تأخير در توبه در او افزايش مى يابد.

7ـ هركه با نيكوكاران همنشين شود، ميل به طاعت در او زياد مى گردد.

8ـ هركه با دانشمندان همنشين شود، دانش هاى سودمندش فزونى مى يابد.

 

در توضيح حديث شريف باید چند نكته را يادآور شد:لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

حقیقت بلا، نعمت الهی است.

حقیقت بلا نعمت الهی است و این حقیقت در آخرت ظهور پیدا می‌کند و دیگر این که هیچ عالم دیگری قابلیت و گنجایش ظهور آن را ندارد یعنی حقیقت بلاهای الهی نمی‌تواند در دنیا آشکار شود زیرا بلاهای الهی دارای حقیقت عظیم و بزرگ و گسترده‌ای هستند که اگر پهن شوند همه عالم طبیعت را پر می‌کنند و جایی برای نعمت دیگر باقی نمی‌گذارند. بلاهای الهی فضل و نعمت و عنایت گسترده الهی هستند و اگر در این جهان ظهور پیدا کنند چنان عظیم و وسیع اند که هیچ موجودی باقی نمی‌ماند چون لطف خاص است. لذا در عوالم دیگر که گسترۀ بیشتری دارند ظهور پیدا می‌کنند و آن‌گاه آنجا معلوم می‌گردد که بلاهای الهی حقیقتش امر دیگری است و دیگران غصه خواهند خورد که از آن بلاها محروم بودند.

آرزوی بلا در آخرت

 حضرت رسول خدا (صلوات الله و سلامه علیه وآله)فرمود: «لَیَوُدُّنَّ اهل العافیه یوم القیامه اَنَّ جُلودَهم قُرِضَت بالمقاریض لما یرون من ثواب اهل البلاء» یعنی وقتی که حقیقت بلا در روز قیامت آشکار می‌شود و ثواب و پاداش بزرگ الهی به اهل بلا، ظهور پیدا می‌کند، اهل عافیت یعنی کسانی که در دنیا خوب و خوش بودند و امکانات داشتند دوست دارند و چنین طلب می‌کنند که ای کاش کسی در دنیا با قیچی بدن ما را ریز ریز می‌کرد تا ما نیز اهل بلا می‌بودیم. «لیودّنَّ» لام تأکید و نون تأکید دارد یعنی به یقین در قیامت اهل عافیت و راحتی چنین می‌خواهند. آن‌گاه که پاداش سختی‌کشیدگان را به آنها عطا می‌کنند همه غبطه می‌خورند.

فنا وبقا

 فناء بر دو قسم است

1ـ فناى ظاهر

2ـ فناى باطن

فناى ظاهر فناى افعال است كه نتيجه تجلى افعال الهى است، بدين گونه كه حق تعالى به طريق افعال بر بنده تجلى كند و او را مسلوب الاختيار كند و نشانش آن باشد كه روزها با طعام و شراب نيفتد. صاحب اين فنا، چنان مستغرق بحر افعال الهى شود كه نه خود را و نه غير را از مكوّنات، هيچ فعل و ارادت و اختيار نبيند و اثبات نكند الا فعل و ارادت و اختيار حق سبحانه ... و از مشاهده مجرد فعل الهى بى شايبه فعل غير لذت برد.

فناى باطن، فناى صفات است و فناى ذات بدين گونه كه حق تعالى بر او تجلى كند، يك بار به طريق صفات و يك بار به طريق ذات و در تجلى ذات پيش نظر سالك، نه عرش ماند و نه فرش، نه دنيا و نه آخرت، نه بهشت و نه دوزخ، نه شقاوت و نه سعادت. همه مكونات و مخلوقات به يك بار بيند و هرچه جز وى است، ذليل و خوار انگارد. سطوت تجلى ذات در اندرون او چنان دستبرد نمايد كه نه در گذارد و نه ديوار و نه از ديار وجود او ديّار. به زبان بى زبانى اين اشارت كند:

تا نگردد قطره و دريا يكي    سنگ كفرت لعل ايمان كى شود؟

تا به كلى بر نگيرى گل ز راه    پاى در گل ره به پايان كى شود؟

اقسام بقاء

بقاء نيز بر دو قسم است:

1ـ بقاى ظاهر

2ـ بقاى باطن

 بقاى ظاهر كه مقابل فناى ظاهر است، آن است كه حق تعالى بعد از فناى اراده و اختيار، بدو اراده و اختيار دهد و او را مطلق العنان سازد تا آن چه خواهد به اختيار و اراده حق انجام دهد.

بقاى باطن كه مقابل فناى باطن است، آن است كه ذات و صفات فانيه كه در كسوت وجود باقى است، از قبر خفا، در محشر ظهور انگيخته شوند و حجاب از ميان برخيزد، چنان كه نه حق حجاب خلق گردد و نه خلق حجاب حق.

براى مبتديان كه به فنا نرسيده اند، خلق حجاب حق است و براى صاحب فنا، حق حجاب خلق است اما صاحب بقاء كه بعد از فناء به آن رسيده است و وى را صاحب بقاء بعد الفناء گويند، هريك از حق و خلق را در مقام خود بدون آن كه يكى حجاب ديگرى باشد، مشاهده مى كند و در نتيجه فناء و بقاى وى مندرج و منطوى در يك ديگر است. او در فنا باقى است و در بقاء فاني؛ در حال ظهور بقاء، فناء به صورت علم در وى مندرج است و در حال ظهور فناء، بقاء به صورت علم در وى مندرج است

البته منظور از اين علم، علم مفهومى و حصولى نيست، بلكه در برخى از مراتب عين اليقين است و در مراتب ديگر، حق اليقين.

معرفتی از حضرت حق تعالی

وجود حق تعالى است كه «لا بشرط مقسمي» و مطلق عارى از هر قيدى حتى قيد اطلاق است. «ذات واجب تعالى، همان هويّت مطلقى است كه اطلاق براى او عنوان مشير است، نه وصف و قيد و اين «لا بشرط مقسمي» كه مبدأ تعينات متعدد مى باشد، به اعتبارى ظاهر و به اعتبارى باطن است، چنان كه به اعتبارى اول و به اعتبارى آخر مى باشد.»

اعتبارات وجود

وجود داراى سه اعتبار است: «بشرط شئ، بشرط لا، لا بشرط»

و لا بشرط بر دو قسم است:

1ـ لابشرط مقسمى كه هيچ تعيين و نام و وصف در آن لحاظ نمى شود و هيچ نامى ندارد، حتى كلمه ذات، وجود و مانند آن نيز، نام آن مقام نيست.

2ـ لا بشرط قسمى كه از آن به نفس رحمانى و فيض منبسط ياد مى شود.

در اين كه واجب تعالى لا بشرط قسمى نيست، هيچ ترديدى در آن نيست. هم فيلسوف بدان باور دارد و هم عارف آن را خلاف برهان و عرفان مى داند. اشكالات فلسفى و عرفانى متعددى كه متوجه آن است، به هيچ رو قابل پاسخ نيست، از اين رو كسى بدان تفوّه هم نكرده است.

 همچنين واجب تعالى، وجود بشرط شئ هم نيست، زيرا وجود بشرط شئ، وجودى مقيد و محدود است و واجب تعالى مطلق و نامحدود است، از اين رو بشرط شئ بودن واجب تعالى نيز نادرستى آشكار دارد و به تعبير ديگر، وجود بشرط شئ، وجود امكانى است و به هيچ رو قابل انتساب به واجب تعالى نيست. هم حكيم واجب تعالى را لا بشرط قسمى و بشرط شئ نمى داند و هم عارف.

آن چه كه مورد اختلاف آراى حكيمان و عارفان قرار گرفته است، اين است كه واجب تعالى، وجود «بشرط لا» است، چنان كه حكيم مى گويد، يا وجود «لا بشرط مقسمي» است، چنان كه عارف بيان مى كند. حكيم به ويژه حكيم متأله، بر اساس اصول پذيرفته شده خود و نيز بر اساس تشكيك در وجود، واجب تعالى را «بشرط لا» مى داند، «ولى عارف بر اساس وحدت شخصى وجود، مرتبه بشرط لا را مقام احديت مى داند، نه مقام ذات و مقام ذات را لا بشرط مقسمى مى داند كه احدى را به آن مقام منيع راه نيست، حتى انبياء و اولياء در آن حيرانند»و همه به ناتوانى خويش از شناخت او معترفند.

مقام جمعي انسان

با توجه به این که انسان خلق شده از دو دست جمال و جلال الهی است(خلقت بیدی) و تمام اسما الهی به طور اجمال در در ذات انسان و اعیان ثابته وجود دارد و همچنین داراي مقام تسويه و تعديلي است كه بر همه موجودات ديگر تقدّم يافته است و تقرّب ديگر موجودات به انسان نيز بر اساس سهم آنان از اين تسويه و تعديل است. انسان به خاطر همين تسويه و تعديل به مقام جمع رسيده است كه پس از آغاز سير صعودي خود و به پايان رساندن سفر سوم، دوباره به آن دست خواهد يافت. اين مقام به او كمك مي‌كند تا كثرت را در وحدت مشاهده كند و وحدت را در كثرت ببيند.

خلق را در عين كثرت، در آيينة حق تعالي واحد مي‌بيند و حق تعالي را در عين وحدت، در آيينة عبد، كثير مي‌بيند.

به نظر مي‌رسد كه اين ويژگي از ميان همه موجودات به انسان اختصاص دارد و به نظر مي‌رسد كه تسبيح و تقديس ملائكه، نشان از شهود وحدت بدون كثرت است و انانيّت ابليس، نشان از مشاهده كثرت بدون وحدت است. در هر صورت خواه ديگران در وصول به مقام جمع با انسان شريك باشند، خواه نباشند، در ثبوت اين مقام براي انسان شكي نيست. بسياري از آيات و روايات مربوط به توحيد فاعلي، شاهدي بر آن مي‌تواند باشد.

دست‌يابي انسان به مقام نفي تشبيه و تنزيه، نشاني از همين امتياز انسان دارند. همان‌گونه كه تشبيه، تقيّد حق تعالي به مظاهر محدود و ممكن است، تنزيه نيز تقيّد به عدم ‌آن‌هاست كه خود قيد و حدّ است؛ بنابراين، نه تشبيه به تنهايي كمال انسان است، چون تقيّد عرفي را در بر دارد و نه تنزيه به تنهايي كمال انسان است، چون تقيّد عقلي است.

در هر صورت دست‌يابي به مقام جمعِ ميان جمع و تفرقه، از كمالات انسان است كه از طريق سلوك خالصانه و به لطف بي‌پايان حق تعالي در طبيعت براي او حاصل مي‌شود. شايد يكي از مهمترين عواملي كه انسان را به كمال مي‌رساند همين است. كسي كه به چنين جايگاه رفيعي رسيده است، اگرچه با ديگر انسان‌ها كه مظاهر اويند، همانند است و بشري چون ديگران است، ولي كمالات ديگران نسبت به كمالات او يا تفاوت ذاتي و حقيقي دارد و يا دست‌كم تفاوت رتبي. ديگران آميخته با كثرت بلكه غرق در كثرتند و در كثرت، تنها كثرت مي‌بينند و اگر به وحدت دست يابند، شهود وحدت براي آنان حال است و به سرعت گذرا، ولي آنان‌كه به كمالات رسيده‌اند، شاهد وحدت در عين كثرتند، نه در مشاهدة كثرت، از وحدت غفلت مي‌كنند و نه در مشاهدة وحدت، از اعتدال خارج مي‌گردند.

 

همه انسانها وارد جهنم خواهند شد

وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا(سوره مبارکه مريم آيه 71)

 جهنم

آیا تا به حال در ایه فوق تدبر و تفکر کرده اید می دانید معنی ان چیست؟معنی آیه این است که همه انسانها به جهنم می روند و این برای پروردگارت امری حتمی و مقضی و شدنی است.

پناه می بریم بر خدا.چه کسی تاب و تحمل اتشی که حضرت امیر در دعای کمیل می فرمایند « هذا ما لا تقوم له السماوات و الارض و کیف احتمالی لبلاء الاخره و انا عبدک الضعیف الذلیل و الحقیر و المسکین والمستکین»حالا چه کسی برات عدم ورود به جهنم را به ما داده که اینقدر بیخیال هستیم نمی دانم!

یکی از تفاسیری که ذیل آیه شریفه فوق از اهل معرفت ذکر شده این است که می فرمایند منظور از جهنم که خداوند متعال می فرمایند همه شما وارد آن می شوید همین دنیا است.این دنیا با همه سختی ها و گرفتاریها رقیقه عذاب اکبر روز قیامت است و ما برای رسیدن به جمال الهی چاره ای نداریم که زیر این تیغ جلال الهی ریز ریز شویم.پناه می بریم بر خدا.اینجاست که اهل بیت علیهم السلام به کمک شیعی و محبانشان جهت شفاعت می آیند.

در روایات متعددی آمده است که سبب نامگذاری وجود مبارک حضرت زهرا – سلام الله علیها – را به نام مقدّس «فاطمه» سئوال کردند. حضرت پاسخ فرمودند: «این نام را جبرئیل امین از سوی ربّ اعلی آورده است و در ادامه کلام می فرماید: «لانّها فَطَمت شیعَتُها و مُحبیها عَن النّار». معنای عرفی این سخن چنین است که حضرت فاطمه زهرا- سلام الله علیها- در روز قیامت، با شفاعت و بذل عنایت خود، شیعیان و محبّانش را از آتش جهنم نجات می دهد. غالب خلق به همین مقدار متوقف می شوند و این آرزو بلکه امید همگان است که مورد توجّه آن بانوی مطهّرقرار گیرند و این مایه بس امیدواری است برای امّت حبیب خدا که فرمود: « شیعیان و محبّانش راچه اگر می فرمود. « تنها شیعیانش را.. » جمع کثیری از امت رسول الله، شامل این فضل و کرم نمی شدند.

 نیازمندی بندگان خدا به فِطامشان از آتش پنهانی دنیا

نکته مهم و شایان توجه این است که خلق خدا، هم اکنون که در عالم طبیعت به سر می برند، از نقمات جهنم می خورند و نوش جان می کنند و بر سر بهرمندی از رنج و عذاب دوزخ با یکدیگر به نزاع می پردازند. ایشان بالفعل در دوزخ حضور دارند، در حالیکه نمی فهمند و نمی دانند و باید کسی ایشان را از آتش جهنّم فطام کند و باز ستاند. مانند آن طفلی که دوران شیر خوارگی خود را سپری کرده و باید اورا از شیر گرفت. تقاضای شیر دارد و اشک می ریزد، امّا رشد و کمال وی در گرو جدایی از پستان مادر است. خلق خدا نیز باید از جهنّم دنیا جدا شوند، تا به کمال و فلاح و گذر از عالم طبیعت رسیده، قابلیت ورود به عوالم اعلی را پیدا کنند.

 کار خاندان پاک پیامبر – صلوات الله و صلواته علیهم اجمعین – باز گرفتن خلق خدا از آتش دوزخ دنیا است.

خلق خدا به نقمات و رذایل این جهنّم عادت کرده و اُنس گرفته اند و با جدایی از آنها، دچار غم و رنج و مصیبت می شوند و فریاد اعتراض سر می دهند که « ما را از این آتش شیرین جدا نکنید، رهایمان کنید. ما می خواهیم تا ابد در این دوزخ بمانیم » ولی وجود نازنین آن ذوات مقدّسه، در عین حال که مطلق رحمت، عطوفت و دلسوزی نسبت به خلق خدا هستند، اما به سختی و رنجش آنها راضی می شوند تا به سختی ها و رنج ها ی بزرگتر و شدید تری دچار نشوند. بنابر این بلایا و گرفتاری ها یی که برای بندگان خدا فراهم می شود، از ناحیه همان خداوند رحیم و رئوف است و اگر کسی را به رنج و مصیبتی دچار می بینم، گمان نبریم که دچار عتاب و عقاب الهی شده است، بلکه همه الطاف ویژه الهی است که مایه رشد و کمال انسان است.

علم در لسان روایت

در روایتی می خوانیم «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»طبق این روایت شریف علم وجود نوری مجرد از ماده است.در رساله علم و دین حضرت علامه حسن زاده املی در تعریف علم چنین می خوانیم:علم معرفت حقیقی به مصنف کتاب هستی و کلمات وجودی آن به قدر طاقت بشری می باشد.

در یک تقسیم بندی علم را به علم اکتسابی و موهوبی تقسیم می کنند که علم اکتسابی دانایی و حصولی است و علم موهوبی دارایی  و حضوری است.بر اساس حدیث شریفی که ذکر شد علم دانایی و فکری ،علم حقیقی نیست بلکه ابزاری است برای رسیدن به علم شهودی زیرا که بیان کردیم علم وجود نوری و معرفت حقیقی است پس وعا این علم نفس ناطقه انسانی است که مجرد از ماده می باشد و بر اساس اشتداد وجودی ، علم وعاء ناطقه آدمی را گسترش می دهد و آن به آن بر فعلیت او می افزاید.علم یک حرکت جوهر ی است نه حرکت مقولی که از باب کم و کیف باشد بر اساس جوهر علم صیرورت و شدن است که با عالم اتحاد اندکاکی پیدا می کند و علم می شود عالم و عالم می شود علم و ایندو عینیت می یابند،همانند غذا و مغتذی پس نتیجه همان قاعده فلسفی «کل عاقل مجرد و کل مجرد عاقل» می شود.این بود تفسیر بسیار اجمالی از حدیث شریفی که در ابتدا آنرا ذکر کردیم.اقرا و ارقع.

 

معرفت امام،عالي‌ترين وسيله براي رسيدن به توحيد

معرفت‌ و شناخت‌ امام‌‌، عالي‌ترين‌ مقام‌ انساني‌ در راه‌ وصول‌ به‌ مقام‌ توحيد ذات‌ حقّ است‌ و يگانه‌ راه‌ سعادت‌‌. و عدم‌ معرفت‌‌، موجب‌ انغمار در بيغوله نفس‌ امّاره‌ و سياهچال‌ ظلماني‌ شيطان‌ و وساوس‌ او‌، و منتهي‌ شدن‌ به‌ شقاوت‌ است‌‌.

خداوندا‌، به‌ حقّ خوبان‌ و شوريدگان‌ راه‌ خودت‌‌، و به‌ حقّ پاكان‌ و پاكيزه‌ شدگان‌ طريق‌ معرفت‌ و لقاي‌ اقدس‌ ذات‌ احديّت‌‌، كه‌ به‌ ما و ساير طالبان‌ معرفت‌ و شناخت‌ اسماء و صفات‌ جمال‌ و جلال‌ و كمال‌ حضرت‌ واحديّتت‌‌. عرفانِ آن‌ بزرگواران‌ و پيشوايان‌ و امامان‌ راه‌ سلام‌ و سُبُل‌ معرفتت‌ بالاخص‌ تنه‌ و ريشۀ اين‌ شجرۀ طيّبه‌: اميرالمؤمنين‌ عليّ بن‌ أبيطال‌ ـ عليه‌ أفضل‌ الصّلوة‌ و السّلام‌ ـ را نصيب‌ و روزي‌ ما بفرمائي‌‌.

 

هر سو كه‌ دويديم‌ همه‌ سوي‌ تو ديديم‌    هر جا كه‌ رسيديم‌ سر كوي‌ تو ديديم‌

 

هر قبله‌ كه‌ بگزيد دل‌ از بهر عبادت    ‌ آن‌ قبلۀ دل‌ را خم‌ ابروي‌ تو ديديم‌

 

هر سرو روان‌ را كه‌ در اين‌ گلشن‌ دهر است‌    بر رسته‌ به‌ بستان‌ و لب‌ جوي‌ تو ديديم‌

 

از باد صبا بوي‌ خوشت‌ دوش‌ شنيدم ‌    با بايد صبا قافلۀ بوي‌ تو ديديم‌

 

روي‌ همه‌ خوبان‌ جهان‌ بهر تماشا      ديديم‌ ولي‌ آينۀ روي‌ تو ديديم‌

 

در ديدۀ شهلاي‌ بتانِ همه‌ عالم‌        كرديم‌ نظر‌، نرگس‌ جادوي‌ تو ديديم‌

 

تا مِهر درخت‌ بر همه‌ ذرّات‌ بتابيد        ذرّات‌ جهان‌ را به‌ تك‌ و پوي‌ تو ديديم‌

 

در ظاهر و باطن‌ به‌ مجاز و به‌ حقيقت‌        خلق‌ دو جهان‌ را همه‌ رو سوي‌ تو ديديم‌